-
آیا شود بهار که لبخندمان زند!؟
جمعه 8 بهمنماه سال 1400 01:38
آیا شود بهار که لبخندمان زند!؟ از ما گذشت، جانب فرزندمان زند... آیا شود که بَرْشزنِ پیر دورهگرد ، مانند کاسه های کهن بندمان زند،؟ ما شاخههای سرکش سیبیم، عین هم یک باغبان بیاید و پیوندمان زند مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند نانی به آشکار به انبان ما نهد زهری نهان به کاسه ی...
-
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:58
حزین لاهبجی : فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند بسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردا زمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان را سرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود زما ماندست آتشخانه ای چند حزین!از فوت فرصت با صد افسوس کشیدم آه بی تابانه ای چند
-
با آنکه دلش
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:57
-
ماه تاراج می شود
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:55
ماه تاراج می شود میان ابری که هول شب را می دود در غرابت این روزگار دل به آداب تو می سپارم دور از نگاه تو تاریک می شوم رضا_سبحانی
-
حرف کوچکی شده ام
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:52
حرف کوچکی شده ام مرا بخوان تا از دهان این شعر نیفتاده ام لادن_آهور
-
هیچ نمیدانم
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:50
هیچ نمیدانم که کجا و کِی تو را گم کردم باران شست ؟ یا اینکه بوران بُرد تو را ؟ من قصهی این عشق را برای همیشه به پایان رساندم در پیات نیستم اگر بودم بیشک پیدا میکردمت در این دنیا تنها ترس من گمکردن تو بود تو نیستی و دیگر در این دنیا ترسی برای من وجود ندارد اما حالا بیتو گویی همه چیز معیوب است رامیز روشن
-
مردیست تنها،
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:49
مردیست تنها، روزگارم،، مینگرم، انگار پیر شده است. سعید فلاحی
-
یک روز
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:48
-
ن آن مرغم که افکندم
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:47
ن آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بیهنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بیدست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را گر این وضع است میترسم که با چندین وفاداری شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا...
-
قلم بر روی کاغذ
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:45
قلم بر روی کاغذ آرام و بی صدا گریه می کند، از چشمانش واژه ای فرو می ریزد مثل اشک ماهی که محو می شود بر تن آبی دریا؛ و آه می کشد در آغوش صدفِ به خاک غلتیده ی کنار ساحل تا اَبد راز عشق پنهان مروارید را در سینه اش نگه دارد! مرتضی سنجری
-
هرکجاباشی
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1400 01:44
-
هوا چقدر سرده:(
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 01:05
-
عشق اول می کند دیوانه ات
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 01:03
عشق اول می کند دیوانه ات تا ز ما و من کند بیگانه ات عشق چون در سینه ات مأوا کند عقل را سرگشته و رسوا کند میشوی فارغ ز هر بود و نبود نیستی در بند اظهار وجود زنده دلها میشوند از عشق، مست مرده دل کی عشق را آرد به دست عشق را با نیستی سودا بود تا تو هستی، عشق کی پیدا بود " مولانا "
-
در خیالم دست به خانه تکانی زدم
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:54
در خیالم دست به خانه تکانی زدم چشم برگرداندم نگاهت روی طاقچه باز خیالم را ریخت و پاش کرد...! فروغ_گودرزی
-
زمستان
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:53
-
دیر است گالیا!
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:53
دیر است گالیا! در گوش من فسانه دلدادگی مخوان دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه دیر است گالیا به ره افتاده کاروان عشق من و تو؟ آه این هم حکایتی است اما در این زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست دیر است گالیا! هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان هنگامه رهایی...
-
ای زن !
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:52
ای زن ! ای شعله ی زیبای آبی ! برقصان آتش درد را دور تنت که تو را پیش از آنکه خود را بسوزانی بارها سوزانده اند... مینا_آقازاده
-
به عطرها نیازی نیست
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:51
به عطرها نیازی نیست وقتی بویی از تو نبردهاند. حسین_بکتاش
-
تنهایی
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:50
-
یکدفعه میان حجم غم آمده ای
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:49
یکدفعه میان حجم غم آمده ای از خاطره های بیش و کم آمده ای از خیسی سطح کاغذم معلوم است؛ بغضی شده ای که بر قلم آمده ای! " امیرحسین پناهنده "
-
یک فنجان زندگی
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1400 00:47
-
از پردههای ماه
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:23
از پردههای ماه تا زایشِ دوبارۀ خورشید از خونِ سبزِ مسافر تا خاکِ سرخِ عشق مرزیست پاک و مست مرزِ بلندِ شعر فریبا نوری
-
:))))))))))
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:22
-
متولد شدم تا دوستت داشته باشم ..
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:20
"انّی وُلدْتُ لکی أحبَّکْ" متولد شدم تا دوستت داشته باشم .. محمود درویش
-
یاحسین(ع)
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:19
-
حوّای من..،
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:18
حوّای من..، بی دلیل نیست چشمان وحشی تو بویی از دموکراسی نبرده اند؛ عطر رُز موهایت حکومت می کند در قرن مُدرن که اینگونه بی رحمانه زیر یوغِ حکم پادشاه دیکتاتور قلب مرا حبس کرده، و می ترسم از آن روزی که شعرهایم مثل شعرهای شاعران سپید رو به عشق واژه های روی لبان سُرخ تو قیام کنند و سرکوب شوند! مرتضی سنجری
-
این شهر
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:03
-
حوصله ام را در بقچه پیچیدم
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:01
حوصله ام را در بقچه پیچیدم و در گنجه پنهان کرده ام برای روزهای با تو... فروغ_گودرزی
-
قدم..
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 01:00
-
می شد عاشقانه ها را نگه داشت
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1400 00:59
می شد عاشقانه ها را نگه داشت برای شبهای سرد زمستان برای گرمیِ کرسی خانه ی مادربزرگ اگر عشق، یک خانه داشت... فروغ_گودرزی