-
ننویس دلم
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:26
ننویس دلم دیگر برایم نسخهای از آمدنها را که من مجروحِ جراحیِ رفتنهای بسیارم نکن زاری به تدفین تمام آرزوهایت نمیبینی؟ که دارم در کنار چشم خود دریاچه میسازم؟ که من از بالشهای خیس هر شب خود بسیار بیزارم نزن فالی دوباره چنان مرغ مریضی که جای ارزنی نوک میزند هر روز به پاکتهای اقبالم احمد صفری
-
خنده هایش را تا کردم
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:25
خنده هایش را تا کردم و در جیبم گذاشتم مرهمی برای گریه های شبانه ام منوچهر پورزرین
-
پاییز
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:24
-
به گمانم نزدیک به اذان بود!
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:24
به گمانم نزدیک به اذان بود! یک سو من بودم دغدغه های بی کسی سوی دیگر نگاه مست رهگذر دست و دلم را گم کرده بودم خیره شد نگاه زیر چشمم پس گرفتم رفت دوای درد چشم از دم درمان مریضخانه کرد بی خبر شد فراموشش که جانم با تقلا روز ها منتظر اشاره دیگر بماند تا که آرزویش کردم بخواب منوچهر فتیان پور
-
خیره شد چشم افق سوی تو ای زیبارو
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:22
خیره شد چشم افق سوی تو ای زیبارو پای چوگان زمان سست شد از راندن گو لاله خجلت کشد از ماه جمالت ای گل چشمه بگرفت سراغ از رخ تو در خم جو آسمان مکث کند چون نظرش اندازی نرگس از عشق تو غرق است دراین صورت وبو بلبل از شوق تو دمساز شود با نسرین گه گرفته است چنین با سرشیدایش خو حافظ از شوق وصال تو می از جام گرفت با اشارات...
-
خودت را ببوس
سهشنبه 24 آبانماه سال 1401 07:22
خودت را ببوس وکودکت رادر آینه اگر آنکه برایت دامنی پر از کودک گذاشته خسته از زندگی است. خودت راببوس ودر آینه برقص... زهرا فروغی
-
چایم را بیقند نوشیدم
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 08:02
چایم را بیقند نوشیدم تلخ بود اما شیرینتر از زبان تو! علیرضا ایمانی فر
-
:(
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:58
-
برف بیصدا میبارد
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:56
برف بیصدا میبارد ماه بیصدا میتابد و عکس ماه روی برکه لغزان است انگار که بیصدا میگرید دشت بیصدا میخواند کوه بیصدا میخوابد و پژواک فریادم در کوه بیجواب میماند ستاره بیصدا میسوزد عاشق تنها تمام میشود و زندگی من بیصدا اکران میشود مهرداد درگاهی
-
بوی چوب سوخته میدهی,
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:56
بوی چوب سوخته میدهی, بوی جنگلِ باران خورده, بوی پنجشنبه... بوی هر آنچه که حالم را خوب میکند. تو جمعِ سالمِ همه چیزی؛ منم که مُکسرم! زهرا میرزایی
-
حال خوب
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:54
-
نمیدانی خودت شاید, به عشقت من گرفتارم
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:53
نمیدانی خودت شاید, به عشقت من گرفتارم گهی حس کردهای آیا؟ تو منظوری ز اشعارم تویی آنکه اسیرم من, به رازآلوده چشمانش نباشد گر نگاهت من, اسیری زار و بیمارم همان که دلبری دارد, مرا لبخند زیبایش به لبخندت بها باشد, اگر جان من خریدارم همان که نغمههایش شد, تداوم بر نفسهایم و تنها سهم من از عشق, صدایت گشته دلدارم همانی...
