-
گاهی فقط
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:04
-
این دل من از غم دوران رمید
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:03
این دل من از غم دوران رمید زین سبب رفت و ببازاری رسید دید خلقی در خرید و در فروش عده ای نومید و جمعی با امید یکنفر گفتش چه میخواهی بگو راست گو خواهی چه از بهر خرید پاسخش دل داد ای نیکوسیر من محبت را خریدارم شدید درکجا دارند تا آنجا روم کزستم قلب و دلم در هم طپید وزمحبت دل پرازایمان شود روح خواهد زین قفس شاید پرید...
-
تو مثل شعر حافظ
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:02
تو مثل شعر حافظ دیر فهمیده میشوی و درست آن زمان به دل مینشینی که پر از هوای رفتنی آن زمان که شهر به خود میپیچد از سربههوایی شهروندانش که چرا روز را شب را و تو را نفهمیدهاند من درماندهترین ساکن اینجایم که تنها فرصت ممکن را به مصیبت معمولیبودن خود باختهام! باری چندان هم گناه از من نبود, تو دیر فهمیده میشوی!...
-
به تو فکر می کنم
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:27
به تو فکر می کنم و کوچه هایی که با هم قدم نزده ایم دست سرنوشت را گرفتی سوت زنان دور شدی! نمی دانستی باران که می بارد من و کوچه ها ی شهر چقدر تو را کم داریم ... ((محمد شیرین زاده))
-
هنوزم پنجره ها
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:27
هنوزم پنجره ها بوی انتظار تورو میدن سعیدمحمدی
-
چه زیبا
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:26
-
من هنوز از دردها درمان تقاضا می کنم
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:25
من هنوز از دردها درمان تقاضا می کنم مطمئن هستم که درمانی بغیر از درد نیست مجید رضا تقی پور
-
تو نه ماهی و نه ابر
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:23
تو نه ماهی و نه ابر نه فلان کوه ستبر تو نه یک رابطه از درگه جبر تو نفس های خدا بین گِلدانه ی خشک بشری تو همین نزدیکی،لای رگ های حیاتی تو به شیرینی یک سیب نه از جنس فریب دوزخ افتادن توست اعتبار شاخه گل دادن توست مادرم... سایه ات کم نشود سایه ات کم نشود... عرفان_پاکزاد
-
شبانه شعری چگونه توان نوشت
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:23
شبانه شعری چگونه توان نوشت تا هم از قلب من سخن بگوید، هم از بازویم؟ شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت؟ من آن خاکسترِ سردم که در من شعلهی همه عصیانهاست، من آن دریای آرامم که در من فریادِ همه توفانهاست، من آن سردابِ تاریکم که در من آتشِ همه ایمانهاست. احمد_شاملو
-
کجا می روی؟
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:22
کجا می روی؟ تمامِ جاده ها تا ابد در دست تعمیرند! چمدانت را باز کن و عطر این خانه را استشمام کن... محمدرضانعمت پور
-
پدری مهربان
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:21
-
بودن کنار تو حال مرا خوب میکند
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1401 08:21
بودن کنار تو حال مرا خوب میکند روح مرا به هلهله، مجذوب میکند. هر تلخی و غمی که ز دور جهان رسد شیرین لبت به بوسه ای محبوب میکند . بوی تو بر غزل که نشیند چنانکه گل هر واژه را کرشمهی مطلوب می کند تک خال لب که رو کنی ای پادشاه دل سر را به باختن به تو مصلوب می کند گفتم که چیست عشق که تلخ است و شکرین شوری ست از بهشت، که...
-
و اینگونه پاییز شد !
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 08:19
باران، دست ابر را رها کرد برگ، آغوشِ درخت را تو، مرا ... و اینگونه پاییز شد ! #علی_سلطانی
-
برفی که بر ابرو و موی ما مینشیند
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 08:05
و حسرتی نه این برف را دیگر سر بازایستادن نیست، برفی که بر ابرو و موی ما مینشیند تا در آستانه آیینه چنان در خویش نظر کنیم که به وحشت از بلند فریادوار گُداری به اعماق مغاک نظر بردوزی شاملو
-
گیرم که عقابی همه در اوج و فرازم
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 08:03
گیرم که عقابی همه در اوج و فرازم ای دوست بجز لذّت تو بر چه بنازم انسان به جهان هیچ ندارد که چو عمرش شیرین, همه عمری که به راهِ تو ببازم اندوهِ فراقِ من از آن سیبِ لبِ توست تا چیدَم و شد فاش به نزدِ همه رازم در آینه یِ دل همه تصویرِ تو پیداست در فکرِ خودم, اینکه بدونِ تو چه سازم عقلم همه در حیرت و در چون و چرایی چون با...
