-
به تو نزدیکم
شنبه 2 بهمنماه سال 1400 01:16
به تو نزدیکم مثل خانهای کنار رود، به من نزدیکی مثل سیل به خانههای کنار رود… مژگان عباسلو...
-
بیاومسئله هارا زه راه دل حل کن
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 01:09
بیاومسئله هارا زه راه دل حل کن که درتمام جهان این سخن مثل بشود اساس علم ریاضی به بادخواهدرفت اگرکه مسئله هاعاشقانه حل بشود.... . غلامرضا طریقی
-
در این هامونِ بی باران
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 01:01
در این هامونِ بی باران من آن چوبکِ اُشنانم که نمک سودِ بیابانم چهره بنما ای ماهِ تابانِ کویر و مرا جرعه ای دوست داشتن بنوشان از آن جامِ بلورینِ نگاهت که بی تو همچو رّدِ پاهای جا مانده بر این کویر پناه برده ام به سایه یِ خاربُن ها از دستِ شن های روان از دستِ بادهایِ بی امان اینجا گلِ جالیز سخت به تنگ آمده است اُرمک نیز...
-
شرایط
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 01:00
-
دلت کو؟!..
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:57
جانا تو با کدام لبت لبخند نمی زنی؟ تو با کدام پایت می روی؟ با همان پایی که با آن آمدی؟، یا با آن یکی؟ اصلا چند وقت است که رفته ای؟ دو سال؟ دو سال و ده ماه؟ دو شب؟ _چرا یادم نیست؟_ جانا تو با کدام دستت تیرک زیر سایه بان بلندمان را از جا میکنی؟ با همان دستی که روزی خودت بر زمینش کوبیدی؟ تابستان بود و دلم گرم بود و سایه...
-
تو را چگونه خوانمت
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:54
تو را چگونه خوانمت تو گوهری که در کرانه خانه کرده ای تو نبض آفرینشی تو روح جاودانه ای تو عطر خالص شقایقی تو بی بهانه ای به گرد پای تو نمی رسد یگانه ای تو را چگونه خوانمت چگونه لحظه ای از عشق گویمت تو خود سرود عاشقانه ای فائزه اکرمی
-
انتظار
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:53
-
رویا راهش دراز است
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:52
رویا راهش دراز است چه بی تو چه با تو...!!! فروغ_گودرزی
-
عشق خانه اش آباد
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:52
عشق خانه اش آباد قصه ی چشمان تو را در گوش من خواند... فروغ_گودرزی
-
از تو شکایت کنم
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:38
از تو شکایت کنم که خلق بگویند بی سر و پا با دلش کنار نیامد فاضل نظری
-
بهمن با یه عکس رمانتیک شروع کنیم:))
جمعه 1 بهمنماه سال 1400 00:35
-
روزی دستِ گیجِ ابرها را گرفته!
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:36
روزی دستِ گیجِ ابرها را گرفته! دور خواهم زد زمین را سالهاست! دورم می زند... فاطمه زینی
-
دست های تو
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:35
-
قاب عکس کهنه ای بر روی دیوارم، هنوز
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:32
قاب عکس کهنه ای بر روی دیوارم، هنوز خاطراتی تلخ و شیرین در دلم دارم، هنوز روی لبخندم نشسته گردوخاک روزگار در غباری از فراموشی گرفتارم، هنوز آتش فریاد زیر تلّی از خاکسترم مثل ابری بی هوا با گریه می بارم، هنوز سال ها بغض صدایم در گلو جا مانده است نت به نت با من بزن بر سیم گیتارم، هنوز_ دردهای کهنه ام بی عشق عادت می شود...
-
گذشته های دور را..
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:12
-
ما نقد عافیت به می ناب داده ایم
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:10
ما نقد عافیت به می ناب داده ایم خار و خس وجود به سیلاب داده ایم رخسار یار گونه آتش از آن گرفت کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایم آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت جان در هوای گوهر نایاب داده ایم کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم...
-
هیچوقت در "حال" نیستی...
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:08
هیچوقت در " حال " نیستی... همیشه، در "دیروزی " که نیست و "فردایی" که نیامده ... به انتظارم. و هر روز دلم تنگ می شود برای : " خودم " که گاه.... "تو" می شود. پرشنگ صوفی زاده
-
بی تو
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:07
-
روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:05
روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود نم نم و بــانــاز هی دارد عقب تر می رود! دست نامریی ِ باد و دسته های تار مو وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی اختیــــار ایـن دلــم از دست مــن درمـی رود واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود! پــا...
-
آخرین شب دی ماه
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:02
-
باور کن که چیزی به نام رنج عظیم،
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 00:00
باور کن که چیزی به نام رنج عظیم، ت أسف عظیم و یا خاطره عظیم وجود ندارد! همه چیز فراموش میشود؛ حتی یک عشقِ بزرگ!
-
سیبم را دو پاره میکنم
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:43
سیبم را دو پاره میکنم نیمی تو و نیمی من لبخندم را دو پاره میکنم نیمی تو و نیمی من غمم را به تو نمیدهم به مثابه بازپسین نفسی به سینه میگذارمش عبدالله پشیو
-
بانوی خوب شعرهای من
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:43
بانوی خوب شعرهای من بمیرد قلمم اگر جز نام تو واژه ای دگر بر حنجره اش نقش ببند که تمام قافیه هایم وامدارِ اطلسی های چادر گُلدار توست، مبادا؛ روزی چشمانت تَر شوند برای مرگ شاعر از غم دوری و فاصله ها در سراسیمگی خیابان های دلگیر زمستان میان بغض سرد آسمان اندوهگین! مرتضی سنجری
-
زمستان
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:42
-
در این دایره ی قاب آیینه ،
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:40
در این دایره ی قاب آیینه ، تو آدما دنبال تو میگردم تو که میبینم ها هم منی . نگاه نمیکنم دیگه من من را نبیند در این پرده ی شیشه ای احساس ندارم میرم کنار از در قاب بازی آیینه که دلالت من پندار خودم نیست دیدن حق توست که شکسته است و هنوز حیاتی در حیاط حق ماست پنجره را باز کنیم و بسوی بیرون نگاه کنیم اغتشاش باغچه سبز و بی...
-
ایمان بیاوریم
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:40
ایمان بیاوریم ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل به داسهای واژگون شده ی بیکار و دانه های زندانی نگاه کن که چه برفی می بارد ... شاید حقیقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد سال دیگر وقتی بهار با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود و در تنش فوران میکنند فواره های...
-
دوست داشتنت را هر روز تکرار می کنم
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:36
دوست داشتنت را هر روز تکرار می کنم مبادا کلمه ایی از آن را فراموش کنم بهمن نوری قاضی کند
-
انارفصل ندارد
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:35
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:34
فکر می کردم دوستم داری، فکر می کردم در قصه ی تو شخصیت اول هستم. بعدها با خودم گفتم شاید نقش دومی چیزی هستم که دیده نمی شوم اما حضورم ملموس است. حالا می بینم هزار تا شخصیت دارد این قصه ی تو. حالا، دردش همینجاست، می بینم در این هزار نام، نام کوچکی از من نیست. حالا فکر می کنم اگر قصه ی تو، کتابی بود مثل یکی از آن کتاب...
-
یک فنجان زندگی
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 01:30