-
ما ملت امام حسینیم..10/10
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:05
-
حال من از عشق تو سر به رسوایی کشید
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:04
حال من از عشق تو سر به رسوایی کشید سینه صد چاک من دل ز شیدایی کشید سهم من از عاشقی بعد تو تنهایی است بی تو هرشب سینه ام آه ز تنهایی کشید مردم و زنده شدم من در این تابوت عشق دل ز رسم عشق تو بانگ هیهایی کشید بی تو در آغوش من زانوانم جا گرفت روزگار با اشک من طرح دریایی کشید بعد تو فنجان من از خدا خالی شده قهوه دلتنگی ام...
-
ماه را باور نکردم تا به چشمم خیره شد
شنبه 10 دیماه سال 1401 08:04
ماه را باور نکردم تا به چشمم خیره شد ناگهان بر جسم و جانم, بر وجودم چیره شد سبز روشن بود آن شب چشم های مست ماه قلب سنگم آب شد از هرم داغ آن نگاه ماه با دریادلی یک نسبت دیرینه داشت سنگ را از سینه ام برداشت و دریا گذاشت در وجودم جزر و مد موج ها جذاب شد نقشه های ساحل دل یک به یک بر آب شد بارها گشتم صدف هایی درونم یافتم...
-
دلبرجان...
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:18
دلبرجان... دیدی که عاقبت ,مهرت فانوس شعرهایم را درجاده عشق روشن کرد, ومن دلداده در تراکم زیبای خیالت دردرا,تن پوش باد کردم وبی هوا ورها درآغوش احساست دست وپا زدم شب بوی تنم , عطراحساس توکه به مشامم می رسد خودم راپاک می بازم رگ های تنم,اعتصاب می کنند,مچاله می شوم درنگاهت,بماند که واژهها فقط می نویسند,ای کاش جان...
-
مهربانی
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:17
-
لمس دستانت, گرم می کند
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:16
لمس دستانت, گرم می کند برفی, که بنشسته از غمِ روزگار بر شاخ وبرگ دلم, طنین گام هایمان بر رخ سپید جاده ی رفتن, نقش می بندد, تا در خود شکند شبنم یخ بسته ی انتظار را ,... اعظم حسنی
-
به گلوگاه شعر که می رسم,
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:14
به گلوگاه شعر که می رسم, بغض چنبره می زند خیالت را, و اشک طبیبی می شود درد استخوان رسیده را,... اعظم حسنی
-
آفتاب در دستان تو
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:14
آفتاب در دستان تو غروب می کند در این تاریکی شمعی بیفروز می ترسم از سیاهی چشمانت منوچهر پورزرین
-
وقت هایی میرسد
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:13
وقت هایی میرسد که شعری متنی تو را یاد او می اندازد مینشینی و مرور میکنی خاطرات خوب و بد گذشته را گیر میکنی میان منطق و احساس نمیدانی بگویی "ایکاش" تمام نمیشد یا "چه بهتر" که تمام شد گاهی میان دو کلمه ساعت...
-
یاضامن آهو
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:12
-
تا وقتی کنارت بودم
جمعه 9 دیماه سال 1401 08:12
تا وقتی کنارت بودم همه چیز خوب و روبه راه بود تا وقتی کنارت بودم شبیه آمپول بی حسی وقت جراحی دندان وعصب کشی با هرقدم که از تو دورتر شدم دردم زیاد و زیادتر شد.. ابوالفضل سنبلی بیدگلی
-
نداشتن ات احساس غریبی ست
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:43
نداشتن ات احساس غریبی ست که هیچ واژه ای جرأت نمی کند به آن نزدیک شود پرویز صادقی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:42
وقتی با کودکی رو به رو می شوم، مرا از دو جنبه الهام می بخشد ؛ مهربانی برای چیزی که هست و احترام برای چیزی که خواهد شد... لویی پاستور
-
جزر و مدِّ متصل با چشمِ من
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:35
جزر و مدِّ متصل با چشمِ من آه میدانی چه بود؟ غصهٔ یـــاسِ کبود! سیدمحمدرضالاهیجی
-
برخیز و دستم بگیر بیا برویم بر حصار عشق
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:27
برخیز و دستم بگیر بیا برویم بر حصار عشق دل می تپد و در گیر شده است برقرار عشق فرقی ایست میان من و تو در عالم سرشت عالیست سرشت تو بشویم هم جوار عشق از گوشه این عالم وجود بر خواسته انقلاب شوریست فتاده انقلابی هم در کنار عشق مینا چگونه سخن می کند از شهر آرزو ببین فرداست که من هم شده ام هم قطار عشق تاریخ تکرار می شود از...
