-
من گفته بودم باتوام! پارو به پارویت
جمعه 17 دیماه سال 1400 02:06
تو گفته بودی میکشد دریا به هرسویت من گفته بودم باتوام! پارو به پارویت آشفتگی های خودم را یاد من انداخت هربار بادی بی هوا پیچید در مویت تنها به لطف چشم هایت بود... تلخی ها، شیرین اگر شد مثل چای قندپهلویت روزی که می رفتی رها باشم نمی دیدی این گرگ ها را درکمین بچه آهویت ای کاش تصمیمت دم رفتن عوض می شد تا باز بنشینم کمی...
-
بگو کدام شاعر
جمعه 17 دیماه سال 1400 02:05
بگو کدام شاعر عاقبت تو را سرود بعدِ من...؟ مینامهرآفرین
-
باران عشقم !
جمعه 17 دیماه سال 1400 02:04
باران عشقم ! شاخهٔ نیلوفرم ! کجای فاصله ها چه می کنی که من بی تو مثل برکه ای بی آب دارم از کناره ها به درون می خشکم ؟! پرویز صادقی
-
دلتنگی
جمعه 17 دیماه سال 1400 02:03
-
پس بهسان خانهیی خالی
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:34
پس بهسان خانهیی خالی بر کنار خیابانی خلوت به انتظارت مینشینم تا که روزی از روزها در دیدرس تو واقع شوم در درونام جلوس کنی و زندگانی کنی و تا آن هنگام نیک آگاهم که پنجرههایم از شدت انتظار پوستهپوسته گشته ترک خواهند خورد پابلو نرودا
-
کارمون شده..
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:33
-
کاش می ماندی که با دنیا همآوردی کنم
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:32
کاش می ماندی که با دنیا همآوردی کنم گرم باشم.... پیش تر از آن که دمسردی کنم کاش می ماندی که در جغرافیای چشمهات با همین پاهای فرسوده جهانگردی کنم خاطر جمع مرا کردی پریشان! ای دریغ من نمی دانم چه با این مشکل فردی کنم اهل نفرین نیستم، اهل خیانت نیستم در مرامم نیست با نامرد، نامردی کنم دل دچار آتش و شانه دچار زلزله کاش می...
-
ضریح و صحن و ایوان نداری
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:31
ضریح و صحن و ایوان نداری بمیرم مادرم دیگر جان نداری شبیه ماه شدی در عرش خدا که امشب در فلک همتا نداری چقدر صورتت بهم ریخته شد یاس کبود در فدک یاری نداری چگونه زینب از تو دل بکند جان حسین علی را تنها نگذاری بعد از فاطمه بقیع شد ماتمکده آه ای کوچهِ کوفه اُم ابیها نداری مرتضی سنجری
-
یازهرا(س)
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:30
-
خط به خط؛
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:30
خط به خط؛ برای تو میگریم، اگر چه میدانم،،، -نامههایم، -نالههایم، بیجواب میماند! لیلا طیبی
-
خیالت
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:29
خیالت به قطره هائی می ماند که جائی دیگر می بارند و با صدای باران مرا خیسِ آب می کنند هیچ کس عشقی را که من دیده ام نمی شناسد پرویز صادقی
-
یازهرا(س)
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:28
-
میخواهم امشب
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:26
میخواهم امشب بیشتر از حرف باشم در خیالت اجازه هست من باشم و تو با اندکی تاریکی محض در آغوشت به رویا بروم عبدالله_احتشامی
-
نیستی !
پنجشنبه 16 دیماه سال 1400 01:26
نیستی ! که ... ببینی آنقدر ، دوستت داشتم ! که ... ادمها حتی به ، نبودنت هم ! حسادت می کنند . مهدی_قاسمی_نسب
-
چه بسیارند گلهایی که میشناسم
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:31
چه بسیارند گلهایی که میشناسم اما نامشان را نمیدانم چه بسیارند گلهایی که نمیشناسم اما نامشان را میدانم نه میشناسمات نه نامات را میدانم ای که از همه گلها بیشتر دوستات دارم ضیاءموحد
-
خدایا ببخش مارو..
