-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:33
-
انکار کن
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:32
انکار کن خیابانی را که هر روز قدم به قدم دلتنگی هایمان را به هم نزدیک تر می کرد انکار کن عاشقانه هایی را که روی لب هایمان به رقص می آمد انکار کن کافه ای قدیمی با فنجان هایی تلخ را که شیرینی لب هایمان را دوست داشت انکار کن حتی انگشت هایت را وقتی که دلتنگی بین انگشت های مرا پر میکرد انکار کن من هم فکر می کنم که اتفاقی...
-
فقط خدا
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:27
-
انگار با این همه رنج دنیا
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:26
انگار با این همه رنج دنیا من زودتر از تو پیر شده ام ای کاش می شد بر دیوار دلتنگی هایم معجزه ی دستان پینه بسته اَت را قاب کنم؛ مثل صورت چروکیده اَت که لبخندت شعر خوشی ست در روز پدر میان تمام نداشته هایم! مرتضی سنجری
-
از آفتاب تابیدن نخواه
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:25
از آفتاب تابیدن نخواه ابرها آسمان را گرفته اند...! آرزو نوری
-
زمستان
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:24
-
به آغوشم بیا
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:22
کنار لب های تو ملکوت را به آغوشم دعوت کردم به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دستهایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه به آغوشم بیا این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست می خواهم با صدای خودت بخوانی خودت را به آغوش...
-
تکه یخی که عاشقِ ابرِ عذاب میشود
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:07
تکه یخی که عاشقِ ابرِ عذاب میشود سرِ قرارِ عاشقی همیشه آب میشود به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود روز وصالشان کسی خانه خراب میشود کنار قلههای غم نخوان برای سنگها کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران...
-
می دانم همیشه دیر می رسی،
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:06
می دانم همیشه دیر می رسی، اما من هر روز درست سر وقت به انتظار آمدنت می نشینم! آن پریشانی آمیخته با شوق رسیدنت را دوست دارم. نازنین جهانگیری
-
آرامش
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1400 01:03
-
دل به..
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 01:00
-
دهان گل را میبویم،
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:58
دهان گل را میبویم، جیب افرا را میکاوم عقاید آقاقی را میپرسم؛ آه،،، عجیبست، همه و همه به قداست تو؛ معترفاند! سعید فلاحی
-
دوست داشتنت
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:56
-
طلوع و غروب خورشید
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:54
طلوع و غروب خورشید در دلم اتفاق می افتاد وقتی که می آمدی وقتی که می رفتی بهمن نوری قاضی کند
-
از خیال تو که برگردم
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:53
از خیال تو که برگردم زندگی در قفسم می گیرد... پرویزصادقی
-
متولد شدم تا دوستت داشته باشم ..
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:52
-
شب
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:49
-
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:48
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا...
-
من غرق شدنم را
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:47
حضورت در فکرم مثل گرداب مرا در خود فرو برد راه گریزی نبود نه تو از خیالم خارج می شدی نه من از خیال تو دل می کندم من غرق شدنم را فقط به تماشا نشستم الناز عابدینی
-
جرمی ندارم بیش از این
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1400 00:40
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را از زعفران روی من, رو می بگردانی چرا... یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا
-
دل من تنگ به افشای تو بر خواهد خواست
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:29
دل من تنگ به افشای تو بر خواهد خواست با دوصد راز که در سینه ی نالان دارد بی تومی سوخت دلم در عطش دیدن تو چون کویر است فقط حسرت باران دارد من به عشق گل روی تو غزل می گویم تا زمانی که نفس در تن من جان دارد نیمه شب مست در آغوش غزل افتادم بخدا سینه ی من عشق فراوان دارد هرشبم درد مرا یاد کند تا به سحر منتظر مانده و چشمی پی...
-
چه احوال خوبی ست
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:26
چه احوال خوبی ست مثل پیراهنت اسیر آغوش تو باشم "امیر وجود"
-
کاش ما آن دو پرستو بودیم
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:23
کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهار دیگر ... فروغ فرخزاد
-
بابالنگ دراز
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:21
-
به گمانم..،
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:19
به گمانم..، بین قصّه های مادربزرگ و غصّه های من تنها وجه مشترک یکی بود و یکی نبود وقتی وطن دستانت بوی باروت می داد و آغوشم پُر بود از شعرهایی که می مُردند در ساعت های تنهایی و نبودنت انگار تَرَک لب های خشکیده لحظه ها هرگز سیراب عشق نشدند! مرتضی سنجری
-
رفیق ...
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:19
-
به من فکرکن چون
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:18
به من فکرکن چون شعر به شراب شراب به آغوش آغوش به بوسه و بوسه به شعر به من بیاندیش مانند، شعر به من من به عشق عشق به ما و ما به هم به من فکر کن،حادثه این است به من بیاندیش،عشق این است! حامد_نیازی
-
مهربان باشید، اما
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:17
مهربان باشید، اما از آدمهای پرتوقع فاصله بگیرید مقیاست رابه هم میزنند وحرمتِ مهرت را می شکنند. آنها حافظه ضعیفی دارند،خوبیها را زود فراموش میکنند. دولت_آبادی
-
قدم بگذار بر کوچه های شهر
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:16
قدم بگذار بر کوچه های شهر تا رنگ پیری بر خود نگیرند...! فروغ_گودرزی
-
برای کسی که..
شنبه 23 بهمنماه سال 1400 02:15