-
در هبوط بی تو ماندن
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 01:08
در هبوط بی تو ماندن معلق میانِ باتلاقِ رویاهایی خود بافته ام. زندگی جز به هجویاتِ تلخ راهی ندارد. الهه_محقق
-
شب را روی سرت بگذار و مرا
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 01:06
شب را روی سرت بگذار و مرا که افقم را عوض کرده ام افقم را مثل خونم عوض کرده ام توی خودم پیچیده ام با پی نوشت خود رگ می زنم آرام زیر مرگ می زنم من به انفجار شبیه ترم آرام تر از ترس که زیر دندانم می لرزد حواسم را پرت کرده ام روی پدال های زیر پام تابلو های بی احتیاط به عصب هام پیام داده اند درد در هوای آلوده عادی تر است...
-
کودتایی شده در من ، غزلی گُل کرده
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 01:03
کودتایی شده در من ، غزلی گُل کرده گره یِ روسری اش را ، نَکُند شُل کرده "رنگ رُخسار خبر میدهد از سِرِّ درون" دختری قَلبِ مرا سخت چَپاوُل کرده #سعید_شیروانی
-
رفتی و بَعد تو بر پنجره باران زده است
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 01:01
رفتی و بَعد تو بر پنجره باران زده است بی سبب نیست که مردی به خیابان زده است رفتی و بعد تو این خانه پُر از دلهره شد وَضعِ جِسمانیِ مَن آه ، چه بُحران زده است "سعید شیروانی"
-
انتظار
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:58
-
حواسَم پَرتِ زیباییات شد
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:57
حواسَم پَرتِ زیباییات شد من دستوپا چُلُفتی نصفِ بیشتر شعرم را ریختم زمین فقط ماند... یک دوستت دارمِ ساده حامد_نیازی
-
زمستان
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:54
-
از کتاب باران یعنی تو برمی گردی
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:53
دوستم داشته باش! از رفتن بمان! دستت را به من بده، که در امتدادِ دستانت بندریست برای آرامش...! نزار قبانی مترجم: یغما گلرویی از کتاب باران یعنی تو برمی گردی
-
من با چشمهای بسته دیدم
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:48
من با چشمهای بسته دیدم زنی که به تنهایی به اندازهی تمام زنان زیبا بود من از او گفتم خدا چای ریخت وجز نامش همه چیز از دهانمان افتاد! حامد_نیازی
-
انتظار
جمعه 22 بهمنماه سال 1400 00:47
-
به گمانم..،
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:38
به گمانم..، بین قصّه های مادربزرگ و غصّه های من تنها وجه مشترک یکی بود و یکی نبود وقتی وطن دستانت بوی باروت می داد و آغوشم پُر بود از شعرهایی که می مُردند در ساعت های تنهایی و نبودنت انگار تَرَک لب های خشکیده لحظه ها هرگز سیراب عشق نشدند! مرتضی سنجری
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:37
-
تو باد و شکوفه و میوه ای
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:34
تو باد و شکوفه و میوه ای ای همه ی فصولِ من ای آسمان و درخت باغ من گل و زنبور و کندوی من با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید که تنها رویای آن تویی احمد شاملو
-
خدا دختر را آفرید
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:32
جهان را بدون ناخنهای لاک زده بدون کفشهای پاشنه بلند بدون النگو و بدون گل سر تصور کن خدا دختر را آفرید دختر جهان را برای خدا زیبا کرد احسان پرسا
-
یک وجب دوری برای عاشقان
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:18
یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش… علی صفری
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:11
-
" دوستت دارم " را
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:08
" دوستت دارم " را در دستانم میچرخانم از این دست به آن دست. پس چرا هر وقت میخواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفسهای تو بدوزم. عباس معروفی
-
نفسم بریده است
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:03
نفسم بریده است از نبودِ ماه حتی پشتِ ابرها... نیلوفر_ثانی
-
از کتاب منظره ها با تو عکس می گیرند
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:02
چون من به جایی قد نخواهد داد عقلش هر کس که قلبش کار دستش داده باشد پیچیدگی چیز قشنگی نیست اما آدم که تا این حد نباید ساده باشد "جواد منفرد" از کتاب منظره ها با تو عکس می گیرند
-
فقط خدا
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 01:01
-
این روزها چه قدر هوای تو می کنم
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:08
این روزها چه قدر هوای تو می کنم حتی غروب، گریه برای تو می کنم گاهی کنار پنجره ام می نشینم و چشمی میان کوچه، رهای تو می کنم خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی یاد تو، یاد مهر و وفای تو می کنم خود نامه ای برای خودم می نویسم و آن را همیشه پست به جای تو می کنم وقتی که نامه می رسد از سوی من به من می خوانم و دوباره هوای تو می...
-
زمستان
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:07
-
رسم زندگی این است
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:06
-
تو معنای کاملِ هر لحظه ای..
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:04
تو معنای کاملِ هر لحظه ای.. به معنی عشق شب، بوسه، آغوش! بیا و خودت را نفس را زندگی را تو مرا به معنا برسان. فرزانه_طالبی_پور
-
زندگی..
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:03
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:02
هی دبه در می آوری انگور می ریزی هی شور در چنگ و نی و تنبور می ریزی صد جام می بخشی به هر بیگانه ای اما با بی وفایی سهم من را دور می ریزی بگذار اسپندت کنم از بس که زیبایی در چشم ملت چیزهای شور می ریزی فرامرز عرب عامری
-
جانم حسین
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:02
-
مرا به خلسهای رویایی ببر
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 02:01
مرا به خلسهای رویایی ببر به آن طعم شیرین سیب که حوا را دیوانه کرد تا مـــن، تـــو را به ابدیــتی بیبازگشت دعــــوت کنـــم به باغــی از بهـشت و دقایقی از جنس آرامش ...!!! شیما_سبحانی
-
بی تو
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 01:58
-
بال بال می زند
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1400 01:57
بال بال می زند در آبی چشم هات به موج آمدنت نفس می کشم تورا... فریبا_سلطانی