-
بت ها شکسته می شد و
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:52
بت ها شکسته می شد و بتکده ها یکی پس از دیگری ویران می گشت و در این میان آتش خشم نمرودیان بیشتر می شد و اما ابراهیمی یان خوب می دانستند گناه تبر را به گردن کدام بت, بی آویزند؛ بهاره_حسین_زاده
-
آغاز جهانم, آنی بود که
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:51
مرا تمنا کردی زمان آغاز گشت لحظه ساعت روز هفته ماه سال یعنی تو ای ازلم,ای ابدم گر نباشی,تاریخم مدون نیست مریم سپهوند
-
میبینمت وُ؛ به لکنت میافتد زبانم!
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:57
میبینمت وُ؛ به لکنت میافتد زبانم! ... نبضِ کلافهی من, یورتمهاش میگیرد و در گوشهای از اعماق گلویم شعرهای عاشقانهی معاصر گیر میافتند... ... هرگز نفهمیدم چرا؟! سعید فلاحی
-
آتش به دریا می رود
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:56
آتش به دریا می رود عاشق و شیدا می شود ناگه که باد می رسد غوغا و حیران می شود دریا, باران می شود باد, به خون می کشد آتش مجنون می شود دریا, اینسو, آنسو می رود عشقش به آتش می رسد آتش, گرفتار می شود جانا که باد می بَرد آتش فروکش می کند دریا به هر سمتی رود بازم اسیر باد شود دریا ز عشق دردی کشید دردی که از تیغ بدتر است......
-
خدایا
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:55
-
من را ببر به دنیای کودکی مان
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:54
من را ببر به دنیای کودکی مان کفش های تا به تای تو خنده های من قهر های تو گریه های من باز دست های تو در دست های من منوچهر پورزرین
-
بخوان مرا
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:53
بخوان مرا بکن رها ز دست واژه ای خموشی من است به نام تو به آسمان سلام میکنم گل سرخی ناپیدا مرا پاسخ نمیگوید تن خسته از پاییز دستی میکشم بر سر آذر و میگویم دوستت دارم تا لحظه ی آخر فاضله هاشمی
-
خودمون رو عشق:))
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:52
-
باران اگر به خانه ی من سفر کند
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 07:52
باران اگر به خانه ی من سفر کند روح خزان شده ام زنده میشود آن جفت ماهی عاشق درون من با بوسه ای دوباره لبخند میزنند خورشید اگر به قلب من نفوذ کند دیگر از سایه ی تنهایی نمیترسم دیگر به نور های ساختگی بها نمیدهم از زیر زمین خانه, آسمان را میبینم پرنده در آسمان من پر نمیزند تا به من پیغام صلح با خودم دهد آه نمیدانم در...
-
پاییز را کم کنید
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:35
پاییز را کم کنید اجرای آذر خوب نیست یلدا برگزار نمیشود بلیط هایمان را پس دهید فاضله هاشمی
-
خیالم جز تو
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:34
خیالم جز تو جائی برای رفتن ندارد توئی که رونق بازار شعرهای منی پرویز صادقی
-
وطنم ...
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:33
-
باز باران ...
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:32
باز باران باز پاییزی قشنگ و عاشقانه باز باران می چکد بر بام خانه باز می آید صدایی از کنار پنجره همراه ضرب آهنگ باران همردیف این ترانه : زندگی زیباست زیباتر ز باران زندگی زیباست زیباتر ز پاییز و زمستان زندگی گرم است حتّی گرمتر از داغی فصل تابستان هااااای ... زندگی سبز است و پرگل سبزتر از سبزی باغ بهاران زندگی زیباست با...
-
چکید از احساس من؛
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:30
چکید از احساس من؛ بوی عطرِ ناب تو...! فروغ_گودرزی
-
روزتان شاد
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:28
-
خواهشی دارم اگر سست, اگر بیادبم
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:27
خواهشی دارم اگر سست, اگر بیادبم میشود لب بگذارید کمی روی لبم؟ من مریضم و گرفتار به درد و غم عشق میزند طعنه به آتش به خدا تاب و تبم! بوسهای گر لب شیرین شما هدیه دهد مینوازد به خوشی رگ به رگ هر عصبم داعش چشم شما بس که مرا هی زد و کشت پیش چشمان شما من خودِ شهر حلبم! دست و پا میزنم هرشب که نجاتم بدهید سیل گیسوی شما...
