-
حال خوب
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 01:04
-
کدام پرنده با بوی تن تو پرواز میکند
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 01:02
کدام پرنده با بوی تن تو پرواز میکند که باران را اینگونه عاشقانه مینوشم؟ بیژن_نجدی
-
انرژی مثبت
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 01:00
-
من با نسیم اول پاییز هم درگیر
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:59
من با نسیم اول پاییز هم درگیر در تو ولی سرمای بهمن نیز بی تاثیر تو یک درخت بیدمشکی در دل جنگل با هر نسیم صبحگاهی میشوی تکثیر من یک گل بابونه ام که هفتصد سال است روئیده ام بر سردسیر شانه ی پامیر... پانته آ صفایی
-
از کتاب دستهایت بوی نور میدهند
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:53
وقتی دل دستهایم تنگ میشود برای انگشتان کوچکت آنها را میگذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوریات را معنا کنم مصطفی مستور از کتاب دستهایت بوی نور میدهند
-
صدایم کن
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:52
صدایم کن صدایت آبشاران است خودِ آوازِ باران است صدایت مَرحمی بر روزگاران است! زهرا میرزایی
-
کتاب پرندگان میروند در پرو میمیرند - رومن گاری
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:51
همیشه موج نهم تنهایی، قوی ترین موج، همان که از دورترین نقطه میآید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون میکند و از سرت میگذرد و تو را به اعماق میکشاند، و سپس ناگهان رهایت میکند، همان قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیایی، دستهایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشایی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی. تنها...
-
یک فکر مثبت
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:48
-
به این خرسندم از نسیان روزافزون پیریها
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:47
به این خرسندم از نسیان روزافزون پیریها که از دل میبرد یاد شباب آهسته آهسته دلی نگذاشت در من وعدههای پوچ او صائب شکست این کشتی از موجِ سراب آهسته آهسته صائب
-
چــه قــرارِ عاشقانــه ی زیبایی اسـت
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1400 00:46
چــه قــرارِ عاشقانــه ی زیبایی اسـت آن شـب هـا که با تــو در کوچه هـای بی انتهای خیالـم پای کوبـان قـدم می زنـم حیدر ولی زاده
-
درس
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:32
-
ای پرنده مهاجر
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:31
ای پرنده مهاجر که بهار می تراود از لبت ! ز کجا می آیی؟ مقصد تو کجاست ؟ چند صباحی تو در خانه ی من... میهمان میشوی؟ دیرگاهیست که در قهر خورشید قندیل بسته ام ! اما تو بیا... دانه هایم گرم است ! و امید در هوای خانه ام کمی جریان دارد...! بزم شادی یک بهار کم دارد. تو بخوان ! من و شمعدانی ها روبروی پنجره می رقصیم. علی...
-
زمستان
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:30
-
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:29
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد می شد بدانم که اینکه خط سر نوشت من از دفتـــــر کــــدام شب بستــــه وام شد ؟ اول دلــم فراق تو را سرسری گرفت و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد شعر من از قبیله خونست خون من ، فـــــواره از دلــــم زد و آمد کلام شد ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را شعر من و شکوه تو...
-
زمستان
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:28
-
گربه ملوس
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:27
-
انتظار هنوز هم در خواب است...
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:26
جاده نفس نفس می زند انتظار هنوز هم در خواب است... فروغ_گودرزی
-
:((
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:16
-
حرفهای بسیاری درمن نهفته چطور بگویم...
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:09
حرفهای بسیاری درمن نهفته چطور بگویم... که واژهها لکنت نگیرند سکوت انفجار نقطهای ست که قبل از جمله آمده تو رفتهای.... تو رفتهای و این خانه از کلید زیر گلدان کوچکتر شده چگونه برایت بنویسم؟ وقتی دستانم در آغوشت جا مانده، رفتن در لحظه نمیگنجد رفتن مهیست که پایانش را باد برده باید لحظه لحظه خاطرات را مومیایی کرد همه...
-
از من مخواه ، از تو خودم را رها کنم
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:07
از من مخواه ، از تو خودم را رها کنم از " صالحین حلقه " ی چشمت جدا کنم از من مخواه ، ای تو سرودآفرین ترین ! امشب تمام مرثیه ها را صدا کنم بوییدنت ، زیارت شعر و تغزل است هرگز مباد ! صحن غزل را رها کنم قدری بایست ! تا که دو رکعت ببینمت " لختی بخند " تا به لبت اقتدا کنم چشمت شریف ؛ چون حَرَمین مطهر است...
-
در نهادِ کدامین حادثه
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1400 01:06
در نهادِ کدامین حادثه (قیدت) کنم؟ تا تو، مقید به (فعل آمدن) بشوی! سعید فلاحی
-
ناگفته های من
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 01:02
ناگفته های من خواهد رسید به تو در نامه ای که پس از آخرین وداع به صندوق پستی ات ارسال خواهد شد. فروغ السادات موسوی تکیه
-
حال خوب
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 01:01
-
در کدام ایستگاه تمام شد
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:55
در کدام ایستگاه تمام شد برفی که سپیدهایش رویایم را در عبور شب زمستانی به خیالت میرساند و تو را میان شبانههایم شعر میکرد سیده مریم وهابی
-
زیبا..،
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:53
زیبا..، در مشام دلتنگی هایم تو را نفس می کشم عطرهایت بوی باروت می دهد و من در جدال چشم هایت گُمگشته ای هستم همچون سربازی مفقود الاثر که سومین جنگ جهانی را تجربه کرده میان پلک بر هم زدنت، همین برایم کافی ست تا زیر آوار مژگانت تمام شعرهایم تسلیمِ کمان اَبرویت شوند! مرتضی سنجری
-
که شبی بسته شد
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:53
-
از شعرهایم بوی نان تازه ی خورشید می آید
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:51
از شعرهایم بوی نان تازه ی خورشید می آید کنار رقص گندم زار موهایت، و انگار بر شانه هایت دشت نسترن ریخته که اینگونه عطر گُل ها را دچار قحطی واژه کرده ای و من با همین سلسله ی زُلف تو عاشق شعر شدم تا از غنچه ی لبانم روئیده شود شکوفه ای به وسعت چشمانت! مرتضی سنجری
-
حال خوب
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:50
-
دلم... مانند کارخانه ی متروک است
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:49
دلم... مانند کارخانه ی متروک است بی نور بی هیاهیو و شور انگار که عمریست کارگرانش اعتصاب کرده اند حالا... من مانده ام با هر تپش به امید خط تولیدی که ما را به هم برساند امیرحسین کوهنورد
-
از چشمانت! به آسمان آبی می افتم
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1400 00:48
از چشمانت! به آسمان آبی می افتم از لابه لای سیاهیِ موهایت ، به شب می رسم در صدای تو سقوط می کنم ، تا لهجه ی باران را بسُرایم نوک انگشتانم به امید آغوش ِ دستانت ، به خواب زمستان فرو میروند تصنیف ِچین های بهم ریخته یِ پیراهنت را دنبال می کنم مسیر ها را به هم دوخته ای! از هر طرف که بیایم به آغوش ِ دستانت می رسم.. صدیقه...