-
احساساتِ من به شدت زخمیاند
پنجشنبه 23 دیماه سال 1400 00:31
احساساتِ من به شدت زخمیاند انگار گلوله خوردهاند و خونشان رفته است احساساتِ من در حالِ جان سپردناند نه کسی در زندهگیام هست که احساساتام را با او قسمت کنم نه کسی هست که مرا دوست داشته باشد یعنی من آنام که از یاد رفته در گذشتهها جا مانده است آتیلا ایلهان مترجم : ابوالفضل پاشا
-
آب هم دستت بود،
پنجشنبه 23 دیماه سال 1400 00:29
آب هم دستت بود، زود بگذار و بیا! یک نفر تشنه نشسته ست تو را. شهناز_امیرمجاهدی
-
زمستان
پنجشنبه 23 دیماه سال 1400 00:29
-
گرچه میگفتند و میگفتم
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:49
گرچه میگفتند و میگفتم شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است اما در ضمیرِ من یقین فریاد میزد همتی کُن در صبوری ، صبح در راه است صبح در راه است ، باور داشتم این را صبح بر اسب سپیدش تند میتازد وین شبِ شب ، رنگ میبازد صبح میآید و من در آینه موی سپیدم را شانه خواهم کرد قصّهی بیداد شب را با سپید صبحدم افسانه خواهم...
-
حال خوب
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:49
-
قطره قطره باران مینویسد : گل
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:48
قطره قطره باران مینویسد : گل نم به نم دو دیده من مینویسد : تو چه سال پر باران غریبی چه اندوه دست و دل بازی که این گونه سنگ به سنگ سرم را میشکند ، شکوفه میکند و برگ به برگ سرانگشتان مردهام را میتاسد ، سیاه میکند و خود همچون گیاهکی بی پناه به باد سپرده میشوم تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم ، زاده شوم شیرکو بیکس
-
هی عاشق شدم وٌ
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:47
هی عاشق شدم وٌ هی بار روی دل ام گذاشتم و ندانستم این برف کی آمد وٌ کی نشست مانده ام با این دل سنگین چگونه از دامنه های سپید سرم بگذرم هوشنگ_رئوف
-
اگر گمان میبری برخی چیزها را برای تو مینویسم
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:46
اگر گمان میبری برخی چیزها را برای تو مینویسم در اشتباهی همهچیز را برای تو مینویسم ایلهان برک مترجم : علیرضا شعبانی
-
هرچه از من گفتهاند حقیقت است
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:43
هرچه از من گفتهاند حقیقت است آنچه از شهرتام در عشق و زن گفتهاند درست است اما آنان ندانستند که در عشق تو چون مسیح در خون غوطهورم نزار قبانی
-
باران
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:40
-
به آرامی پشت رؤیاهای شکسته ام
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:39
به آرامی پشت رؤیاهای شکسته ام پنهان می شوم و هیچ کس نمی تواند پیدایم کند جز اندوه عاشقانه ات در قلب بی قرار من پرویز صادقی
-
دوست عزیزم
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:39
دوست عزیزم هرگز از یک چیز غافل نباش اگر تمام آینههای دنیا را بشکنی سرانجام همیشه خودت را در آینهی قلبت خواهی دید الکساندرا واسیلیو شاعر رومانیایی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 دیماه سال 1400 01:36
چه کسی احساست را ترو خشک می کند اشکت را درمیآورد بعد پاک می کند دیوانه من زحمتت راکشیدم تابفهمی هنوز میتوانی شیطنت کنی انتظاربکشی تپش قلب بگیری عاشق شوی افشین یدالهی
-
این روزها..، نه خیابان ها را دوست دارم
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:59
این روزها..، نه خیابان ها را دوست دارم نه عصر نمناک کوچه ها را وقتی تو نباشی تمام شعرها هم بی مصرع می شوند و قافیه را خواهند باخت زیر هجوم رگبار آسمان که شیون باد در گوش فلک همچون نبودنت آزار می دهد رُباعی و عاشقانه هایم را! مرتضی سنجری
-
گربه ملوس
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:55
-
در نیمه راهِ خدا ماندم
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:54
زرتشت موسی بودا مقصدشان یکی گذرگاهشان چند من نیز به مقصد شدم تو نشانِ راه دریغا دروازه های رَهِ کمال بستی بر من و در نیمه راهِ خدا ماندم در مرام ما تغییر راه و نشان حد است به رَهِ عشق و همین جا اطراق میکنم بی تو تو را می پرستم تا به ابد پرنده پرواز را زنده نگاه داشت عاشق عشق را پرواز عشق از مجنون بر آید در باران نیشتر...
-
از دست هایت بویی نبرده
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:51
از دست هایت بویی نبرده فصلی که برای دیدار گل نمی دهد می ترسم چشم خیابان را عاقبت منقار کلاغ ها کور کند! " بارما شریبی" (از کتاب قلب تو کانون جنگ های داخلی ست)
-
عدل
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:50
-
شب
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:48
شب پُر از شمیمِ یاس وُ به دامانِ حریرِ مهتاب دنیا در خوابی آرام آسوده بود.... اما بدان سنگینیِ سکوت عاشقی تنها حزینِ خلوتِ کوچه را از برایِ دلِ خویش می جست!! علیزمان خانمحمدی
-
عشق آموز
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:47
-
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:46
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟! فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه ! لبخند بزن "پنجرة بستة " خود را بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " ! تا دامنة دامنت آشفته ترین است ؛ هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح تنها روش...
-
هی چنگ می زد ، چنگ می زد ، چنگ می زد
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:46
هی چنگ می زد ، چنگ می زد ، چنگ می زد چنگیز چشمانش که دم از جنگ می زد می آمد و سرسبزی ام را سرخ می کرد با خون من لب های خود را رنگ می زد یک آسمان آیینه با خود داشت اما بر عکس آن آیینه ها نیرنگ می زد آهسته آهسته قدم می ریخت در شهر دل - شیشه های عابران را سنگ می زد با این که نام از شهر " عشق - آباد " هم داشت در...
-
زمستان
سهشنبه 21 دیماه سال 1400 01:45
-
وای خدای من:))روحم تازه شد
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:54
-
ماجرا خیلی ساده بود
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:50
ماجرا خیلی ساده بود من فقط رفتم تا عطر بخرم آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد. هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت.. ce parfum est costume pour vous یعنی این عطر خیلی به شما می آید! بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست. گفتم نه اشتباه میکنید این عطر اصلا به من نمی آید! لطفا عوضش...
-
خیلی تند رفت
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:46
-
ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:44
ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم تو هم پایان تلخی داری ای آغاز شیرینم ببین در فال «حافظ» خواجه با اندوه می گوید : که من هم انتهای راه را تاریک می بینم تو حالا هرچه می خواهی بگو حتی خرافاتی برای من که تآثیری ندارد ، هر چه ام اینم چنان دشوار می دانم شب کوچ نگاهت را که از آغاز پایان ترا در حال تمرینم نه! تو آینه ای...
-
آسمان ، تمام شد
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:44
آسمان ، تمام شد در خوابهای تو؛ پرندهای جامانده در پلکهایت... . چشم باز کن! شیوا_فرازمند
-
دنیا
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:43
-
اگر می شکستم
دوشنبه 20 دیماه سال 1400 00:42
اگر می شکستم دریا با من قرار می گذاشت ولی من عادت داشتم روی موج های خودم دور بردارم! مهرنوش_قربانعلی