-
در عنفوان جوانی
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:54
در عنفوان جوانی به تو می اندیشم ای تلخ ترین حادثه ی زندگانی ام آن دم که بیایی میدانم... قند از لبت می افتد... ویرا بختیاری
-
روحشان شاد
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:53
-
میزند دست بر پنجره این شب من
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:52
میزند دست بر پنجره این شب من که بگو از گل نس تو بگو قصه ؛ چو باز از رفتن تو بگو از گل نس آخر ای تو ؛ شب من ؛ دست بردار از این حالت من تو که میدانی ؛ خسته تر از خسته منم به چنانی از داغ حماقت بارم می سوزم همهَ آتش ها افتاده به سردَ تن من تو نخواه قصهَ افلاک ز من نیاور به یادم همهَ حزن که بر جان دارم هر چه درد است جا...
-
بعد از تو به پروانه ها سپرده ام
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:51
بعد از تو به پروانه ها سپرده ام مرا در عشق دفن کنند و بر سنگ مزارم بنویسند « تو » پرویز صادقی
-
شب پشت پنجره پرپرمیزند
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:51
-
به هر طرف که می روم
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:50
به هر طرف که می روم می خورم به عشق تمام راه های عاشقانه بن بست می شود به تو راه هائی پوشیده از ردٌ پای رؤیاها مه گرفته از عطر داغ ماه با دست کوچک باران من از کرانه های خیالت گل های ملاقات می چینم پرویز صادقی
-
چشمهامان
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:49
چشمهامان تخممرغی که بر آن نقش بستهست جهان: فهم یا پندار...؟! موعدش چون که رسد با نوکِ جوجهی مرگ پوستوارش از درون میشکند: وهم یا دیدار...؟! حسین صداقتی
-
در کلبه عشق حیران و ماتم زده ام؛
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:48
در کلبه عشق حیران و ماتم زده ام؛ تنها وبی یار به جامانده ام . معشوق بی وفا ز دلم جویا شد و دانست که غمش زدرونم غوغا پا کرده است ! سنگینی نگاه تنهای تار وپودم را درهم شکست ! دل تنگی موج زنان مرا با خود به عمق مرداب کشاند؛ هیرو رضایی
-
جان فدا
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:45
-
بیایم بهرِ من در می گشایی
سهشنبه 13 دیماه سال 1401 07:44
بیایم بهرِ من در می گشایی به آن خلوتگهِ خاصِ خدایی؟ مرا رَه می دهی به کُنجِ خانه به آن آغوشِ گرم و آشیانه؟ اجازت می دهی بوسه نشانم به رویِ گونه ی آن مهربانم؟ سرم را میگذاری بر تنِ خویش و یا بر رویِ قدسِ دامنِ خویش؟ چو شیرین میشوی و دلبرِ من و من فرهاد و تو، تاجِ سرِ من؟ د لم را میکنی چون لانه ی خود و انگشتم بسانِ شانه...
-
دعا بی اثر نبود
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:27
دعا بی اثر نبود آنکه آمد و لبخند به لب داشت پیــامبر نبود کتاب نداشت هیچ شـعری به زمزمه نمیدانست هیچ آوازی بـلد نبود آنکه آمد تنـها راز میدانست عاشـق بود نیلوفر ثانی
-
ای کاش ای کاش آدمی وطنش را
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:26
ای کاش ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه ها - در جعبه های خاک یک روز می توانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست در روشنای باران، در آفتاب پاک شفیعی کدکنی
-
سخن ناب
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:15
-
عاشق که می شوی
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:15
عاشق که می شوی حس می کنی زنده تری دلت می خواهد هرگز نمیری و این خاصیت عشق ست عشقی که حتی مرگ هم توان توقف آن را ندارد جز آنکه کمی وقت اش را می گیرد پرویز صادقی
-
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:12
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما...
