-
روزگارم درحسرت ـ عین ـ شین ـ قاف ـ
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:26
روزگارم درحسرت ـ عین ـ شین ـ قاف ـ گذشت زانکه ـ عین ـ شین ـ قاف دنیایه زیبای دیگراست چه مطاعی دیدی درجهان که ازآن بهتر است آن مطاعی که درآن است ازهمه ی عالم بهتر است محمودفتحی
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:26
-
نشاط رفت و احساس جوانی نمیکنم.
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:25
نشاط رفت و احساس جوانی نمیکنم. نشسته ام و در خیال تو سیر میکنم. دلم هوای تو کرد, چشمانم تر شد. هوای تو آمد, دلم پر از غم شد. پژمرد ... و تنگ شد دلم برای تو دلم تنگ شد برای تمام روزهای گرم محبتت. این زمستان, سخت ترین زمستان من است. یونس نادری
-
امروز هم شعر مرا آغاز و پایانی
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:24
امروز هم شعر مرا آغاز و پایانی ای آنکه دل را برده ای از من به آسانی جادوی چشمانت مرا مسحور خود کرده پیغمبر عشقی ولیکن دزد ایمانی ای وسعت جغرافیای عشق در جسمت تو شاخص زیبایی زنهای ایرانی گیسو پریشان کرده ای انگار در این شهر بوی خوش یاس و اقاقی را بیفشانی اقبال من با قهوه ی چشمت بهم خورده تقدیر و تعبیر قشنگ فال فنجانی...
-
عشق شادی ست، عشق آزادی ست
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:23
-
چنان رسم زمان از یادها برده است نامم را
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:22
چنان رسم زمان از یادها برده است نامم را که دیگر کوه هم پاسخ نمی گوید سلامم را به خون غلتیده ام در زخم خنجرها و با یاران وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را قنوتم را کف دست شراب انگاشتند اما من آن رندم که پنهان می کنم در خرقه جامم را سر سجاده ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را فراموشی حریری...
-
چشم هایم را که می بندم
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:21
چشم هایم را که می بندم برای با تو بودن خیال پردازی میکنم در خیالم با دو بال , مثل کبوتر ها , پرواز میکنم بدنبال تو , روی ابرها با نگاهم جستجویت میکنم همان گوشه , کنار اسمان ترا یهو در اغوش میکشم تمام دل خوشی من شده شب ها ترا میان ارزوهایم , پیدا میکنم انقدر میگردم بدنبالت, که تا برای چند لحظه تماشایت کنم اگرآنجا هم...
-
در خیال من نشسته ای
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:22
در خیال من نشسته ای در منی حزین و جان به لب دور تر نشانه های بیش و کم سایه بی توقعی ز نور ای تمام جان و تن ریشه میزنی درون من نرگس غلامحسینی
-
من با نگاه تو جان می گیرم !
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:21
من با نگاه تو جان می گیرم ! صدایت ... ترنم دلنشین صبح دم موسیقی بی کلام چشمانت پرنده ی رها شده از قفسی می ماند ... که هرلحظه مرا فریاد می زنند در من... هزار واژه جوانه می زند از عشق تو چون مهتاب می درخشی در شعر هایم سلامت سرخی گونه های مرا می دزدد. نیره شیریان
-
حال خوب
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:20
-
توی جنگل خبالت بیخیالِ تبرم من
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:20
توی جنگل خیالت بیخیالِ تبرم من بیخیال از وحشت شب بیخیالِ سحرم من ای که فروردین این عشق توی لحظه لحظه هاته توی شهریور چشمات چشم به راه خطرم من ای تو جاری چون حقیقت توی رگهای ترانم توی زندون نگاهت عمری دربه درم من یه روزی سرزده از راه می رسی تو ای عزیزم گیج ,گنگ,مات ,مبهوت تشنه این باورم من ای چراغ روشنایی توی این شب...
-
می پیچم...
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:19
می پیچم... بندقه ای از گل نرگس ؛ وان یکاد , بدرقه ی راهت . التماسِ! دستهایی است لرزان ؛ ازنگاه مهربان خدا, بوسه های استجابت مزگان_کریمی
-
علی(ع):
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:18
-
به بوته های شمشادها
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:17
به بوته های شمشادها قول آمدن داده است قاصدکی که خبری از تو برایشان بیاورد تا تمام گریه های بی امانِ باغچه ها دچار فراموشی شوند در پایکوبی اَبرها؛ و آسمان دیگر شُرشُر اشک نمی ریزد تا خنده ی چشمانت شعر شود روی لب های گُلدان های سرما زدهِ زمستان که صدای قدم های باران شبیه آهنگی ست پُر از شادی در گوش گُلبرگ های پیر, و...
-
ای پنجره , ای راوی دل های شکسته
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:15
ای پنجره , ای راوی دل های شکسته ای مونس تنهایی ِ درمانده و خسته لالایی برف است که در همهمه ی باد در خاک نشانده همه ی شاخه و هسته آیا ککشان می گزد آن عاج نشینان از این همه خون دل و جان های گسسته؟! بس یقه شود چاک که بهمان و فلانیم برخیز ؛ زمستان به کمینگاه نشسته این سینه به عشق تو هنوز است مهیا کاری بکن از نو بشود شهر ,...
