-
همگان به جست و جوی خانه میگردند
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:19
همگان به جست و جوی خانه میگردند من کوچه خلوتی را میخواهم بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن و آسمانی برای پرواز کردن عاشقانه اوج گرفتن رها شدن سیدعلی صالحی
-
بگذریم
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:19
بگذریم قرار هم نبود که پای عشقی به عمر حضور یک قلب روی بخار شیشهی اتوبوس بمانی فقط کاش میدانستی من هنوز در همان ایستگاه ایستادهام نه دیگر هوا آنگونه سرد میشود نه کسی با بلوزی آبی کنار پنجره مینشیند احمد صفری
-
ملوانی شوریده
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:17
ملوانی شوریده خلبانی سر به هوا شاعری عاشق قصابی دل رحم کارگری ساده… آدمهای زیادی در من هستند که عاشق هیچ کدامشان نیستی جلیل صفر بیگی
-
نگاهم نمیکنی:(
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:16
-
امشب و هر شب,
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:15
امشب و هر شب, دو, سه بار دوستتدارمهایم را مرور کن نیازی به دیازپام نیست... ... حالا؛ آرام به خواب! سعید فلاحی
-
برایم شعر بفرست
سهشنبه 6 دیماه سال 1401 08:14
برایم شعر بفرست حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت برای تو میگویند میخواهم بدانم دیگران که دچار تو میشوند تا کجای شعر پیش میروند تا کجای عشق تا کجای جادهای که من در انتهای آن ایستادهام افشین یداللهی
-
با تو ایمنم
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:46
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است پناهم باش تا سنگینی غربت از شانههایم فروریزد و ملال تنهایی از چشمهایم ... محمدرضا عبدالملکیان
-
تو برایم
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:46
تو برایم به نفس می مانی که نمی شود به تأخیر انداخت پرویز صادقی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:44
-
بسته زلف یار خواهم شد, بی دل و بیقرار خواهم شد
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:43
شهره روزگار خواهم شد, عاقبت سر به دار خواهم شد راهی لحظه ی سرآغاز و یک جهان آسمان پرواز و محو آرامش گل ناز و چشمه ی جویبار خواهم شد آه یک لحظه نگاه ش من, جاده پیمای سر براهش من با غباری که در پگاهش من, اخرش تار و مار خواهم شد از دو چشم سیاه آهویش, در تماشای رقص گیسویش با تمنای خال هندویش, محو سیب و انار خواهم شد از پی...
-
گهگاه اگر اخم تو چون تلخی زیتون
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:41
مانند دو خورشید که بالای زمین است چشم تو سفر کردنم از شک به یقین است روشن شده شب های پریشانی شعرم اینها همه از دولتی این دو نگین است ای معنی هر واژه ی مبهم !، چه نیازی با تو به لغتنامه ، به فرهنگ معین است گهگاه اگر اخم تو چون تلخی زیتون ش یرینی لبخند تو شیرینی تین است دیوانگی ام گل بکند رفتم از اینجا با این دل بی...
-
بارانِ بیشتر , تو بیشتر , مو بیشتر
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:39
بارانِ بیشتر , تو بیشتر , مو بیشتر این سِر پر دوام تو و من , تو بیشتر . در کوچه ها به زیر نم نم باران صدای تو ساعت , دقیقه و ثانیه ها با تو بیشتر . هر لحظه اش اثر و خبر و حال بهتری وآن خنده هات و گریه و ناز تو بیشتر . صد سال اگر رود , نرود لذتش ز یاد کان عاشقی که مَنَت بود و عشق و بیشتر . نه مِنَتی و نه حرفی , نی کینه...
-
تا هست شـــدم ، مثل تو دلـــــــدار ندیدم
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:39
تا هست شـــدم ، مثل تو دلـــــــدار ندیدم با این همـــــه غم ، مثل تو غمخوار ندیدم یا نیست کسی چون تو در این عالم خاکی یا اینکـــــــه چنین ، گردش پرگـــار ندیدم #حسن_بیگی
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:38
-
عزیزتر از جانم!
دوشنبه 5 دیماه سال 1401 08:37
عزیزتر از جانم! تمام معادلات پیچیده دنیا را کنار گذار... بگو چگونه حل کنم معادله عسلی چشمانت را؟ آخر چگونه غرق نشوم در دریای خروشان گیسوانت؟ در عطر خوش هوایت... آرامش دستانت... امنیت آغوشت... دلبریهای شیرینت... چگونه نچینم غنچه سرخ لبانت را؟ میبینی جانم؟ نمیتوانم انکار کنم تو را... تویی که هر دم و بازدم با من تکرار...
