-
روی زیبایت به دل تسکین شده
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:52
روی زیبایت به دل تسکین شده کام دل با دیدنت شیرین شده تیره بود این روزگار بی کسی اینک اما چون لبت رنگین شده تار گیسویت ز سر تا صورتت خوب بنگر خوشه ی پروین شده صورتت همچون عروس ترکمن با گل و ریحانه ها اذین شده هر کجا باشی بهشتی میشود چون تنت با نرگس عطر آگین شده هر که داری عشق او باشد غنی بی نوا آشفته که مسکین شده...
-
من نیستم
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:48
من نیستم که می خوانم تنها زانو می زنم کنار این محراب و کشتزار ویران را می گریم (مینا دستغیب)
-
هر چه باد از صحرا
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:47
هر چه باد از صحرا با خود آورده غبار هر چه پاییز حنا بست بر موی بلوط هر چه گنجشک آمد روی تبریزیها هر چقدر از دل باغ رفت با قهر, کلاغ هر چه پژمرد گل فروردین و رسید هر چه انار؛ یک نفس باز نکرد حلقهی دستش را پیچک از دورِ چنار ای به قربان وفا ای به قربان وفا احمد صفری
-
انتظار
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:46
-
شعر من خانه است
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:45
شعر من خانه است خانه ای که تو درآن سکونت داری هر واژه اش اتاقی ست خوابگاه خیال تو و هر سطر شعرم طنابی که پیراهنت روی آن در باد می رقصد و گل های دامنت بوی خوش یک زن را در کوچه های شعر من می ریزند از تو که می نویسم هر واژه پرنده ای می شود که دلش پر می زند برای تو و من بوی آسمان می گیرم خیالت که در سرم می افتد...
-
باغ اینجاست
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:44
باغ اینجاست تکیده و پوک حرف نمی زند دل نمی کنی می نشینی در سایه ی سنگی سر بر سنگی (مینا دست غیب)
-
بهار بوی تو را آورد و من باز
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:42
بهار بوی تو را آورد و من باز چادر به سر دنبال تو گشتن دویدنم گرفت یاس نفس کشیدنش گرفت و باد دست به چادر وزیدنش گرفت امان از پاشنه های بلند کفش و هرگز نرسیدن امان از چشم هایم که باز باریدنش گرفت افسانه لعل میرزاده
-
قایقی خواهم ساخت
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 07:33
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:48
-
پیش از این ساکن بود,
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:47
پیش از این ساکن بود, دید که ما شروع به عشق ورزیدن کرده ایم شتاب گرفت, زندگی مروت خیری
-
دراین شبهای تنهایی9/9
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:46
دراین شبهای تنهایی شدم محو تماشایت سکوتی رنگ خاموشی نشسته روی لبهایت چه تنها مانده ام اینک در این یلدای دلتنگی نمی فهمم دلیل وعده امروز و فردایت ایرج بهرام نژاد
-
مهربانی
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:45
-
مقدمه ای بدون متن
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:43
مقدمه ای بدون متن قصه ای در اعتراض کتابها پیشگفتاری خالی از اعداد وارقام نقطه چین هایی سرگردان گل واژه هایی که نشکفتند در سرزمین هیچ نویسنده ای راه در رو ندارند باز مانده گان کلمات اند دست وپا شکسته زخمی بر جاده مانند قهرمانی شده اند که از لیگ برتر جا مانده اند زلیخا_احمدی
-
چه کردی با دل من
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:42
چه کردی با دل من که در گرداب غمت اینگونه سرگردانم کجای جهان مسکن داری که بوی گیسوانت چون شمیم بهار در تمام عالم پیچیده است به کدام سوی خیره شوم به کجا بنگرم تا قلب بیمارم ترا طلب نکند بیا , بیا بگو در کدام کُنج جهان خودم را پنهان کنم تا یاد تو مرا زودتر از خودم پیدا نکند رامین شیروی
-
پاییز
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:42
-
سر دادن
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:41
سر دادن جان دادن چه ارزد در برابر چشمان مستش خمار و مست میشوم در نگاه های عمیق و بی حواسی اش رخساره اش را نگویم قرص جمال است که ماه در برابرش سر فرود میآورد... شقایق پاکی پودنک
-
زِ «خود جداشدگان» پرس دردِ تنهایی!
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:50
زِ «خود جداشدگان» پرس دردِ تنهایی! که هر که دور زِ مردم فتاده، تنها نیست... صائب تبریزی
-
خداحافظ گاری کوپر
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:50
میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همشون میتونن بیتو زندگی کنن. ...اما آخه چرا من نمیتونم؟ رومن گاری خداحافظ گاری کوپر
-
خدا
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:48
-
بی تو ،
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:48
بی تو ، بی فایده و بی هیجان است جهان مثل یک پنجره که منظره اش دیوار است.... محمد شیخی
-
حرمتها که شکسته شد
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:46
حرمتها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی! آنچه در دستت بود، امانتی پنهان بود که حراج شد! آنچه نباید بگویی گفته شد، فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند. حرف، حرف ویران کردن دل است، نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی؛ دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن آن بودی . راستی حالا که خود را بی خانه...
-
روزهای سخت
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:45
-
همیشه جائی
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:44
همیشه جائی میان خیالی پرسه می زند دل عاشق هیچ وقت خانه نیست پرویز صادقی
-
دلم باران
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 07:39
دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد " بتول مبشری "
-
تا انتقام نبودنت را
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:56
تا انتقام نبودنت را از تقدیر نگیرم من از دوست داشتن ات دست بر نخواهم داشت که تا نمیرم من به تو محتاجم آئینه ها بی تصویر ویرانند پرویز صادقی
-
هر ترانه که صدای باران نیست
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:56
هر ترانه که صدای باران نیست به یاد قرار عاشقانه بیافتی آفتاب چترها را بسته تقاص آب را از دیده هایمان گرفته ایم مهدی محمدی
-
یعنی تو
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:55
-
به پرستش نگاهت رسیده ام
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:54
به پرستش نگاهت رسیده ام و این یعنی بدون مرز دوستت دارم برای پل زدن به خوشبختی قاصدک ها را در دستان شهر پیدا کن که بهار شود تا نردبان بزنیم به آسمان... روزنه ای در من طلوع می کند وتو! تمامی عشق ات را در گوش پرندگان می ریزی و در رگ های جهان شادی هزار افسانه را آرام آرام زمزمه می کنی وقتی که تصویرت مشق, و از تبسم ات...
-
نامت را می نویسم
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:53
نامت را می نویسم با قلمی از رنگین کمان خدا بر سپیده دم سرد خزانی برای آینده و چشمان اشکبارم را بر پیشانی خونینت می گذارم آنگاه که خورشید شرمنده ست از دیدن روی تو علی ربیعی
-
یاضامن آهو
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 07:53