-
قاصدک می رقصد
یکشنبه 29 آبانماه سال 1401 07:32
قاصدک می رقصد من هم با او با ضرب فریادت اشک اما, مگر می دهد امان وقتی تو نیستی هنگامه بهار و تو چه زیبا لبخند میزنی از طاق آسمان... مهدی عارفخانی
-
با تو هستم
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:50
با تو هستم که میگویی آرامش نداری روحت را در جزیره تنهایی رها مکن حتی یکبار هم که شده آیات عرفانی بخوان! علیرضا ایمانی فر
-
هنگامی که..
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:49
-
هنوز از تو نگفته
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:47
هنوز از تو نگفته دلم جهش می کند به عشق و من چیزی را می نویسم که دلم می بیند : نقل قول مستقیم چشم هایت این کافه های شبانه پر از رقصُ پایکوبی رؤیاها آنجا که هر بهشت گم شده ای را می شود پیدا کرد پرویز صادقی
-
انتظار
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:46
-
تو هدیۀ زیبای خدایی ای صبر!
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:45
تو هدیۀ زیبای خدایی ای صبر! با هر دل خسته آشنایی ای صبر! گفتند همان که غم دهد صبر دهد غم آمده پس تو کی می آیی ای صبر؟ میلاد عرفان پور
-
پنجره ی روی دیوار را
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:42
پنجره ی روی دیوار را پاک می کنم تا رفتنم را نبینی منوچهر پورزرین
-
در سرم انگار
شنبه 28 آبانماه سال 1401 09:39
در سرم انگار هرگز سودای رفتن ندارم با اینکه سال هاست کوله بارم پُر از شعرهایی ست که قافیه هایش را جدا کرده ام از باغ سیب سُرخ گونه هایت, برای روز مبادا چندین غزل چیده ام از شکوفه ی لب های ممنوعه تو؛ و دو بیتی چشمان پائیزی اَت در روزهای بی قراری همچون خُمره ای شراب جام خُمار مرا لبریز می کند از واژه های بکر و ناب, چه...
-
مـــن .. دلـم یک فصـلِ
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:11
مـــن .. دلـم یک فصـلِ دلبرانهٔ عاشقانہ می خواهد خود آزارم شاید اما دردِ عشق در .. خیابانهای پـائیــز ، کشیدن دارد ! نرگس_صرافیان
-
با من که ..
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:10
با من که .. بہ چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مـرا برده بــہ تاراج فاضل_نظری
-
یک فنجان چای
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:09
-
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:09
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن دَرد کسی کز همہ ناچارتر است فروغی_بسطامی
-
پروانه ها را دلتنگ بهار می کرد
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:08
-
درد ِدلـ شعر ِقشنگ
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:06
درد ِدلـ شعر ِقشنگ این همه احساس لطیف بہ کسی .. این سہ بیان کن کہ تو را می فهمد شهرام_نصیری
-
گاهی میان مردم
جمعه 27 آبانماه سال 1401 08:05
گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیـــر از تــو هرچہ هست فراموش میکنم فریدون_مشیری
-
برای بستری , از شعر تازه
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:25
برای بستری , از شعر تازه کمند گیسوانت , بازه ,بازه برای گم شدن , دراین شب تار دلم با برق چشمونت میسازه برای قصه گفتن, یا شنیدن به شیرینی لبهاتم نیازه تو بودی, قفل دل رو باز کردی همیشه درشبم , پرواز کردی تواین , بیحوصلگی های دائم به لبخندی ,دلا رو شاد کردی برای هر قرار, بیقراری مثه هر صبح یلدا, ناز کردی حالا ما و دل و...
-
زیر چتر خیال تو .
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:24
-
وسط باد می دوید
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:23
وسط باد می دوید خاطره ای برون شده از کُنام من نتوانستم بگیرمش ! که سخت می دوید به آخرَ زمان من سایه ام ؛ پا به پایم نبود ؛ در کنار من گوئیا ؛ زود رفته بود به انتهای انقیاد من پاره کرده بود حماقتی ؛ شناسنامه ام از آن زمان به سَر چُنان زند مرا ؛ ملامتم که روز نیز سیاه ز پیش چشم من در این دَمی که طی شود به آخرم به یاد تو...
