-
تمام راه کرگدنها
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:23
تمام راه کرگدنها پوستِ خواب را کشیدند کرگدنهایی که خطوط را گم کردند و تو همرنگ آنها پوست انداختی خواب پرید تنها کرگدنی کوچک درکف دستم جا مانده بود فرناز_جعفرزادگان
-
دوست داشتنت، اندازه ندارد.
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:21
دوست داشتنت، اندازه ندارد. پایان ندارد. گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و موجهای کوچک و بزرگ مکرر را بیانتها، بشماری... سید_علی_صالحی
-
هیچ کجای زمین آزاد نیستم
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:20
هیچ کجای زمین آزاد نیستم نه غرب ، نه شرق تنها نقطه رهایی من آسمان است آنجا که تصویر زنی ایستاده با پیراهن سپید پرواز پرندگان را به من نشان می دهد تنها نقطه رهایی من پریدن است اگر بالهایم را از من نمی گرفتند آن زن با پیراهن سپید انتظار مرا می کشد و من روی زمین در اسارتم نزار قبانی مترجم : بابک شاکر
-
زمستان
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:14
-
دلم گرفته ای رفیق
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:05
-
نوشته ای زیبا از "سیمین بهبهانی"
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:03
نوشته ای زیبا از "سیمین بهبهانی" داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است. سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها...
-
من دل به زیبایی به خوبی میسپارم
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:02
من دل به زیبایی به خوبی میسپارم دینم این است من مهربانی را ستایش میکنم آیینم این است من رنج ها را با صبوری میپذیرم من زندگی را دوست دارم انسان و باران و چمن را میستایم انسان و باران و چمن را میسرایم در این گذرگاه بگذار خود را گم کنم در عشق ، در عشق بگذار از این ره بگذرم با دوست ، با دوست فریدون مشیری
-
این روزها..
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:01
-
دلبرم شیرینم
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:00
دلبرم شیرینم تمام این سالها روزهای آن قبل از طلوع و غروب خورشید با تو زندگی کردم، شبهایش با تمام دلتنگی برای دیدنت لحظه به لحظه را سپری کردم، بی آنکه تو را در کنارم داشته باشم... سالارنامی
-
جای آدم خوب را
جمعه 10 دیماه سال 1400 01:00
-
تو را بارها دیده ام
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:58
تو را بارها دیده ام تو را به یاد می آورم تو همان زنی هستی که در تاریخ نامت را بارها دیده ام بلقیس غزل های سلیمانی لیلی شبهای مجنونی تو را بارها عروس خودم کرده ام برای تو سرودهای رهایی خوانده ام به بیابانهای سوزان گریخته ام برای تو بارها مرده ام تو همان زنی هستی که میشناسمت ، آری ممدوح عدوان شاعر سوری
-
مرز میان خواب و بیداری را میشناسی ؟
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:56
مرز میان خواب و بیداری را میشناسی ؟ همان نقطهای که در آن هنوز میتوان رویاها را به خاطر آورد همانجاست که من همواره تو را به انتظار خواهم نشست و دوستت خواهم داشت جیمز متیو بری شاعر اسکاتلندی مترجم : فرزاد فتوحی
-
این شهر
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:54
-
من بودم دلتنگی شبانه ام
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:53
من بودم دلتنگی شبانه ام نشسته در وهم خیال در این خانه ویران تنهایی غرق شده در چشمان خمارت در هوای عطر نسترن گریبان تو در گیر و دار نفسهای مستانه ات مسخ شده نگاه خمارت دل راهی سرزمین دوست داشتن های تو شده و در ساحل نگاه منتظر در انتظار نیمه های شب نشسته چرا که همه دلتنگی شبانه ام فقط با همان شب بخیر گفتن تو هم آغوش...
-
علیرضاآذر
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:26
-
نمیدانم خدا ،
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:38
نمیدانم خدا ، از جانِ قلب من چه می خواهد؟! برایم نقشه می چیند! گهی تقدیرِ من زیبا ، پر از عشق است و شیرین است ، تمام روزهایم میتپد ، مانندِ قلبِ عاشقی مجنون، و شبهایم ، چنان آغوشِ عاشق گرم و رنگین است ... گهی کابوس می سازد ... تمام روزهایم می تپد ، مانند قلبِ شاعری ساده ، سیاه و زرد و بارانی ، شبیهِ قایقی در دامِ...
-
شعرم
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:37
شعرم همهمه ی پنهان توست گل شب بوی من میخواهم تو را در عبور عطر شبانه ام بشناسند شمس لنگرودی
-
در این روز های سرد
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:36
در این روز های سرد باید چشم انتظار به کدام جاده بمانم؟... برگرد من در این زمستانِ بی رحم دوام نمی آورم بدون آغوش گرم تو علیرضا میاحی
-
اگر آهسته در گوشم بگویی دوستت دارم
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:36
نه نثر ، نثر خواهد بود و نه شعر ، شعر اگر آهسته در گوشم بگویی دوستت دارم محمود درویش مترجم : بابک شاکر
-
بهتر است که هرگز تمامی روحت را برای یک مرد
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:34
بهتر است که هرگز تمامی روحت را برای یک مرد که چیزی از عشق نمیداند عریان نکنی تحمل تجاوز به روح از هضم تجاوز به جسم صدها برابر بدتر است فرانتس کافکا
-
کودکی
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:33
-
نه به شهد و عسل میاندیشد
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:27
نه به شهد و عسل میاندیشد نه به رقصِ پروانهها معصومانه غسل میکند غنچه در آغوشِ آفتاب فریبا نوری
-
حس خوب دوست داشتن
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:26
-
واپسین مرد زندگی ات نیستم
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:25
واپسین مرد زندگی ات نیستم واپسین شعرم نوشته شده به آب زر آویخته میان سینه هات واپسین پیامبری هستم که آدمیان را به بهشت ناب مژگانت دعوت میکند نزار قبانی
-
حال خوب
پنجشنبه 9 دیماه سال 1400 01:24
-
احترام
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:56
-
دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:55
دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند که از عشق فریاد نزنم که نام تو را آهسته هجا کنم دوستان من گوش کنید حریق سر تا پای مرا گرفته است شما حرف از تسلی می زنید من این حریق را باید تا قبرستان ببرم دوستان من دعا کنید دوباره متولد شوم احمد رضا احمدی
-
همین زندگی نیز زیبا بود
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:51
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوشت بگویم همین زندگی نیز زیبا بود شمس لنگرودی
-
من به عشق منتظر بودن
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:50
من به عشق منتظر بودن همه صبر وقرارم رفت بهارم رفت عمرم رفت جانم رفت
-
بشر همیشه از دو چیز مست میشود؛
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:48
بشر همیشه از دو چیز مست میشود؛ شراب شعر و آتش میانِ راه... و گم شدن در این جزیرهی هزار و چند ساله را سرودِ یک تجلّی دوباره از جهان بیکران بخوان... «بخوان تو از شگفتیِ شکوفههای آتشین در آستانهی سقوط کهکشان...» مینامهرآفرین