-
چون سر زلف تو هنگامه باد
سهشنبه 22 آذرماه سال 1401 07:56
چون سر زلف تو هنگامه باد سرکشم ,منقلبم ,کج کیشم داستانهاست ولی ای همدم هرچه هستم به تو می اندیشم بین رویا و تقلای کمال همچو منصور دگر اندیشم وقت تکرار خطا و پندار مفلسم سائلم و درویشم کودم گرچه سپید است مویم پیر دیرم که بریدی ریشم کوچک است گنبد مینا چو حباب پیش چشمی که گرفته پیشم شاه بودم چه جهاندار و بزرگ که نمود...
-
حال خوب
سهشنبه 22 آذرماه سال 1401 07:53
-
راه افتاد کسی پشتِ سرم
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:07
راه افتاد کسی پشتِ سرم بر تنِ کوچهٔ معشوقه نوشت سایهام منتظرِ یک نفرم! سیدمحمدرضالاهیجی
-
در پنجره عشق تو را میبینم
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:07
-
دلــــم بهانه ی تــو را دارد،
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:06
دلــــم بهانه ی تــو را دارد، تو می دانی بــهانه چیست؟! بهانه همان است که شب ها خواب از چشم من می دزدد... #عباس_معروفی
-
علفزار با موهای سبز ژولیده در باد
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:05
علفزار با موهای سبز ژولیده در باد کوه با موهای قهوه ای یکدست رودخانه با گیره های سرخ ماهی بر موهاش هیچکدام را ندیده حق دارد نمی خواند این پرنده ی کوچک تهران کلاه بزرگی ست که برسر زمین گذاشته ایم گروس عبدالملکیان
-
بگذار بگویند ساده بود
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:04
بگذار بگویند ساده بود نمیفهمید نمیدانست نمیتوانست دیگر چه فرقی میکند؟ برای ما که قاعدهی بازی را میدانیم برای ما که از ابتدای سخن هایشان انتهای راه را میبینیم... دیگر فرقی نمیکند که فرق میکند مسیر هایمان دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند.... مهدی میرمیرانی
-
گل زیبا
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:03
-
آبی دریا
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:03
آبی دریا در بیکرانه افق را میبیند و من در کنارم تو را که خفتهای زندگی با تو همان استواری امن زمین همان بخت خوش و همان پربارترین پرندهای پرگشوده بر دشت میرود او هم میرود تا بیکرانه تا که دریابد آبی آسمان را آغوش بگشا تا که دریابی صافی دریا را راه بگشا تا بروم آنسوترها با پای پیاده مهرداد درگاهی
-
درپُشت طاق پنجره
دوشنبه 21 آذرماه سال 1401 08:02
درپُشت طاق پنجره طاق نمای روبه باغ نگاه من روبه افق, تمام کودکی من, دراین حباب زندگی نگاشته شد,بایک قلم وقاب شدبه عمرمن , ستاره های فرش شب حکاکی شد,به عمق چشم یادش بخیر؛ باقصه مادربزرگ, عزیزهم,معشوق یک نگارشد... نشسته درمیان یک پا زل جمع,ردعبورخاطره تک تک این ثانیه ها شیرین ترین دوران اما... پیچیده دردستان باداباد...
-
ای تمام من در تو خلاصه شده
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:09
ای تمام من در تو خلاصه شده کجایی که؛ تنم هر شب در پیراهنت, خواب آمدنت را میبیند ناهید عباسی راهدار
-
جز تو
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:08
جز تو من چیزی برای خواستن نمی خواهم این خوابُ خیال ها هم بروند پیِ کارشان که آبُ نان من توئی تو پرویز صادقی
-
ایران
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:07
-
تحفه درویش است
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:06
تحفه درویش است که از پنجره اسکله خیال چیده شده است تحفه درویش است از لبالب دریا و گونه ناز آفتاب چیده شده است آفتابی همچون روی تو که از پس خیال من؛ تبدار سر زده است و دستانی که از ترس سکوت تو ؛ دریا چیده است لبالب دریا اسکله ای آرام آفتابی که قد کشیده به غوغای سلام صبحت چه صبح شیرینی ست صبحی که سلام ش تو باشی محسن...
