-
شبهای زیادی است خوابم نمی برد
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:22
شبهای زیادی است خوابم نمی برد خسته ام صدای قلبم بوی قدمهای تو را می دهد تو اینجائی؟ یا رد پایت روی نگاهم مانده است در گذر از خواب, صدای ممتد تو را می شنوم در رگهای زلال این بیابان باد هم آغوش مهربانی است در این وهم تاریک لالائی خفته و من هنوز بیدارم در ته ذهنم صدای شبانه غوک هاست چشهایم رو به خاموشی است و صدایم در...
-
زندگی
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:21
-
برگه های امتحانی را صحیح می کنم!
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:20
برگه های امتحانی را صحیح می کنم! و آنها مرا غلط می کنند! غلامحسین افراس
-
آخرین دیدارت
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:19
آخرین دیدارت کاش دکمه ی تکرار داشت تا تو را, سیر به دل, می دیدم, کاش می دانستم تو مسافر شده ای جاده ی بی بازگشت؛ آخرین دیدارت حسرت آغوشت به دلم ماند, تابه ابــد..... اعظم حسنی
-
در حسرت دیدارت
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:18
در حسرت دیدارت هر گل احساسی که در دلم می خشکد من هم کمی می میرم هر شب قطره های ساکت اشک بر گونه هایم علامت پرسش می شوند فردا پرنده ها خواهند خواند ؟! پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:17
-
آواز سبز دستت
جمعه 20 آبانماه سال 1401 07:15
آواز سبز دستت بهار را بیدار کرده است تا من در ابدیت زنبقها از چشمهای تاریکت عبور کنم...! بهرام اردبیلی
-
بس که سودای تو دارم
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 07:34
-
بیاور حافظ و فالی بزن اشعار دیوان را
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 07:33
بیاور حافظ و فالی بزن اشعار دیوان را که تفسیری نماید, این هجومِ اشک پنهان را گذشتی لحظه ای وقتِ نمازم از کنارِ من نخستین دفعه فهمیدم منم تفسیرِ ایمان چه تاثیر عجیبی دارد آن رنگِ نگاه تو نمود عاجز ز کشف خود همه علمِ پزشکانِ را نبودی عاشق و هرگز نمی فهمی تو حالم را به دریا رفته میداند, فقط معنایِ طوفان را نگو ای بی وفا...
-
نیمه شب بود
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 07:32
نیمه شب بود نور در چارطاق کلبه می تابید ماه خیره در سکوت شب سر خمیده گوشه ایوان رقص پنجره را می پایید ابر در ذکر و تسبیح است عشق در سجاده اش پیداست باز باران می نوازد قامت دیوار باد آوازی کهن سر داد آسمان ای با سخاوت مرد مادر ایام را بنگر در اجاقش آتشی دارد وین زمستان مادر ایام خالق عشق است ... منصور الهیاری
-
یک فنجان زندگی
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 07:31
-
مرا آهیست بی حاصل
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 07:30
مرا آهیست بی حاصل و دلم تشنه باران است .......... به قدر پنجره ای شعر بگو فصل پاییز رو به پایان است .......... نگاهم را بشنو , سخت نیست سرایش اندوه آسان است .......... دلِ من یک ساحلِ طوفانیست که ... با موج گیسویِ تو رقصان است فاطمه جعفری
-
از تو نوشتن با واژه ها
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1401 00:25
از تو نوشتن با واژه ها در شأن تو نیست باید تو را با حواسّ پنجگانه دید، شنید، لمس کرد، بوئید، و چشید پرویز صادقی
-
حال خوب
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 08:02
-
در پنجره عشق تو را میبینم
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:58
در پنجره عشق تو را میبینم به چشم هایت خیره می مانم که مبادا چون اشک از چشم تو بی افتم روزنه دیده ات پر از شعر لب هایم می تپند در دلهره ی گفتن از تو بی قرار مانده ام #بابک غلامی
-
از تو نوشتن
