-
ساعت را بنگر لحظه ها می گذرند
شنبه 24 دیماه سال 1401 08:24
ساعت را بنگر لحظه ها می گذرند لحظه ای به سختی لحظه ای به گریه لحظه هم به لبخند رفتم به یاد کودکی مرکز نشستم مادر جه سکوت مبهمی دارد خنده هایش تبسم اشکهایش بغض مادر بهشت برازنده توست فریبا صادقی
-
اشکهایش داروی ظهور است
شنبه 24 دیماه سال 1401 08:23
اشکهایش داروی ظهور است عشق مادرانه ثبوت می کند حضورش را علیرضا سعادتی راد
-
عاشقت شده ام!
جمعه 23 دیماه سال 1401 08:24
عاشقت شده ام! از جوشیدنِ نامت در دهانم از چند خط شعری که روی تنت جا گذاشتم از دردِ دل کردنم با گلدانِ شمعدانی! دانستم عاشقت شده ام! از اینکه روی پاییز دنبال رد پایت میگردم و صدای نفست را وقتِ شعر خواندن میبوسم یا جای دست هات که روی تنم جوانه زده دانستم عاشقت شده ام! از اینکه همیشگی ترینی... از اینکه چشم میبندم...
-
عیدتون مبارک
جمعه 23 دیماه سال 1401 08:23
-
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم
جمعه 23 دیماه سال 1401 08:22
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم که وقتی یک روز ، روزِ ما نبود بنشینیم رو به رویش و غرغر کنان از سیر تا پیازِ تمامِ بد بیاری هایمان را برایش تعریف کنیم و او هم لبخند به لب گوش کند و پایانِ هر جمله مان بگوید "حق داشتی پس اینقد عصبی بشی، حالا ولش کن مهم نیست، فدایِ سرت" . میدانید آدم هرچقدر هم قوی باشد باید...
-
در هیاهوی نگاهت
جمعه 23 دیماه سال 1401 08:09
در هیاهوی نگاهت چیزی در من جوشید در میان بستر سینهات شهر دلم آرمیدن گرفت و رفت به خوابی هزاران ساله آنگونه که شهری باستانی و دستهای نوازشگرت چونان باستانشناسی شهر دلم را از زیر تلی از خاک بیرون آورد و شدم آنچه هستم مشتاق و حیران مهرداد درگاهی
-
اسم اعلای خداوند تو هستی جانا
جمعه 23 دیماه سال 1401 08:06
پنجره! آی پنجره! باز کن روزنهای سوی نگارم این بار! تا ببویم نامش! نام او ریحانه! عطر چای و قوه! مَنِشی فرزانه! همچو گلبرگ بهاری ز دل مادر خویش آمد و روشنی تیرگی دنیا شد چشمهایم خیساند خیس چون ابر بهار نه! ابر از قصّهی پر پیچ و خمم از دل مرداب خون شدهی بیرمقم شده پر بانگ و خروش! شور شادی اگر از سینهی من رخت کشید...
-
انگار دیگر بهار برای ما نمانده
جمعه 23 دیماه سال 1401 07:59
انگار دیگر بهار برای ما نمانده در فصل های سردی که سکوت دنباله دار زمستان از دفتر شعرهای سپید پوش کوچ کرده و نغمه های شوم تنهایی بر فراز شانه های گنجشک های بی پناه نشسته؛ شاید دیگر لانه هایشان بر شاخه سار درختان به دست فراموشی باد سپرده شده که اینگونه جنگل های بی روح اسیر دستانِ وحشیِ تبرهای به خون آغشته شده اند! مرتضی...
-
عیدتون مبارک
جمعه 23 دیماه سال 1401 07:54
زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت امضا نداشت حکم رسالت بدون او پیغمبری به دهر چنین دختری نداشت میلاد سرور بانوان جهان و مادر تمام شیعیان بر شما و تمام مسلمانان مبارک باد
-
چگونه است که تو واقعیت داری ؟!