-
گل
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:12
-
تا در ره عشق آشنای تو شدم
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:11
تا در ره عشق آشنای تو شدم با سد غم و درد مبتلای تو شدم لیلیوش من به حال زارم بنگر مجنون زمانه از برای تو شدم وحشی بافقی
-
زیر باران بیا قدم بزنیم
دوشنبه 12 دیماه سال 1401 08:11
زیر باران بیا قدم بزنیم عمر شب را شبی رقم بزنیم خستهایم از سکوت حنجرهها زیر باران بیا که دم بزنیم منوچهر سعادت نوری
-
عشق ما در پیله خود غم نداشت..
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 08:20
عشق ما در پیله خود غم نداشت.. در گلستان آمد و پروانه شد.... نیمه شب آمد بنوشد شهد عشق... عاقل آمد صبحدم دیوانه شد... ذات او پروانه اما تا ابد بی پیله بود... شهد یکرنگی خود را نوش کرد از جان من.. با نگاهم پر زد و از دیدگانم دور شد.... زیر پایش نقش بسته گرمی دامان من... نیمه شب رفتم به دیدار دلش.... جمله نُتها در دلش...
-
سال نو میلادی..مبارک2023
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 08:19
-
گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن؛
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 08:17
گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن؛ به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی، می خواهی بمانی رفتاری می بینی که انگار باید بروی..! و این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است... سیمین دانشور
-
همیشه نمیشه زن ها رو با پول شاد کرد
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 08:17
همیشه نمیشه زن ها رو با پول شاد کرد با ارزشترین هدیه که میشه به یک زن داد ؛ تـوجه است توجّهــی مداوم.... ! #پائولو_کوئیلو
-
در من گنجشک هایی ...
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 07:53
در من گنجشک هایی ... هر صبح، به رسم بودنت آواز می خوانند؛ و این یعنی که عشق هنوز از شهرمان کوچ نکرده است ...!
-
تارهای صوتی ات
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 07:51
تارهای صوتی ات با چه فرکانسی ارتعاش می کنند ؟! می خواهم عددی برای آرامش بدست آورم ! آخر مهندسی باید جایی به دردم بخورد ...! #ابراهیم_مهربانی
-
نه دگــر حوصــله ی آه و شکـایت دارم
یکشنبه 11 دیماه سال 1401 07:50
نه دگــر حوصــله ی آه و شکـایت دارم و نه هرگز به کسی غیر تو عادت دارم نه دگـــر منتظــر آمدنــت می مـانم نه دگر چشم امیدی به وفایت دارم #مرتضی_شاکری
-
دل به پاییز مسپار
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:09
دل به پاییز مسپار که سر بر بالش پر قوی یلدا به خواب خواهد رفت از انار تر ک خورده ی یلدا چه بگویم که دلش سرشار از دانه ها ی دلتنگی ست قصه ی ما از دلتنگی انار یلدا و می و انگور گذشته کاش هندوانه یلدا به کالی وسپیدی اقبال مان نباشد رضافرازمند
-
حسود
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:08
-
خانه به دوش چشمانت
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:07
خانه به دوش چشمانت در کوچه های بارانم آن جا که هیچ کس نمی داند من گریه می کنم یا باران پرویز صادقی
-
دلم گـــرفته و دیــــدار یار می خواهد
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:06
دلم گـــرفته و دیــــدار یار می خواهد کنـارِ ساحـــــلِ دریـا کنـار می خـواهد اسیــــر دام نگـاهت شدم نمــی دانـی بــــرای دیـدنِ رویت قرار می خواهد بیا کـــه از غم عشقت کویر خشک لبم برای رفع عطش بوس بیشمار می خواهد بهانـــه گیـــر شده دل ؛ بیا و شادش کن شمال و کلبـــه ی آرام و تــار می خـواهد خدا خدای من و صبح و! در...
-
بابا (ن)وئل که می آید
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:06
خیلی از بابا ها (ن)می آیند! . . . آنها همچنا(ن) دوئل می کنند... علی رضا عزتی