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:57
از تو نوشتن مشق شیدایی ست وقتی چون پروانه به گلی می اندیشم و تو تصویری از خیال من می شوی پرویز صادقی
-
می نویسم ' تو '
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:55
می نویسم ' تو ' می خوانم : ' عش ق ی برای تمام فصول ' پرویز صادقی
-
ای سرزمین من
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:55
-
وآغازی که وصف آن
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:53
وآغازی که وصف آن با تو معنا پیدا خواهد کرد... لیکن اما بی تو نه آغازی و نه پایانی... ای تو همه معنای وصف ناشدنی ها ای تو همه سر منشا زیبایی ها ای تو همه طلوع و همه غروب آری الحق که به راستی تو معنا می بخشی به عشق و زندگی به روشنایی و تاریکی و به هر آغاز بی پایانی... عبداله قربانپور
-
افکار خوب داشته باش
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:43
-
پاییز لبهای توست و من در انتظار نوبرانه ات
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1401 07:42
پاییز لبهای توست و من در انتظار نوبرانه ات دلم خرمالوی شیرین میخواهد لحظه خندیدنت علی آقا اخوان ملایری
-
گل ها
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:30
گل ها رسولان عشق اند با کتاب اعجاز عطر تو پرویزصادقی
-
پاییز
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:29
-
در شطرنج زندگی
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:28
در شطرنج زندگی من سربازی جان بر کفم تو شاه، مثل همیشه ماه من می جنگم،زخم می خورم من از گود " کیش " می شوم تو "مات" لبخندِ وزیر می شوی کاش می دانستم سرباز،باید عاشق اسب ها باشد مات شدن،کاری شاهانه است نیماهوشمند
-
نمی دانی که شاعرپیشه ام لبریز پاییزم
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:27
نمی دانی که شاعرپیشه ام لبریز پاییزم برای خش خشِ برگ درختان شعر می ریزم بیا عشقم غزل هایم پر از سوز جگرسوز است به وقت فصل پاییز از هزاران بیت لبریزم دلم خوش است آید ماه مهر و بعد آبانش که سرشارم از این ماه و نفس های دل انگیزم تماشا می کنم رنگین کمانِ این طبیعت را که هر رنگش به یادم آورد ذوقِ غزل خیزم هوای عاشقی دارم...
-
و خدا
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:26
-
شعری ننوشت
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:25
شعری ننوشت با اینکه دستانش بوی واژه می داد و دوبیتی مست بود از نگاهش در مرز اَبروان کشیده اش, هزاران قو می مُردند در مرداب چشمانش عطر تن نیلوفرهای آبی روی گونه هایش به مشام موج ها می رسید؛ صدف ها مست می شدند و سال ها ماهی های نگران اندوهش را نفس کشیدند که مبادا روزی ساحل در غروب های اندوهناک تشنه ی مژگانِ خیسِ عروس...
-
سمفونی دلنشین باد
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:24
سمفونی دلنشین باد و رقص زیبای برگ ها در میان رویایی مه آلود ... ای بهانه ی قدم زدن... پاییز بی تو به مذاق خیابان دلم خوش نمی آید! و من در فراق دست هایت شعری هستم که برای رفتن سروده شده ... فصل به فصل ورق میخورم... میروم تا در انزوای خویش آواره ی خزان دلتنگی شوم فاطمه_جعفری
-
ترا شبی دیر باور
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 08:23
ترا شبی دیر باور از اعماق دل ِ نی زارهای عشق خواستم و با نسیم تلخ ِ جان زیر باران... دور از ماه شهر ِ نور به تنهایی برایت ماندم دنیایت بی نهایت خالی از خاطره شد ستاره ها آه می کشند در آنسوی ماه و من ِ دیر باور از شب بی خبر سرازیر شدم ترا به رویای پگاه ِ دلم به دریای آبی چشمم عاشقانه نقش زدم عشق تو پنهان بارید به خلوت...
-
دیگه برام مهم نیستی
دوشنبه 16 آبانماه سال 1401 09:12