-
باغچه کوچک دل چه ظریف است و چه نرم
شنبه 15 بهمنماه سال 1401 08:14
باغچه کوچک دل چه ظریف است و چه نرم به تلنگر بشود کَرت پر از غنچه آن با خزان دوستِ شفیق هردمی جوی محبت , روان است سر باغ چادر زندگی و شادابی میکشد برسر خود صبر کوهیست شکوهمند که به پشتش جاریست رود وارستگی و زیبایی چهچه بلبل وجد بوسه کبک قناعت به شاهدانه عشق پر پرواز همایون سعادت به اوج کوله بار نسیمِ گل سرخ و نرگس...
-
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:33
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست رنج آن را راست می گویند اما گنج نیست گاه می افتد به خاک وگاه می غلتد به رود هیچ رازی در فروافتادن نارنج نیست گاه سربازی شجاعی، گاه شاهی نا امید روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست در کف بازار دنیا «عمر» خود را باختی سکه ها را جمع کن! دعوای چار و پنج نیست باید از بهتی که چشمم داشت...
-
تو کوهستانی هستی
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:32
تو کوهستانی هستی با شیب های نرم که دورهم حلقه زده باشند.. با معدن هایی از یاقوت چیدمانی از زمرد و درخشش طلایی خورشیدی میان قله هات, که چشم ها را کور می سازد.. من تو را جز به روی سر کجا می توانستم بگذارم؟ شیما اسلام پناه
-
حال خوب
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:32
-
دستی به گِل کشیدی و تن آفریده شد
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:31
دستی به گِل کشیدی و تن آفریده شد بعد از کمـــی تمـــام بدن آفریــــده شد یک کاسه آب و چرخ ، که می چرخد و بر آن انــدام خیس دلبـــر من آفریــده شد آرام با دو دست خودت حلقه می زدی تا اینکه سر بـــه روی بدن آفریده شد ساکت نشسته بودی و شیطان به صورتش ناخــن کشید و بعــد دهــــن آفریـــده شد آنوقت روبروی تو خندید و گفت :...
-
گرچه بـا دوریِ او زندگیم نیست،
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:30
گرچه بـا دوریِ او زندگیم نیست، ولـی یاد او میدمدم جــان به رگ و پوست هنـوز . . . #سیمین_بهبهانی
-
در شهر ما این نیست راه و رسم دلداری
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:30
در شهر ما این نیست راه و رسم دلداری باید بدانم تا کجاها دوستم داری موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو تا کی تو باید دست روی دست بگذاری بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق یا نوشدارو باش، یا زخمی بزن کاری من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد خو کرده با آداب و تشریفات درباری هرکس نگاهت کرد، چشمش را درآوردم شد قصه آغا...
-
حال خوب
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:29
-
پدر ای سرو بلند قامت عشق
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:28
پدر ای سرو بلند قامت عشق تو همان نماد کوشش تو همان مرد شریفی که خودش یکه و تنها بار سختی را کشد بر دوشش و بدین سان تو همان سرو رشیدی که کمر خم نکند تو همان مرد نجیبی که به کم قانع بُوَد تو چنان کوه مقاوم تو همان اسوه صبری تو همان مامن امنی ای پدر سید صالح فتوحی
-
اگرچه با دل من مَحرم اند این کلمات
جمعه 14 بهمنماه سال 1401 08:28
اگرچه با دل من مَحرم اند این کلمات برای از تو سرودن کم اند این کلمات تمام آنچه که دارم، گمان مبر ای خوب! تمام آنچه که می خواهم اند این کلمات گل منی و برایت چقدر ناچیزند اگر چه مثل گل مریم اند این کلمات برای آن که به نامت شبیه تر باشند حریر و اطلس و ابریشم اند این کلمات تو را به یاد من آورده اند از این روست عزیزتر ز...
-
برایت مینویسم از شب و درد و هزاران راز
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:12
برایت مینویسم از شب و درد و هزاران راز بسان مرغ شب آویز امشب غرق در آواز برایت مینویسم از همان شب های تکراری دوباره اشک ها میشد به روی گونه ام جاری برایت مینویسم از سکوت و بُهت و بیداری امید مرده در جنگِ حقیقت های اجباری برایت مینویسم از نفس هایی پر از خواهش که با مردن رسد شاید، به دریایی از آرامش برایت مینویسم از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:11
من نمی خواهم سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم من نمی خواهم او بلغزد دور از من روی معبرها یا بیفتد خسته و سنگین زیر پای رهگذرها فروغ فرخزاد
-
مسیرت که درست باشد
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:11
مسیرت که درست باشد نه از بی مهریِ آدم ها دلت می گیرد نه با طعنه ها و کنایه ها ، نا امید می شوی آدم هـــــا ، خصلتشان است از تماشایِ سقوط ، لذتِ بیشتری می برند تا پرواز ! نا امیـــــــد نبــــاش ! سقوط ، سرنوشتِ پرنده هایِ ضعیف و بی دست و پاست عقــــاب ها ، فقــــط اوج مـــــــی گیرند نرگس صرافیان طوفان
-
خیلی از رویا ها
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:10
خیلی از رویا ها مثل قطارها و فصل ها مثل آدمها و نسل ها میایند و می روند اما بعضی رویاها را دوست نداری مثل قطارها و فصل ها مثل آدمها و نسل ها بیایند و بروند رویای آزادی علی ربیعی
-
انتظار
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:08
ایتا bagheri6298q