-
باز کن دکمه های پیراهن شعرم را
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:50
باز کن دکمه های پیراهن شعرم را تا واژه ها نفس بکشند منوچهر پورزرین
-
#دیالوگ
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:50
باکستر: آینهات شکسته...! خانم کیوبلیک: میدونم، همینجوری دوستش دارم، من رو "همونطوری که هستم" نشون میده... #دیالوگ
-
انتظار
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:48
-
به هوایِ گیسویِ تو آمده بود،
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:47
به هوایِ گیسویِ تو آمده بود، نبودی سر به بیابان گذاشت باد مروت خیری
-
عروس دریایی خطرناک است و زهرآگین
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:45
می گویند: عروس دریایی خطرناک است و زهرآگین شاید، نفرین شده ی ماهیِ تازه داماد ناکامی ست که سال ها اسیر تور صیاد شده در شبِ حنابندان بغض آسمان، و انعکاس غروب چشمان خورشید ریسه می بندد با لباس عزا در قلب صدف های شکسته! مرتضی سنجری
-
هر چه دورتر می شوی،
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:30
هر چه دورتر می شوی، من عاشق تر میشوم و هر چه نزدیک تر می آیی بی تاب تر می شوم، گویی عاشق که باشی دور یا نزدیک فرقی ندارد حتی اندک یاد تو کافیست برای بی تاب بودن... علیرضا_اسفندیاری
-
به کسانی که..
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:30
-
پر ازرمز ورازی
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:28
پر ازرمز ورازی چنان جنگلی بی راه ونشان دستم رابگیر بگذار سربه سینه راه دمی باتو ازشب بگریزم اعظم_بیناباجی
-
بزرگترین لذت در زندگی
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:28
-
در قاب دلم عکس تو ماندست هنوزم
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:27
در قاب دلم عکس تو ماندست هنوزم میبینم و آهی کشم و باز بسوزم انصاف نبود دانه رود دام بماند در کنج قفس پشت سرت چشم بدوزم رفتی و نگفتی که چه آید به سر من در حسرت خالی زتو در هر شب و روزم شورید به من بخت و دلم تار که بی تو سوزم زدل و بی کس و تنها نفروزم بی تو گذر از وقت و زمان گشت دل آزار دیروز چو امروز و شبانگاه چو روزم...
-
یک دختر خوب
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:25
-
میدانم ... می آیی ، می مانی !
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:24
میدانم ... می آیی ، می مانی ! و من برایت ، عاشقی خواهم کرد . من برای داشتن ، طُ ... با خدا ، معامله کرده ام . مهدی_قاسمی_نسب
-
عفونتاند رویاها!
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:24
عفونتاند رویاها! و روزی ما را خواهند کُشت. عبدالصابر_کاکایی
-
رویای شما
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:23
-
یک دم مرا به گوشهی راحت رها مکن
شنبه 4 دیماه سال 1400 01:22
یک دم مرا به گوشهی راحت رها مکن با من تلاش کن که بدانم نمرده ام...! فریدون_مشیری
-
انتظار
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:39
-
در من هزار مرغِ تمنا چنگ می زند
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:38
در من هزار مرغِ تمنا چنگ می زند با بالهای خویش بر شانه های تو. تو در گیسوان بادِ پریشان رها در دور دستِ یاد در بیکرانگی در بی نهایتِ پژواک یک خیال پرواز می کنی بی هیچ اعتنا بی رنج پرشتاب... در من هزار مرغ تمنا دلخون و پر شکسته شیدا و بی قرار... سامان صالحی
-
نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:37
نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا بس ناجوانمردی خدایم بر تو داور باد به تو من زان سپردم دل نگارا تا مرا باشی چو دل بردی و جان بردی خدایم بر تو داور باد زدی اندر دل و جانم ز عشقت آتش هجران دمار از من برآوردی خدایم بر تو داور باد سنائی...
-
تکیه کلام
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:36
-
چنان به آهنگ هق هق هایم
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:35
چنان به آهنگ هق هق هایم می چرخم و می رقصم و می چرخم که فلک را ساکن پندارن و سرگردان از سرگردانی من مژگان فتوحی
-
شب سردزمستانی
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:34
-
انسانی که با سکوت نزیسته است
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:34
انسانی که با سکوت نزیسته است چگونه خواهد توانست عشق مرا حس کند کسی که با چشمانش باد را نبیند چگونه می تواند کوچم را درک کند آن کس که به صدای سنگ گوش نسپرده چگونه می تواند صدایم را بشنود و آن کس که در ظلمت نزیسته چگونه به تنهاییام ایمان می آورد ؟ شیرکو بیکس
-
فکر کردم بد نیست بدانی
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:33
فکر کردم بد نیست بدانی دیر کرده ای...خیلی دیر بهار که رفت... تموز هم ، تب کرد و مُرد... حالا ، فقط این نارنگی ها برایم مانده اند و یک اَنار شیشه ای ! یادت بماند : شب یلدا که نیایی... ننه سرما مرا با خود می برد . پرشنگ صوفی زاده
-
به انتظار نبودی،
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:31
-
دنیا هم که از آن تو باشد
جمعه 3 دیماه سال 1400 01:30
دنیا هم که از آن تو باشد تا زمانی که درون قلب یک زن جایی نداشته باشی تا درون آوازهای عاشقانه زنی زندگی نکنی و سهمی از دلشوره های زنی نداشته باشی فقیرترین مردی ویلیام شکسپیر
-
در شبی چنین سیاه
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 01:19
در شبی چنین سیاه در شبی چنین عبوس در شبی که دزد جیب دزد می زند در شبی که دوست قلب دوست می درد در شب برادران سیلی و تعصب و شعار در شب جهالت وقیح در شب رجز در شب گلو بریدن و ثواب در شب نفس کشیدن و عذاب در شب شبانه قتل عام در شب به خون کشیدن سپیده دم در شبی که ریشه کرده در تمام شهر ماه من تو باش روشنای خانه ام تو باش تک...
-
برای رها کردنت دیر است
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 01:18
برای رها کردنت دیر است تو ریشه کرده ای در من مثل دانه ای بر دل خاک مثل کوهی بر بستر زمین مثل ابری بر فراز آسمان دیگر نمی توانم رهایت کنم حتی اگر گوشه ای از قلبم برای همیشه خالی بماند. "نازنین عابدین پور"
-
بی خوابی
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 01:15
بالشی که در آن بی خوابی هایت را برایم جا گذاشتی از تو به من نزدیک تر است! "روایاآرتیمووا"
-
من همان درخت بی برگم
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 01:11
من همان درخت بی برگم که دیگران تمام تو را از تنش چیده اند ملیحه_سمواتی
-
دلم را برمیدارم؛
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 01:10
دلم را برمیدارم؛ سرِ قراری میآیم که با هم نداشتیم، شاید آمدنت اتفاق افتاد، عشق را دست کم نگیر... سوسن درفش