-
عشق را گفتم
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 08:00
عشق را گفتم گفتم عاشق کیست گفت عاشق نیست گفتم او را کیست گفت در چشمیست دیده گانش بیست... پیروز پورهادی
-
پاییز
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 07:59
-
شب از نیمه گذشته و تاریک است
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 07:59
شب از نیمه گذشته و تاریک است شعرهایم هجوم آوردند هر چه دنبال قلم می گردم نیست کاغذ نیست,چه کنم؟! آه دخترم مدادهای رنگی اش را هنوز , توی بغل می گیرد و می خوابد زود یک مدادرنگی برداشتم روی دیوار ,شعر هایم را بزرگ می کاشتم صبح ,دخترم با تعجب می گفت... مادر انگار بزرگ نشده ای تو هنوز چیست خط خطی های رو دیوار؟! دخترم انگار...
-
یه مروارید تو دلِ ماهی
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 07:58
یه مروارید تو دلِ ماهی یه ماهی تو دلِ نهنگ یه نهنگ تو دلِ دریا یه دریا تو مشتِ ماهیگیر به ماهیگیر تو چنگِ صیاد یه صیاد تو تورِ دنیا یه دنیا تو کفِ مروارید یه مروارید کفِ دریا یه دریا و یه دنیا...! یه نگین تو چشمِ سیمرغ یه سیمرغ تو چنگِ کرکس یه کرکس تو دلِ صحرا یه صحرا تو دستِ شکارچی یه شکارچی تو مشت تفنگدار یه تفنگدار...
-
پاییز
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 07:58
-
موجها میآیند میروند میشویند میبرند
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 07:57
موجها میآیند میروند میشویند میبرند خاک را ببین شسته میشود نمیرود پاک میشود میماند عطیه هجرتی
-
بعد از تو چراغ ها را خاموش کرده ام
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:20
بعد از تو چراغ ها را خاموش کرده ام هیچ لذتی در تماشای زمان رفتنت نیست حالا تیک تاک سقوط لحظه ها خانه را پر کرده است محمدرسول اسعدی.....
-
وپناه بر تو
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:07
-
تنها تویی که
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:06
تنها تویی که از دهانم بیرون میآیی, دهانم را هم که ببندند. سعید فلاحی
-
راه من دلدادگی بود و راه تو دل بردن...
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:05
راه من دلدادگی بود و راه تو دل بردن... راه و رسم ما کاملا متفاوت از هم بود فقط نمیدانم چرا... رسم دنیا گاهی اوقات بر این است که راه های مخالف بهم برسند... و این وسط... یکی از آنها؛ویران شود علی آشنا....
-
این عاشقانه هائی که می خوانی
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:03
این عاشقانه هائی که می خوانی عارضه های مصرف عشق ست پرویز صادقی
-
رفتی و بعد از تو تمام شهر خالیست
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:02
-
و هر گل خوشبویی که
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 07:53
و هر گل خوشبویی که از زیر خاک به آفتاب سلام میدهد را بخاطرت دوست خواهم داشت . من به ریشه ی تمامی گلها و درختان حسادت میکنم ، من به تمامی درختانی که در همسایگی ات عطر تنت را روی شکوفه های پیراهنشان می پاشند حسادت میکنم . من حسادت میکنم به این وارثان عطرت که برای لحظه ای بوییدنت سراغت را باید از آنان بگیرم . آری من...
-
عاشقان گیاهانند
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:27
عاشقان گیاهانند که ریشههایشان فرو رفته است در کف دست من در استخوان کتف تو در جمجمهی شکستهی من و این خاطرات من و توست که توت میشود یک روز انار میشود گاهی که دیروز انگور شده بود که فردا زیتون و تلخ #بیژن نجدی
-
تو را باید یاد بگیرم ..
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:26
تو را باید یاد بگیرم .. مانند ِ شعر که حرف به حرف من را حفظ می کند ، در من حفظ می شوی .. --- سیدمحمد مرکبیان
-
یادش بخیر آن روزها
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:25
-
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:23
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل، گناه است و نچیدن مشکل است! هر چه جز معشوق باشد پرده ی بیگانگی است بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است غنچه را باد صبا از پوست میآرد برون بینسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است! ماتم فرهاد، کوه بیستون را سرمه داد بی همآوازی نفس از دل کشیدن مشکل است هر سر موی تو را با...
-
تنهایی
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:21
تنهایی مردی ست که هر شب دست رویِ زنش بلند میکند پزشکی یِ قانونی گواهی داده همه ی ما بر اثرِ برخوردِ اتفاقی سخت کبود شده ایم ! ((سمانه سوادی))
-
پاییز
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:18
-
تبعید، قبل و بعد نمی فهمد.
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:16
تبعید، قبل و بعد نمی فهمد. پاییزِ ما ؛ ادامه ی پاییز است. فرقی نمی کند که کجا هستی. این آسمان ؛ همیشه غم انگیز است… سید_مهدی_موسوی
-
هی میرویم و جاده به جایی نمیرسد
شنبه 12 آذرماه سال 1401 07:12
هی میرویم و جاده به جایی نمیرسد قولی که عشق داده به جایی نمیرسد چون کوه، روی حرف خودم ایستادهام کوهی که ایستاده به جایی نمیرسد! دریا هنوز هست، ولی ماندهام چرا این رودِ بی اراده به جایی نمیرسد؟! دنیا همیشه عرصهی پیچیده بودن است آدم که صاف و ساده به جایی نمیرسد! «راهیست راه عشق» که در روزگار ما هر کس که پا...
-
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:57
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی ، خدایا خاطر ما را ؟ نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است که وحشی می کند چشمانش ، آهوهای صحرا را ... // // فاضل نظری
-
زنی تلخ در مأمن اشکی شور
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:56
زنی تلخ در مأمن اشکی شور, بی پناهی اش را دوام می آورد شبهای انتظار را سرمه دیدگانش می کند التهاب چشمانش , شهلایی بی بدیل را جلوه می دهد لبانش را اناری می کند طرح لبخندی شیرین بر چهره اش می نشاند شهلا چشم , گلگون رخ , می خندد , تا سیمای ترش و عبوسش , تن روزگارش را نلرزاند مریم سپهوند
-
انتظار
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:51
-
ده ها سال است
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:49
ده ها سال است در سرزمین دل خویش آواره ام نه کسی می یابد مرا نه می یابم کسی را هر کجا که بروم نیروی جاذبه ی تن تو به اینجا می کشاند مرا لطیف هلمت
-
همزمان در دو مکان زندگی می کنم
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:47
همزمان در دو مکان زندگی می کنم اینجا که منم و آنجا که تویی « شاعر : مارگارت اتوود »
-
پاییز
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:45
-
به راستی دوستت دارم
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:44
به راستی دوستت دارم و از ابتدا می دانم این بازی را خواهم باخت « شاعر : نزاز قبانی »
-
هرگاه من از عشق سرودم
جمعه 11 آذرماه سال 1401 07:43
هرگاه من از عشق سرودم تو را سپاس گفتند « شاعر : نزار قبانی »
-
تلخ است
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:54