-
شکوه آرزو را بازگو کن
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:25
شکوه آرزو را بازگو کن ندار از هیچ کس باکی ،هراسی به هر چیزی نمیخواهی بگو نه اگر راه رهایی زیر سنگ است تمام کوه ها را زیرو رو کن وگر بشکست جام آرزویت تلاطمهای دریا را سبو کن ژاله اصفهانی
-
حرفِ زیباییِ چشمانِ تو هرجایی شده
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:25
حرفِ زیباییِ چشمانِ تو هرجایی شده شعرِ لیلاها و نقل محفل گلنارها از تو در طراحی و خلق بناهای عجیب ایده می گیرند دایم بهترین معمارها جواد مزنگی
-
خدای من تویی
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:24
-
چه سخاوتمنداست
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:24
چه سخاوتمنداست دستان دریا موج موج ماهی می بخشد بر منِ صیاد صیدنظرلطفی
-
گاهی وقتها سنگریزه ام
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:05
گاهی وقتها سنگریزه ام در بستر رودخانه و گاه رودخانه ام بر بستری از سنگ رفته ام یا مانده ام؟ آرزو نوری
-
پاییز
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:05
-
پیراهنت را بپوش
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:04
پیراهنت را بپوش و از پشت پنجره کنار بیا بگذار شب، به راهش ادامه دهد... حسن آذری
-
برای من
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:02
برای من همین حس آرام بی سبب کافی ست تا باور کنم دنیا پر است از چیزهاى خوب چیزهاى دلپذیر سیدعلى صالحى
-
من و تو دیگر بَرای هم غریبه شُده ایم ،
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:01
من و تو دیگر بَرای هم غریبه شُده ایم ، وَ تنها وَجه اشتراکمان این است که در یک شَهر زندگی میکنیم .. اما هیچ وَقت فکرش را نمیکردم برای یک همشهری غَریبه این هَمه دلم تَنگ بشود .. #ابراهیم_عسکری
-
یــلدای من تویـی
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:00
یــلدای من تویـی طولانی ترین وقفــه بین بودن و ُ نبــودن َم نیلوفرثانی
-
انتظار
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 09:00
-
ایام فاطمیه
پنجشنبه 17 آذرماه سال 1401 08:59
چو بشکفد ز لبت غنچه پاک دعا تو را به فاطمه (س) سوگند التماس دعا من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم نمیدانم چه میخواهی ولی برای تو برای رفع غمهایت برای قلب زیبایت برای آرزوهایت به درگاهش دعا کردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد یقین دارم دعاهایم اثر دارد
-
تو در این همه گیری
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:24
تو در این همه گیری دگر, گیر چه هستی؟ من بگویم که در گرداگرد این گیر گریبان گیر, اسیرم... مهدی عارفخانی
-
سنجاب
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:23
-
سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم ترا
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:21
سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم ترا هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم ترا عمرها شد تا کمند آه را چین میکنم بر امید آن که روزی در کمند آرم ترا از لطافت گر چه ممکن نیست دیدن روی تو رو به هر جانب که آرم در نظر دارم ترا از رهایی هر زمان بودم اسیر عالمی فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم ترا #صائب_تبریزی
-
دوئل چشمهایت را دوست دارم .
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:20
دوئل چشمهایت را دوست دارم . وقتی که نگاهم می کنی این شعر هم دلش برایت تنگ می شود. "چراغ ها را من خاموش می کنم" می خواهم این بار با روشنایی چشمهایت سپیدآریِ یک شب زیبا را به تمنّای این شعر دعوت کنم. ای رُخداده در من من جانم به لبخندهای تو بند است . بگذار که تصویر این شعرِ زیبا در نقاهتِ بوسه هایمان جان بگیرد...
-
کمی زندگی
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:18
-
مجموع درونی که پریشان تو باشد
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:18
مجموع درونی که پریشان تو باشد آزاد اسیری که به زندان تو باشد دانی سر و سامان ز که باید طلبیدن؟ زان شیفته کو بی سر و سامان تو باشد آن روز که چون نرگسم از خاک برآرند چشمم نگران گل خندان تو باشد خلقی همه حیران جمال تو و سلمان حیران جمالی که نه حیران تو باشد #سلمان_ساوجی
-
عاصی شدم از دست دل خوشهیجانم
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:17
عاصی شدم از دست دل خوشهیجانم ای کاش خودم را به تو امشب برسانم پیچک شده موهای تو ای بید مجعّد! دستی نزنم؟ وای! ببینم, نتوانم؟! اصرارنکردن نهفقطسخت, عجیب است! سرسختترین عضو گدایان جهانم! یک شعر نخواندم که برایت نسرودند! این قدر ادیبانه به آتش نکشانم! گفتی که چرا دور تو هِی در تب و تابم از این که جوابم بکنی دلنگرانم...
-
به کدامین دیار سفر کرده ای
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 08:15
به کدامین دیار سفر کرده ای که ماه را هم با خود به یغما برده ای ومن نمی دانم چه راز سر به مهری است که نور ,نور را با خود برد ... نگین فروتن زابلی
-
از تو سکوت مانده و از من صدای تو
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:41
از تو سکوت مانده و از من صدای تو چیزی بگو که من بنویسم به جای تو حرفی که خالیام کند از سالها سکوت حسّی که باز پُرکُنَدَم از هوای تو این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است تا صبح راه میروم و پا به پای تو در خواب حرف میزنم و گریه میکنم بیدار میکنند مرا دستهای تو هی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم حس میکنم کنارَمی و آه!...
-
باید خیال کنم هستی و دوستم داری
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:33
باید خیال کنم هستی و دوستم داری باید خیال کنم امشب زودتر از همیشه خوابیدهای که شب بخیر نگفتی ! باید خیال کنم چقدر حرف داریم که فردا بزنیم باید خیال کنم و خیال کنم وخیال کنم... بعضی رفتنها را نمیشود باور کرد...! #لیلا_مقربی
-
چه زود روییدند لاله عباسی ها
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:32
چه زود روییدند لاله عباسی ها همینکه بگذری باغچه ام گم می کند فصل ها را لادن_آهور
-
باران
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:30
-
من که هر چه حرف داشتم
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:30
من که هر چه حرف داشتم شعر شد ! تو چه می گویی که همه اش می شود سکوت . . . علیرضا اسفندیاری
-
دلتنگی
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:28
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز به خندههای بیدلیلت در راه خانه نگاههای " مال خودمی "ات در جمع دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات و غوطهور شدن در طعم لب هات دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود و چشمهای من خیس... "عباس معروفی"
-
باشهدا
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:27
-
دلی که پیش تو ره یافت
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 07:20
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود. "هوشنگ ابتهاج"
-
کاش بر دل ما, گذرانی عشقی
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 08:01
کاش بر دل ما, گذرانی عشقی که دَم صبح, به نسیمی دادی که لب تاقچه ی نگاهت تن پوش پنجره را, در هزار عشوه ی رقصان پیش کش می کرد دلبری های خیالت را..... اعظم حسنی
-
چه لبان شناوری داری
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 08:00
چه لبان شناوری داری در آبهای صدا چشمانم را میبندم و تن به صدایت میسپارم نام کوچکم در صدایت شکفته میشود. عمران_صلاحی