-
میترسم بگویم دوست َت دارم
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:49
میترسم بگویم دوست َت دارم کسی بشنود و چشمی شور باشد نگفته در دهانم یخ بزند عاشقانه هایم از سکوتم امـــا تو بخـــوان هــــمه را نیلوفرثانی
-
نیامدی, با من
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:46
نیامدی, با من راه می آمدی اگر, ابروانم را دیگر برف نمی گرفت چشمهایم را آخر باران, به حرف! محمد ترکمان
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:45
-
امواج سوی ساحل هر رهگذر بس است
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:42
امواج سوی ساحل هر رهگذر بس است خود شمع باش, راه بلا بیثمر بس است این چشم باز را که نیازی به شمع نیست یک خضرِ هوشیار مرا روی سر بس است گر شمع در محافلِ ما نیست غم مخور یک آه و سوز و اشک روان در سحر بس است از کاروان رفته تو حافظ, چه غم خوری؟ از شاهِ دشت و راغ, تو را یک نظر بس است با عمرِ گل مجالِ سفر در زمین که نیست...
-
فالگیرها
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:42
فالگیرها دروغهای شیرین میگویند و حالگیرها راستهای تلخ. امان از فالگیرهای حالگیر!!! عبدالمجید حیاتی
-
در من تویی پیداست
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:41
در من تویی پیداست شاید خدا اینجاست در من امید, رویاست شاید بهشت اینجاست در من خدایی هست, بالاتر از یارا در من بهاری هست, بشکن زمستان را در من دمیده گل, اما زدن از برج شاید خدا اینجاست... سارا شهریاری مقدم
-
ناز حوا چینی ایمان آدم را شکست
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:40
ناز حوا چینی ایمان آدم را شکست عشق رو شد ، با هبوطش بغض عالم را شکست وِرد هایش را به گوش قلعه های دور خواند قفل های بسته و درهای محکم را شکست مدتی جمشیدها را در پی دنیا دواند عاقبت یک روز جام ِخالی ِجم را شکست گردبادی شد حیات خانه را آشفته کرد قوری گل سرخی مادر بزرگم را شکست بافت دنیای مرا با تار موی مادرم او که کوه...
-
نه بسته ام.
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:39
-
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
یکشنبه 4 دیماه سال 1401 07:39
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست. عشق یعنی مشکلی اسان کنی دردی از در مانده ای درمان کنی. در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری آب را ، بر تشنه تر عشق یعنی دشت گل کاری شده در کویری چشمه ای جاری...
-
مهربانی
شنبه 3 دیماه سال 1401 09:06
-
با خلوص نیت از دل عشق ورزیدم ولی
شنبه 3 دیماه سال 1401 09:02
با خلوص نیت از دل عشق ورزیدم ولی پیش پا از عشق خود هر روز دامی دیده ام این خیانـت بود نه باور نخواهم کرد آه اعتماد خویش را در اوج خامی دیده ام؟ فرشته خدابنده
-
رؤیا, تو همانی که من
شنبه 3 دیماه سال 1401 09:02
رؤیا, تو همانی که من دستم نمی رسد به تو ,,, در خواب لحظه ای می بینمت که از دور هم در بیداری نمی بینمت, آنگاه بر موج های رهای خلیج درخششی می بینم که در شب ستاره ها روی آب چشمک میزنند اما به ساحل نمی آیند, همانجا در آب تا سپیده دم روز میمانند, امین دارابی
-
حال خوب
شنبه 3 دیماه سال 1401 09:01
-
در ورطه جولان تو , افتاده ام بی امتحان
شنبه 3 دیماه سال 1401 08:57
در ورطه جولان تو , افتاده ام بی امتحان ممکن نباشد جان برم زینآتش در استخوان جان و جهانم سوختی این خرمنم افروختی برقی جهید از چشم تو از پشت روبندت نهان دریای عشقت دیدم و کشتی به آب انداختم تا چون برون آیم از این طوفان سرخ ناگهان منکشتی بیصاحبم, ای شاه ,نوحم میشوی؟ تا خوش رسم بر ملکت آرام و امن جاودان من ساکن چشم...
-
تاوان این ترانه بگو انتظار نیست
شنبه 3 دیماه سال 1401 08:56
تاوان این ترانه بگو انتظار نیست این امتحان سخت من از روزگار نیست تلخ است بی تو طعم تمام ترانه ها رفتن همیشه چاره ی درمان یار نیست توفان بگو دوباره مرا مبتلا کند این ابتلا به ساحت توفان، قمار نیست لبخند بی قواره ی این روزگار سرد با انحنای چشم ترم سازگار نیست پاییز چشم های تو را قاب کرده ام آخر به فصل های زمین اعتبار...