-
سواد می خواهد
دوشنبه 23 آبانماه سال 1401 07:53
سواد می خواهد خواندن این همه شعر من هر صبح برای دوست داشتنت نقاشی ها می کشم صیدنظرلطفی
-
افسون شدم به چشمانی که روحم را به تاراج برد
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:51
افسون شدم به چشمانی که روحم را به تاراج برد باختم به لبهایی که سحر را به قلبم می خواند خط زد, خاطراتم را, دلداری که همه ی خاطرم بود شکستم به دستانی که از من تندیس عشق آفریده بود رقم زد تقدیر تلخم را, عاشقی که دلم را به قمار از کفم ربود مریم_سپهوند
-
سخن ناب
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:51
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعمالتان میشود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
-
پاییز
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:50
-
نمی دانم دوش در خواب گریستم
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:47
نمی دانم دوش در خواب گریستم یا خواب دیدم که می گریم. هرچه بود صبح زود قطرهی اشک بر گونهام بود و نبود! عبدالمجید حیاتی
-
اگرچه؛ کولهباری از دلتنگی
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:47
اگرچه؛ کولهباری از دلتنگی به دوش دارم؛ اما هرگز به جادهی خیالت سر نخواهم زد! لیلا طیبی
-
یه خونه :)
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:46
-
یاد داری آن شب از حسرت پُر از دریا شدیم ؟
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:44
یاد داری آن شب از حسرت پُر از دریا شدیم ؟ ماهیان را خواب کردیم و پُراز رویا شدیم ساحل دل را پراز امواج عشق و زندگی از ته فنجان دل ,باخنده ای رسواشدیم یاد داری آن شب از بس شعرهایم یاوه بود شعرها را تکه کردیم و پر از معنا شدیم بعد از آن شب بوی دریا می دهد احوالمان خوب میدانی پس از آن شب ,من و تو ما شدیم فاطمه شایگان
-
میخواهمت چنانکه کویر تشنه آب را
یکشنبه 22 آبانماه سال 1401 07:43
میخواهمت چنانکه کویر تشنه آب را میجویمت چنانکه چشم خسته خواب را مینوشت چنانکه شبگردتنها شراب را یا چنانکه کوزه ای سرمست انار را محو توام چنانکه ستاره سپید در ایوان حوض یا ماه سپید نیمه شب اذان و قرآن را میکَنم چنانکه فرهادعاشق دل سنگ را تا ببینم رز خسته در آغوش بی التهاب خاررا میرقصم همچو پروانه ای دور شمع را تا...
-
بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:58
بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است "نجمه زارع"
-
مستانه و غرقِ در خیال
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:55
مستانه و غرقِ در خیال دویدم سویِ بیشه و دشت, اَبرها ترانه میخواندند, تُندَر ؛ سمفونیِ باران را فریاد می زد.... یک قطره باران, رویِ گونه ام نشست, آهسته و آرام, دستِ نوازشش را بر روح و جانم کشید... و من سر مست و عاشقانه, دل به عشقِ بی ریایش سپردم.... سیمین دانشمند پور
-
ذهنِ من
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:54
ذهنِ من پر از شعرهای منتشر نشده ای است که کم کم آنها را به روی کاغذ می آورم و رویاهای صورتی من همان آرزوهای کودکِ درونِ من هستند که با سَر نخ بادکنک خیالم کم کم به آنها میرسم نسترن دانش پژوه
-
مرجان مینیاتوری
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:53
-
چه کردی با دلم؟ بعد از تو خود را هم نمیخواهم
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:50
چه کردی با دلم؟ بعد از تو خود را هم نمیخواهم تو بسیاری برایم, من چنینم کم نمیخواهم حضورت را کویری تشنهام من, حضرت باران بباری همچو وابل بایدم, نمنم نمیخواهم چو ماهی زندهام با بودنت, دریای من جز تو نفس در تُنگ یا در برکهای, یک دم نمیخواهم نفس بند آیدم باید, چو سهم دیگران گشتی هزاران غم رسد بر دل, نفس با غم...
-
کاش همچون دیواری که هر شب
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:48
کاش همچون دیواری که هر شب دستهای سرد و لرزان مرا می گیرد تا حرفهای دلم بر سینه اش نقش بندد تو هم ذره ای از پنجره ات را باز میگذاشتی تا دهه دهه خوابهای چهل, پنجاه و شصت و شاید هم هفتاد ات آغشته به خورشید شوند و هشتاد را هر جا که هست باز یابی! هشتاد پر از آغوش است ...! بینش پارسا
-
باران
شنبه 21 آبانماه سال 1401 07:47
-
انتظار
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:29
-
شکوفه نارنج
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:28
شکوفه نارنج این زود رنجی تو جز افسوس چیزی ندارد تو که با نسیمی ملایم از شاخه میافتی! علیرضا ایمانی فر