-
امسال تمام حیاط پاییز
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:22
امسال تمام حیاط پاییز مال من شد و مادرم آنقدر پیر که دیگر کاری به کار برگها نداشته باشد
-
آرزوی خوب
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:22
-
آمدم, تا سر آن کوه , که پیدا کنم ات ....
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:20
آمدم, تا سر آن کوه , که پیدا کنم ات .... با کمی شعر و غزل , سخت مهیا کنم ات آمدم تازه کنم....خاطره های خفه را با کمی اشک ...کمی ناله....چو دریا کنم ات آمدم تا که برویم چو گلی در دستت با همین رایحه ...دیوانه و شیدا کنم ات آمدم..تا تو صدایم بزنی ...من خاموش با همین شیوه ....دمی سخت تماشا کنم ات ولی افسوس ...که دیر آمده...
-
دریا ناآرام
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:19
دریا ناآرام آسمان طوفانی درختان بی برگ و بار پرندگان بی لانه این همه آشوب اما زمین مشغول کار خود همینطور می چرخید و شاید هم بی صدا می خندید یعنی این آشفتگی را نمی دید یعنی سرو صداها آزارش نمی داد وای به روزگاری که آسمان ناامید و گوش زمین کر شود فریبا صادقی
-
آسمان ابری بود برفها میبارید
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:24
آسمان ابری بود برفها میبارید روی برگ درختان زمهریر و برف کوچاند مرغابی را آسمان ابری بود... پدرم پارو در دست فکر فردا میکرد که چه باید بکند بچه ها پشت پنجرهها فکر بازی بودند فکر آدم برفی فکر تونلهای پر ز شادی هاشان برفها میبارید... مهدی قمری
-
بالاخره یک روز کمرنگ و بی رمق میشود
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:22
بالاخره یک روز کمرنگ و بی رمق میشود این همه احساس سردو بی روحت ومن درنهایت بهت و حیرت مچاله خواهم کر د غرور پوسیده شده ات را وآویزش خواهم کرد ازتمام پنجره های مشرف به کوچه های بن بست تا دیگرراه گریزی برایت نماند هراسم نیست چراکه پایان غرورتوپایان انزوای احساس وحشی منحصر به قلب من خواهد بود. لعیا قیاثی
-
دست هایم را به پاییز داده ام
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:22
دست هایم را به پاییز داده ام تو را دوباره بیافریند فاضله هاشمی
-
آنقدر سرگرم
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:21
آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام که بجای بوسیدنت مینوشمت و بجای در آغوش کشیدنت در تو حل میشوم از من خُرده نگیر اگر این چنین مست و گیجم... نازنین نوریان
-
سخن ناب
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:19
-
اگر تو نبودی
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1401 07:18
من چه کسی را دوست داشته باشم بدون هیچ آشنایی ! چگونه دست در دست دیگری بگذارم بدون هیچ احساسی ! اگر تو نبودی من چه کسی را در کنارم می داشتم تا سنگ صبورم باشد چون راه دیگری نبود ! چون آشنایی نبود تنها می توانم بگویم اگر تو نبودی من هم نبودم بدون هیچ تعارفی ! پس بمان تو برای من و برای همیشه از صبح تا به شب وار امروز...
-
این زندگی یک هدیه است از جانبِ پروردگار
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:34
این زندگی یک هدیه است از جانبِ پروردگار بِگْشا به رویش پنجره با اشتیاق و انتظار خود را مرنجان هرگز از فکرِ و غم و اندوهِ آن غم در مسیرِ زندگی دائم نباشد پایدار بر خلوتِ مستِ کبوترها نگر شادند و شاد در بسترِ این زندگی با شور و شوقِ بیقرار گر آن عقاب از آسمان چون دامِ صیّاد از زمین دائم بوَد هر لحظه اش در فکرِ او بهرِ...
-
خدایاپناه مون باش
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:28