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:27
-
تو دریایی
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:25
تو دریایی با شکوه،بی کرانه ترنمِ امواجت،قصیده یِ زیبایی ست در دفترِ شعرِ من و افیونِ بی نهایتِ تو،روحِ احساسِ مرا تخدیر کرده است من تکه ابری کوچک و هژارم بیهوده است بر دریایِ بی نیازِ تو ببارم عزمِ سفر دارم باید بروم به دور دست آنجا که مرا نیاز است آن جا لبهایِ تفتیده یِ کویر ترک خورده است محمود حشمتی
-
سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:21
سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟ بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است خواستی بسته...
-
نه
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:18
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:16
از نفس به ش م ا ر ه از سردی به تب خ ی ر ه می ماند نگاه پلک هایت پلک هایت پلک ها یت را آه ای کاش تا ابد رنگ چشمان ات چه دریا ! آلا شریفیان
-
بوی صبح میدهی،
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:14
بوی صبح میدهی، و گنجشکها در خندههایت پرواز میکنند. حسودیام میشود به خیابانها و درختهایی، که هر صبح بدرقهات میکنند... حسودیام میشود به شعرها و ترانههایی که میخوانی - خوشا به حال کلماتی، که در ذهن تو زیست میکنند! دلم میخواهد یکبار دیگر شعر را خیابان را تمام شهر را، با کودک مهربان دستهایت از اول، قدم...
-
قسم به نوشته های صد بار خط خورده
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:12
قسم به نوشته های صد بار خط خورده سوگند به کلمات اسیر در گلو قسم به دردهای بی انتها و رنج های مکرر سوگند به گم شدن در راه های صد بار رفته قسم به تلخی جاری در رگ ها سوگند به چشم های خیره و پر التهاب قسم به زمین و زمان پر از خاطره سوگند به نبض های نا آرام… میخواهم "تو" را لحظه ای از کنار "تو" دور کنم...
-
زمستان
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:11
-
میخواهم پناه بگیرم
چهارشنبه 15 دیماه سال 1400 01:09
میخواهم پناه بگیرم دردستانت میلرزاندم زلزله ی حضورِ تو نکند همه چیز ویران شود......؟! مژگان رشیدی
-
یا امام رضا (ع)خسته ام درمانده ام:(((
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:38
-
ترانههای انسانها
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:36
ترانههای انسانها از خود انسانها زیباتر مژدهبخشتر از خود آنها غمگینتر از خودشان و از خود انسانها دیرپاتر ترانههای انسانها را بسیار پسندیدهام بدون انسانها زیستهام بیترانه اما هرگز که ترانهها هیچگاه در قصد فریب دادن من نبودند ترانهها را به هر زبانی متوجه شدهام در این دنیا از آنچه خوردم و نوشیدهام از...
-
شبیه قاصدک هاى رها در دشت میدانم
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:36
شبیه قاصدک هاى رها در دشت میدانم لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را دلم مى خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم امان از دست وجدانم که مى بندد دهانم را سیدتقی سیدی
-
ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:34
ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی ساز کن ساز غم امشب ، که سراپا همه گوشم کم ز مینا نیم ای دوست که گردش بزدایی دست مهری چه شود گر بکشی بر بر و دوشم من زمین گیر گیاهم ، تو سبک سیر نسیمی که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم تا به وقت سحرم چون گل...
-
یا علی
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:33
-
چشمان تو چندان ژرف است که
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:32
چشمان تو چندان ژرف است که چون برای نوشیدن به سویاش خم شدم همهی خورشیدها را در آن جلوهگر دیدم و همهی نومیدان به قصد مرگ خود را در آن پرتاب کردهاند چشمانات چندان ژرف است که من در آن حافظهی خود را میبازم چشمان تو گویی در سایهی پرندگان اقیانوسی است درهمآشفته سپس ناگهان هوای دلپذیر آغاز میشود و چشمان تو دیگرگون...