-
تو را در قطره ها دیدم تو بارانی و من هیچم
شنبه 5 آذرماه سال 1401 07:26
تو را در قطره ها دیدم تو بارانی و من هیچم تو در رگهای من جاری ، تو ایمانی و من هیچم تو مثل کوه در اوجی، بلندی ،پر صلابت هم... زدم بر دامنت تکیه، که سامانی و من هیچم! تو آن طوطی که می خواند سرودی خوش برای من که مسحورت شوم هر دم، تو شادانی و من هیچم! تو در رقص سماعی هم که می چرخد به دور خود وَ جامه می دَرَد از تن، تو...
-
تو آمدی در روز آدینه
جمعه 4 آذرماه سال 1401 08:00
تو آمدی در روز آدینه در فصل بهار به گور گاه آدمی بادستانی سبز و داغی سرخ بر سینه آمده بودی که جواب پس بدهی عریان و سراسیمه بی مهابا میگریستی برگزیده ای رنجور خزیدی در جریان زندگی تقلا کردی , و آموختی انسانیت را مهر ورزیدی , وایستادی بی حساب و کتاب عشق ورزیدی اما حساب حساب است و کاکا دیگر برادرنیست از تو طلب دارد ارث...
-
تاول پاهای رفتگر پیر,
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:58
تاول پاهای رفتگر پیر, وُ زخم و زگیلِ دستهایش قصهی دوستت دارم را با دو قرصِ نان به خانه میبرد تا,,, هر شب همسرش با پاشورهای از عشق, التیامش دهد! سعید فلاحی
-
شاعری بیش از هر چیز
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:57
شاعری بیش از هر چیز شبیه سفالگری ست یکی از دل آدمی بر می آید, یکی از گِلِ آدمی دکتر سجاد فرهمند
-
خزان هم
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:56
-
پروانه تشنه نبود
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:55
پروانه تشنه نبود منقار گنجیشک بوی باران می داد رحیم فخوری
-
به خیالاتِ شلوغم خیابانی راه دارد
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:49
به خیالاتِ شلوغم خیابانی راه دارد گذرگاهِ مردمانی جورواجور... دریغ از جای پای تو, بر سنگ فرشهای ساییدهاش. متبرکم کن! سعید فلاحی
-
تمام لحظه اَم خیال تو در خیال من,
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:46
تمام لحظه اَم خیال تو در خیال من, پرسه می زند مرا به دلکده ی خیال تو, خوشتر نباشد جـای.... اعظم حسنی
-
یاضامن آهو
جمعه 4 آذرماه سال 1401 07:46
-
غمخوار اگر بود
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 10:30
غمخوار اگر بود یکی بود ماتم زده در راه اگر بود دلی بود چشم بیخواب در مشغله شب اگر بود رسوای جهان بود آن زمزمه یار که برد از سر من هوش اگر بود آواز جهان بود آن کو نظرش در دل ما بود اگر بود چشم نگهش پرتو ما بود مهرداد درگاهی
-
انتظار
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 10:29
-
این روزها کم حرف شده ام
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 10:28
این روزها کم حرف شده ام خودَت زل بزن تو نگاه زنانه ام و بخوان نامه های چشمانَم را آن وقت است که حرفهای دو نفره و شعرهای نگفته آغاز می شوند....... نسترن دانش پژوه
-
این شیوهای بیهوشی آموخته شراب از تو
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 10:27
این شیوهای بیهوشی آموخته شراب از تو وین نغمهای شیرین را چنگ از تو رباب از تو خوش نقش چه داری تو تا دیده چنانت گفت ای جمله پریرویان چشم بسته مُجاب از تو زیبای دیگر چون تو در بردنِ جان حاضر بر یوسف کنعانی این گفته خطاب از تو در وصف گران, مشکل, رخسار تو را تشریح در باور ما ممکن صد جِِلد کتاب از تو شیرین تر از این...
-
و خدایی که
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 10:27