-
حالِ خراب آن دیوار را دارم
پنجشنبه 14 بهمنماه سال 1400 00:57
حالِ خراب آن دیوار را دارم بر تن خسته ام بنویس: لعنت به کسی که؛ بی هوا عاشق شود و از چشمانش شعر می ریزد درون پیاله ی خُمارِ دیوانه ای که هرگز این حس شاعرانه را نخواهد فهمید! مرتضی سنجری
-
می دانم عاقبت می سوزم و
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:43
می دانم عاقبت می سوزم و خاکستری خواهد ماند از شعرهایم دیگر دردهای من مدفون می شوند زیر بارانی که پاشیده شده بر زخم های شعله ور تنم؛ و جای هیچ بوسه ای باقی نمی ماند برای مرهم لبانِ شقایق های روییده شده ی شوره زار شب های دلتنگی! مرتضی سنجری
-
سرد
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:42
-
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:41
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟ سید حسن حسینی
-
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:39
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم... کاوه احمدزاده
-
رد پایش
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:37
رد پایش بی هوا جا خوش کرد بر بوم دلم... فروغ_گودرزی
-
اگر روزم پریشان شد فدای تاری از زلفش
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:37
اگر روزم پریشان شد فدای تاری از زلفش که هر شب با خیالش خواب های دیگری دارم مهدی اخوان ثالث
-
سکوت
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:36
-
ٺا از ٺوهم آزرده شوم سرزنشم ڪن،
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:32
ٺا از ٺوهم آزرده شوم سرزنشم ڪن، آه این منم اےآینـــہ! ڪم سرزنشم ڪن آن روز ڪـــہ من دل بـــہ سر زلف ٺو بسٺم، دل سرزنشم ڪرد،ٺوهم سرزنشم ڪن اے حسرٺ عمرے ڪـــہ بـــہ هر حال هدر شد، در بیش و ڪم شادے و غم سرزنشم ڪن یڪ عمر نفس پشت نفس با ٺو دویدم، این بار قدم روے قدم سرزنشم ڪن من سایه ے پنهان شده در پشٺ غبارم، آه این منم اے...
-
عشق خانه اش آباد
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:30
-
قوی بودن
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1400 01:28
-
من جز شما، گلایه به صحن ِکجا برم؟
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:43
من جز شما، گلایه به صحن ِکجا برم؟ راز غریب را به کدام آشنا برم؟ ای جان و دل به گنبد و گلدستهات مقیم جان را کجا گذارم و دل را کجا برم؟ از تاب جعد و نافهی آهو صبا چه برد؟ من آمدم که بویی از آن ماجرا برم چشم امید دارم ازین جسم ناتوان جان را به آستانهی دارالشّفا برم دل را به بحر تو بسپارم حبابوار مس را به آتش تو...
-
عطرت را میان مریمها
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:41
عطرت را میان مریمها گم کردم و بیقرار تا پونههای وحشی دویدم و در هرم نفسهایم خیال تو مرا تا یاسها رساند وقتی الماس یادت در احساسم میدرخشید سیده مریم وهابی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:36
جای ماهی در دل هر تنگ خرچنگ است ماهی سرخی برای خانه دلتنگ است دم به دم باید به ساز زندگی رقصید با تو رقصیدن به هر سازی خوش آهنگ است عشق از هر تکه سنگ افسانه میسازد لحظهای با من مدارا کن دلت سنگ است عشق میارزد به افسانه شدن با تو ننگ تو نام است اما نام من ننگ است روح در پیراهن من جا نمیگیرد دکمهام را باز کن...
-
حال خوب
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:33
-
اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:32
اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند مشتی اجل به بردن من گیر داده اند اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب اما بـــه آب خوردن من گیـــــر داده اند مانند شمع در غم تو آب می شوم مردم به فرم مردن من گیر داده اند چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم وقتـــی به شال گردن من گیر داده اند در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است گرگان بـــه...
-
چنان گرفتــــــــــــــــه ترا بازوان پیچکی ام
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:27
چنان گرفتــــــــــــــــه ترا بازوان پیچکی ام که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام نه آشنایی ام امـــــروزی است با تو همین کـــه می شناسمت از خوابهای کودکی ام عروسوار خیـــــــــــــــــال منی که آمده ای دوباره باز به مهمانی عروســـــــــــــکی ام همین نه بانوی شــــعر منی که مدحت تو به گوش می رسد از بانگ چنگ...
-
نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانی ست!
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:22
نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانی ست! هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است اندر این گوشه خاموش فراموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد... هوشنگ_ابتهاج
-
ابری نیست
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:14
ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح ر ا روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره...
-
12بهمن
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:13
-
حال خوب
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1400 01:00
-
با هر آنچه که باید میگفتمت و
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:14
با هر آنچه که باید میگفتمت و در توانم نبود! با هر چیز که باید میشنیدم و نشد! یادت را در گلدانی خالی سبز نگاه میدارم به این امید که بازآیی و باز آیم حامد_نیازی
-
آنای من!
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:13
آنای من! به دستانم نگاه میکنم! خالی و خسته! چقدر کتاب ورق زدهام! چقدر نوشتهام! چقدر فکر کردهام! پندارم این بود که ما هنوز به زندگی نرسیدهایم و برای رسیدن به آن زندگی موعود ذهنیام، من و تو مامان و لیلا و سینا، سوار بر سورتمة زمان بهپیش میرفتیم و کسی نبود که به ما بگوید: هی! عمو! زندگی همین است! همین تلویزیون...
-
فرقی دارد کجا باشم؟
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:11
فرقی دارد کجا باشم؟ خندان در آیینه یا منتظرت کنار پنجره هرجا که باشی در آغوش منی خودت هم این را میدانی... عباس معروفی
-
نفس عمیق بکش
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:10
-
معشوقهی تو بودن
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:09
معشوقهی تو بودن آن حالتی از خوشبختیست که نه در درام عاشقانه و نه در شعر یافتمش معشوقهی تو بودن حس خوب امنیت است حس دویدن زیر باران مثل زیباترین رویایی که در سر داری معشوقهی تو بودن، شبیه بوسهای میان ابرهاست. شیما سبحانی
-
قوی ترین زن هم باشی
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:07
-
ای خدا
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:06
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن جمع و شمع خویش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ میخواهد دل ایشان...
-
تاشقایق هست
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:04
-
مکن چون مهر و مه در عشق خود مشهور آفاقم
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1400 02:03
مکن چون مهر و مه در عشق خود مشهور آفاقم نشانم ده زحسن خویش و از خود بی نشانم کن سرم را خاک کویت ساز و پای از لطف بر وی نه الهی با نوید وصل روزی شادمانم کن الهی قمشه ای