-
وقتی یک حیوان وحشی
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:05
وقتی یک حیوان وحشی را در سیرک به حیوانی بی آزار مبدل میکنند، آیا وحشی بودن آن را درمان کردهاند یا فقط آن را با توسل به تحمیل ترس و زخم و گرسنگی رام کردهاند؟ کلیسا هم دقیقا همین کار را با انسان کرد: انسان را با زور و ترس رام کرد و اسم این کار را بهبود بخشیدن و درمان انسان نهاد، در حالی که انسان فقط ناتوان و بیمار...
-
حال خوب
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:04
-
فقط کافی بود به پشت سرش
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:03
فقط کافی بود به پشت سرش یکبار برگردد و برگشت یک قاضی دیوانه از همان ساعت در من نشست و حکم بازی کرد که زیر لب مدام میگوید: دوستت نداشت, میفهمی؟ احمد صفری
-
هنوز هم وقتی بغل می کند
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 08:03
هنوز هم وقتی بغل می کند دلم نگاهت را, تمام حسرتم, اشک می شود تا به قربانگاه آه تشنه سر نَبُرند خیالم را..... اعظم حسنی
-
طبیعت هر چند یک بار
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:40
طبیعت هر چند یک بار برای جلوگیری از دلسردی ما، برای وادار ساختن ما به تحمل زندگی و بالاخره برای آنکه فرصتهای مناسب انتحار را از دست ما برباید ظاهرا اندکی به چشم محبت آمیز به ما می نگرد. +ویکتورهوگو
-
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:37
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟ بگفت از دل تو می گوئی من از جان بگفتا عشق شیرین بر تو چونست بگفت از جان شیرینم فزونست ... بگفت از دل جدا کن عشق شیرین بگفتا چون زیم بی جان شیرین ... " نظامی "
-
همیشه فکرم مشغول این بود که
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:36
همیشه فکرم مشغول این بود که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند. حس میکنیم اگر رابطه ی خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم. در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم. اما خانواده مان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند! همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم در حالی که کهنه تر ها هوایمان را بیشتر...
-
پاییز
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:35
-
اینجا رسم است
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:34
اینجا رسم است دلشان برای کسی که هست تنگ نمیشود...! باید نبود باید رفت،،، #لیلا_مقربی
-
وقتى سعى در نوشتن از عشق کردم
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:33
وقتى سعى در نوشتن از عشق کردم چه دردى را تاب آوردم سنگینى تمامى دریا را بر پشت خود احساس کردم آن سنگینى که تنها غرق شدگان قرن ها در اعماق احساسش مى کنند. #نزار_قبانی .
-
پاییز
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:33
-
خیال می کنم ... دارمت کنار خودم ...
شنبه 19 آذرماه سال 1401 07:32
هر شب ... خیال می کنم ... دارمت کنار خودم ... برایت چاى می ریزم و ... شروع می کنم،از روزمرگى هایم ... سخن گفتن هر روز چشم باز می کنم... چاى یخ کرده ات را سر می کشم و با نداشتنت خیلى منطقى کنار مى آیم،این زندگى من... بعد از توست ...! #علی_قاضی_نظام
-
ای شبم رویای در هم ریخته
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:29
ای شبم رویای در هم ریخته روزهایم چون تبی افروخته ای که هر دَم در فراغت سوختم عاقبت دار دلم در شعلههایت سوخته ای که باران نگاهت برد هر آلودگی تا که کمکم گم شدم در آن نگاهت دوخته هیچ نگذاشتیام در کولهبار زندگی عشق آوردی به جایش با بوسهای آمیخته مهرداد درگاهی
-
از تو گریختم که نباشی
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:29
از تو گریختم که نباشی ولی با تویِ مانده در خود چه کنم....... نگین فروتن زابلی
-
پاییز
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:28
-
یوسفِ دلبستگی هایت را
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:27
یوسفِ دلبستگی هایت را حراجِ بازارِ مصر نکن من زلیخاوار برای خریدنش پیراهن میدَرَم بابک رحمتی