-
حال خوب
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 08:00
-
"داشتنت" باید مزهىِ توت فرنگى بدهد،
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 07:59
"داشتنت" باید مزهىِ توت فرنگى بدهد، یا انار گلپر زده، یا آش رشته مادر بزرگ تو غروبهاىِ جمعه... داشتنت باید بوىِ یاسِ رازقى بدهد، یا بوىِ خاکِ باران خورده... نمیدانم ما که نداشتیم! اما داشتنت باید چیزِ خیلى قشنگى باشد...! مهیا زند
-
سرتاپا خزانیم..
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 07:56
-
عشق: نطفهی نارنجزارهاست!
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 07:55
عشق: نطفهی نارنجزارهاست! نسیم: روحِ دمیدهی عطرها! بر پنجرهام میبینم پردهای سفید با نوزادِ باد در شِکم. حسین صداقتی
-
شقایق گلِ رؤیاست
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1401 07:53
شقایق گلِ رؤیاست روییده بر جذامِ زمین؛ چکیدهای بالغ از عصارهی اندوهِ فرشتهای که زمین را ترک گفته است. حسین صداقتی
-
لرزش دستانم
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:15
لرزش دستانم از اشتیاق توست که ارمغان آن بی تابیِ قلبی ست که به نبض توست شراب خوارهی تو هستم که قدح پیمای آن لبان توست به کجا روم لیلی از این دشنه ها که به جدایی ما تشنه اند بگذار فاش کنم از همه سیراب گشتم و از تو تشنه ام علیرضا یوسفی
-
خدایاشکرت
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:14
-
رب صغیر من !
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:13
رب صغیر من ! بگذار بر بِریل دستانت بوسه زنان بگریم؛ وخط به خطش را حفظ آسمان چشم هایت را نگاه کنم وزیر باران تبسمت غسل ؛ تا بودی خدا خانه داشت ! درست کنج دلت, همان کنجی که پر بود از رنج های پنهانی؛ مانده ام حالا که نیستی کجاست؟ مادر برای تو نان می پخت مانده ام نان نمی پزد چرا؟ وباغچه یمان پر شده از علف های درد که بر...
-
کلام وحی را خواندم عجب نام و نشان داری
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:12
کلام وحی را خواندم عجب نام و نشان داری علی جان چشمهٔ توحید جاری در بیان داری کدامین سوره در اندیشهٔ پاک تو جاری شد که کندوی بلاغت را چه شیرین بر زبان داری زمین و آسمان پی برد در منظومهٔ هستی که تو نظم نوینی از عدالت در جهان داری شکوه لافتی الا علی یعنی که ای عالم جوانمردی شبیه حیدرآیا در جهان داری چنان انگشتری در دست...
-
یاضامن آهو
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:11
+دستمو بگیر آقاجان.. ایتا حال خوب bagheri6298q
-
وزن نگاهت را کم دارم
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:08
وزن نگاهت را کم دارم حجم نبودنت از حجم صبوریم افزون پروانه آجورلو
-
با بغض های بی صدا عمریست من خو کرده ام
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:08
با بغض های بی صدا عمریست من خو کرده ام گرد و غبار کینه را با اشک جارو کرده ام حتی خزان را گفته ام بربندد از دل رخت خویش برف سیاه غصه را صدبار پارو کرده ام میپیچد آوایی خموش هرلحظه در دالان دل من خوب میدانم ترا با عشق جادو کرده ام باز از هراس عشق تو سنگر گرفتم پشت شعر اما تو تردیدی نکن تجدید نیرو کرده ام ! هربار در...
-
امروز خوب تر باش
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1401 08:06
-
تا بپیوندد به دریا، کوه را تنها گذاشت
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:28
تا بپیوندد به دریا، کوه را تنها گذاشت رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت اعتبار سربلندی در فروتن بودن است چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت موج راز سر به مُهری...
-
زمستان
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 08:27