جمعه 23 دیماه سال 1401 07:49
چگونه است که تو واقعیت داری ؟! رؤیاهایم هرگز توان خلق چیزی مثل تو را نداشته اند عشق با همهٔ شکوهُ قدرتش در کار تو مانده است تمام عاشقانه های دنیا هم که جمع شوند حریف گوشهٔ چشمت نمی شوند و من عاشقت شده ام چون تو فقط توئی پرویز صادقی
-
نه جانبازی, نه جان می خواهم از تو
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 08:00
نه جانبازی, نه جان می خواهم از تو نه این دنیا نه آن می خواهم از تو برای زندگی در کلبه ای دنج خودت را سایه بان می خواهم از تو سیاوش ترونتن
-
تو خوب باش
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:59
-
عزیزم از جولانِ غمِ عشقت
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:57
عزیزم از جولانِ غمِ عشقت ناخوانده ترینم به خوانِ دنیا پریشانم وُ شرحِ پریشانیم نگنجد به صد دفتر بیا.... عشوه ای کن وُ اشارتی تا از ظلالِ زیبایِ چشمانت بِرَوَد بر باد جان وُ جهانم علیزمان خانمحمدی
-
من ماندم و لحظههای بارانی عشق
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:55
من ماندم و لحظههای بارانی عشق آرام نشد شاعر طوفانی عشق از بس که تو را سرودهام در شعرم لبریز توام وقت غزل خوانی عشق مهدی ملکی الف
-
دلم دریاست مواج و طوفانی
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:54
دلم دریاست مواج و طوفانی تو ساحل هستی و آرام و پنهانی منم غمگین و دل مرده در این غوغای حیرانی مرا درکش از این بحر پریشانی که من آغوش می خواهم در این دریای ویرانی وحید پاکرو
-
حال خوب
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:47
-
چه کسی بافته گیسوی مرا
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:43
چه کسی بافته گیسوی مرا که به تنهایی شب پیچک زلف پریشان شده سنجاق زده, و به دامان کمند ره گیسوی خیالم عطر دلتنگی دستان حنا بسته ی مهر, پاشیده,,, مانده جا, پچ پچ سر انگشتانش در سکوت موی سپیدی که ز دوری, سیاهی گم کرد؛ چه کسی بافته گیسوی مرا؟؟... اعظم حسنی
-
شکست بغض و فرود آمد آبشار غزل
پنجشنبه 22 دیماه سال 1401 07:37
شکست بغض و فرود آمد آبشار غزل چنانکه آینه شد مست در کنار غزل بیا برسم قدیم آرزو کنیم ای دل که روزگار بچرخد به اعتبار غزل تمام کار جهان را تو می دهی سامان توی که شهره ی شهری به انتشار غزل بدون گوشه ی چشمت شبیه برکه ی گُنگ بغل گرفتمت ای غم را در انتظار غزل دلم گرفته از این ایل مانده در پاییز بیا که سبز بمانیم ای بهار...
-
عمری که..
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 11:05
-
مرور میکنم
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:15
مرور میکنم خودم را و تمامم می شود تو ... لیلا مقدس ایتا::حال خوب: bagheri6298q
-
داشتن ات رؤیائی ست بی انقضا
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:11
داشتن ات رؤیائی ست بی انقضا برای سراسرِ یک عمر آنجا که لبخندت سایه ها را محو می کند و طراوت بهارُ گرمای تابستان را بر تن روزهای زندگی گلدوزی می کند تو مثل شعری ساده ثروتی از معنا در خود پنهان داری اسم تو نام دیگرِ عشق ست پرویز صادقی
-
حال خوب
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:10
-
اشتباه ما اینجاست ...
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:09
اشتباه ما اینجاست ... یکى رو اونقدر امتحان مى کنیم تا اینکه بهش بى اعتماد میشیم... آل پاچینو
-
مشکل ما، از جایی شروع شد:
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:08
مشکل ما، از جایی شروع شد: که نگـاه ما به همـ؛، نـگاه آدم به آدم نبـود نگاه آدم به فرصـت بود..! حسین پناهی
-
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:08
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت ، عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است باد می رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا می رفتم سهراب سپهری
-
گلی را آب برد
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:07
-
زمزمه عشقت در گوش من است
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:06
زمزمه عشقت در گوش من است آنجا که تو باشی سینهام پر ز تمنای تو است آنجا که تو باشی چشم نگران رخت ببندد خندهای چند بر لبم نقش ببندد آنجا که تو باشی دیده بر هم بنهم سر به بالین بگذارم درخواب هم بینم تو را آنجا که تو باشی مهرداد درگاهی
-
و عمر چه شتابان
چهارشنبه 21 دیماه سال 1401 08:05
و عمر چه شتابان در مرغزار فراموشیمان لحظات ما را می چرد و قتی دستانمان از پنجره آرزوها چه غریبانه کوتاه است بهروز کمائی
-
امسال چه زمستان تلخی ست
سهشنبه 20 دیماه سال 1401 07:51
امسال چه زمستان تلخی ست انگار کسی لبخند پائیزی ما را دزدیده از خیابان های غمگین و بارانی و خنده های سردمان قاب شده بر دیوار سکوت لحظه های تاریک, کاش دست نوازشگر باران حس کند صورت چروکیده ی شعرهای پیر را که قافیه های گریان چکه نکند از زبان قلم هایی که شبیه مرثیه ای سوزناک شده اند! مرتضی سنجری
-
دیدهات در نِگَهم جام شراب است هنوز
سهشنبه 20 دیماه سال 1401 07:49
دیدهات در نِگَهم جام شراب است هنوز آه, در میکده این باده سراب است هنوز سحری باز سر آمد غم من خواب نرفت دل بیرحم تو با یادِ که خواب است هنوز؟ گوش بسپار به آواز جگرسوز تنی که ز باران غمت غرقه به آب است هنوز سالها میگذرد از شب هجران تو و نازنین دوری تو اصل عذاب است هنوز ز تو این آتشِ جان نیست نهان, خوب بمان که در این...