-
انتظار
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:25
انتظار امروز خودم را آراسته ام گفتی که ظهر می آیی و من یادم رفت بپرسم به افق تو یا من ؟ و تو یادت رفت بگویی فردا یا روزی دیگر ؟ چه فرقی می کند ؟ خودم را آراسته ام عطر زده و منتظر با لباسی که خودت تنم کرده ای عباس معروفی
-
غروب که می شود
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:22
غروب که می شود دلم بهانه می کند بسان کبوتری که خیال اشیانه می کند غروب که می شود منو خیال باطلم حتی بدون بودنت خیال شاعرانه می کند... ... زینب موسوی_ثمین
-
حال خوب
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:21
-
شبیه برکه ها
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:21
شبیه برکه ها که بوی ماه می دهند من به تو آغشته ام که هر شب از آسمان خیالت در دلم می افتی پرویز صادقی
-
کوتاه گفتم از
پنجشنبه 8 دیماه سال 1401 07:18
کوتاه گفتم از مرگ شقایق بلند گریست زمستان باران را...! فروغ گودرزی
-
منو رنگ ِ خاک نگاه تو را میخواهد
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:56
منو رنگ ِ خاک نگاه تو را میخواهد منو خاک ِ پاک عشق ِ تو را میخواهد منو و مُهر ِ سُجود خیال ِ تو روزگارم مپرس از حالم که تنها ترا میخواهد...!!! محبوبه برونی
-
گرتورا صبح سلامی نکنم پس چکنم؟
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:52
گرتورا صبح سلامی نکنم پس چکنم؟ گرتورا سیر نگاهی نکنم پس چکنم؟ با همه أدم و عالم قیاست کردم نزنم سر به بیابان زفراقت چکنم؟ منکه از عاشقی و عشق نبردم سودی ندهی گر تو جوابی به سلامم چکنم.؟ ابروبادومه و خورشید و فلک درکارند تا شوی همدمم و گرکه نباشی چکنم؟ عباس رئیسی
-
یازهرا(س)
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:51
-
تو به جان آمدهای
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:50
تو به جان آمدهای از ته فاصلهها از نوک قله کوه از یه دشت پر از غبار تو به تن آمدهای تو همانی که همه شب تا به سحر از لب پرچین ماه از توی خاطرهها به خیال آمدهای با سرشک ابر و باد چون دمی رفته زیاد واسه روزهای قشنگ تو به دست آمدهای مهرداد درگاهی
-
دوست داشتنت,
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:50
دوست داشتنت, شعریست بلند. آه!... مگر عمرم به درازا بکشد! سعید فلاحی
-
زندگی
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:49
-
بی عشق از دنیای آدم ها چه می ماند؟
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:48
بی عشق از دنیای آدم ها چه می ماند؟ تو فکر کن درس ریاضی بی عدد باشد اصغر عظیمی
-
کوچه با پای غزال تو چمیدن دارد
چهارشنبه 7 دیماه سال 1401 07:47
کوچه با پای غزال تو چمیدن دارد لاله در سایه لطف تو دمیدن دارد چاک پیراهن گل کار قضاوقدر است دامن یوسف چاه تو دریدن دارد نوش عیسی نفسان باد تماشای سحر شاخه مریم و اعجاز تو دیدن دارد گوهر جام تجلیی تو ناب است ولی از لب لعل نمک سای تو چیدن دارد دست پرورده دامان بهار است لبت پرده از چهره ی ماه تو کشیدن دارد با طنین سخنت...
-
کاری کن
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:21
کاری کن ساحل رویای رسیدن به تو نباشد در دریا چاره جز عاشق بودن نیست کیکاووس یاکیده
-
زمستان
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:20