-
همدیگر را پیر نکنیم
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:25
همدیگر را پیر نکنیم باور کنیدهرکس درد خودش را دارد،دغدغه و مشغله خودش را دارد. برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را. یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود. آدمها آرام آرام پیر نمیشوند. آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم...
-
چه کسـی دانـد حالِ چشـم خستگـانِ
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:17
چه کسـی دانـد حالِ چشـم خستگـانِ شـب زنـده دار را جز آن که شـب را در انتظـار آمدنِ گمگشتـه ای سحـر کنـد حیدر ولی زاده
-
ولی باس بهت بیاد
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:14
-
من سالهاست که قافیه ها را
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:14
من سالهاست که قافیه ها را به دوبیتی های چشمانت باخته ام وُ با همین شعرهای سپید ساخته ام علی سهامی
-
در تماشایت وجودم عشق را فریاد کرد
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:13
در تماشایت وجودم عشق را فریاد کرد عطر تو در من جهانی ویژهتر ایجاد کرد چشم مستت آخرش با تیشهای از جنس عشق خانهی غم را درونم سست و بی بنیاد کرد پیش تو در کوچهی دلدادگی بن بست نیست عطر موهایت مسیر عشق را آباد کرد با تو امشب شور و حالی تازه دارم ای عزیز بودنت کاشانهی پر حسرتم را شاد کرد تا ابد در قلب این دیوانهای...
-
زمستان1400
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:13
-
جنگ
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:12
-
به هر جا می رسم
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:09
به هر جا می رسم پشت به پنجرهات تمام می شود این راه. سلبیناز رستمی
-
عشق با بزرگیاش
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 01:02
این سخن چه آشناست: عشق با بزرگیاش اسم کوچک خداست. صدیقه محمدجانی
-
گوش کن به من
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 00:59
-
قبل از اینکه ادعای عاشقی کنید
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 00:58
قبل از اینکه ادعای عاشقی کنید قلم و کاغذ بردارید وخوب خودتان را بررسی کنید. ببینید آنقدر مرد شده اید که یک تنه چند ماه سختی بکشید ببینید آنقدر مرد شده اید که مردانه پای عشق را به رابطه باز کنید مردانه پای عشق ماندن یعنی چت روم تلگرامان فقط یک نفر بشود یعنی دوست اجتماعی به یک سلام و احوال پرسی ختم شود یعنی مهمانی مجردی...
-
به حرم راه ندادند مرا،
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 00:57
به حرم راه ندادند مرا، گله از دوست ندارم هرگز، گله از لنگی این دل دارم. مریم سلطانی مهاجر
-
تنهایی
سهشنبه 28 دیماه سال 1400 00:56
-
زن که باشی....
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:31
زن که باشی.... درباره ات خیلی راحت قضاوت میکنند... در باره ی لبخندت...که بی ریا نثار هر احمقی کردی درباره ی زیبایی ات...که دست خودت نبوده و نیست درباره ی تارهای مویت....که می گویند مردها را به وسوسه می اندازد...چه مردهایی!!!! درباره ی روحت ، جسمت ، عشقت ، همسرت ، تفکرت ..و درباره ی تو و زن بودنت.... قضاوت میکنند و حکم...
-
تا بلند میشد صدای خندهایت
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:28
تا بلند میشد صدای خنده هایت از بلندگوهای مسجد شهر تمام مومنین رو به سوی چشمانت قد قامت الصلاه امیرعلی قربانی
-
:))))
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:27
-
بعد از تو
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:27
بعد از تو در من باغ گریه ایست که پروانهٔ دلم باغبانی می کند و عشق آدمکی می شود که نمی گذارد فاصله ای میان اشک هایم بنشیند پرویز صادقی
-
سکوت
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:26
-
نقاشها همیشه تصویر زنی را کشیدهاند
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:25
نقاشها همیشه تصویر زنی را کشیدهاند که تن میشوید یا شانه بر موهایش میکشد و آنجا در کنار او آینهییست و تو آنجایی ، نشسته در وان حمام پشتات را خم کردهیی خانه سرد است همیشهی خدا زمستان سرد است اما تو بر موهایت شانه میکشی و برای خودت آواز میخوانی گمانام یک لحظه دیدم آنچه نقاشها دیدهاند زنی نیمی دلباخته به...
-
تو با پای تمام رؤیاها
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:24
تو با پای تمام رؤیاها از دوردستِ عشق می آئی من با چشم تمام خواب ها مقصد تو می شوم تو هیچ وقت نمی رسی و من هیچ وقت از خواب تو بیدار نمی شوم که من در بی خانمانی عشق سکونت دارم رو به بادهای فاصله که درهای احساس مرا به هم می کوبند و من در حجم جیرجیر خاطرات به تو می اندیشم و روزگار عاشقانه ای که می شد با تو داشته باشم گاهی...
-
:(((
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:24
-
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ !
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:23
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ! ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ، ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﻫﺎﯼ ﺧﻠﻮﺕ ... ﻭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺎﺑﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ ........! ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺗﻮﺭﺳﯿﮑﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ... ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻨﺪ ، ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ ! ... ﺍﺯ ﺑﻮﻕ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﻬﺮﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ... ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ...
-
زیبا..
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 01:20
زیبا..، عطر گُل های پامچال روسری اَت موهای تو را بغل کرده اند که اینگونه بر روی گُلبرگ های شعر به رُخ کشیده طراوت شبنم را؛ و قافیه ها در آن بامداد خُمار در پس پرچین تکّه اَبرهای خاکستری نگاهشان بارانی ست پشت حصار پلک ها حوالی اشک دردمند باغبان پیر! مرتضی سنجری
-
خدا
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:20
-
اتفاقی ،
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:17
اتفاقی ، معجزه ی واژه های تو شد خنده ی شعرهای من! اینهم شد نسبتِ عشقِ تو با ذهنِ من..... مژگان رشیدی
-
انقلاب با حرفهای بزرگ شروع نمی شود
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:14
انقلاب با حرفهای بزرگ شروع نمی شود بلکه با کارهای کوچک مانند خش خش آرام نسیم در باغچه یا گربه ای که پاورچین پاورچین قدم برمی دارد مانند رودهای بزرگ با سرچشمه های کوچک در دل جنگلی مانند حریقی بزرگ با همان کبریتی که سیگاری را روشن می کند مانند عشق در یک نگاه و به دل نشستن صدایی که تو را جذب می کند انقلاب با پرسشی از...
-
ماه نمیچکد از شب
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:06
ماه نمیچکد از شب تو بتاب حرف نمیبارد از دل تو بخوان و تبسم ِشور را در مستی ِحضورت بچکان در خلسهی عشق نام گویانِ تو بی سر و جانیم تو بمان.. نیلوفر_ثانی
-
عشق را چگونه می شود نوشت
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:05
عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم حسین پناهی
-
تسلیت
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:03
-
حقا که غمت..
یکشنبه 26 دیماه سال 1400 01:02