-
باران مهربانیست
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:07
باران مهربانیست کز آسمان چکیده ست چون بوسه بر لب دوست خشت ست.. آرمیده ست پیروز پورهادی
-
هر بار که ترانهای برایت سرودم..
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:04
هر بار که ترانهای برایت سرودم.. قومم بر من تاختند! که چرا برایِ میهن، شعری نمیسرایی؟ و آیا زن، چیزی به جز وطن است؟! #نزار_قبانی
-
هم قبیله ایم و هم ریشه ...
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:03
هم قبیله ایم و هم ریشه ... سر بر شانه های هم... سوی بلندای آسمان و آفتاب... برای تو می سرایم ، هم قبیله ی دلم #نگار_حسینی
-
حال خوب
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1401 08:03
-
زمستان
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:31
-
قلب من تا به ابد عاشق و دیوانهی توست
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:30
قلب من تا به ابد عاشق و دیوانهی توست به خداوند قسم در دل من خانهی توست کاش بوسیدنِ لبهای تو سهمم بشود حسرتم بار دگر بوسهی جانانهی توست همچو مجنون شدهام بس که تو لیلای منی دلِ من عاشق این قصه و افسانهی توست باز لبخندِ پر از عشق تو را میخواهم این دلم عاشق آن خندهی مستانهی توست چه کنم یکسره اطراف تو سرمستی را...
-
هرشب دیر میرفتم به خانه
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:28
هرشب دیر میرفتم به خانه اعتراض داشتم به حکومت پدر به تفنگ برنو به قلقل قلیانها و روز را بلندتر میخواستم او یک شب عصبانی شد و فردای آن شب مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد که نباید میکرد حالا من، سالهاست در خواب راه میروم… از : رسول یونان
-
در تو دریای آرامیست
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:25
در تو دریای آرامیست در من کشتی کوچکی که بر آبهاى تو سفر میکند در تو درختی ایستاده است در من گنجشکی که بر شانههای تو آواز میخواند آفتابیست در تو و در من دانهی گیاهی رو به شعلههای تو قد میکشد در تو نیمهی گمشدهی جهانیست که نیم دیگرش در من زندگى میکند #مریم_ملک_دار
-
نور مهمتر از چراغ است
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:25
نور مهمتر از چراغ است شعر مهمتر از دفتر است و بوسه مهمتر از لب است شعرهای من برای تو اما با ارزشترند از هر دوی ما! این شعرها تنها مدارکی هستند که به مردم اثبات میکنند تو چقدر زیبا بودهای من چقدر مجنون... #نزار_قبانی
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:24
-
آنقدر بیصدا آمدم
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:24
آنقدر بیصدا آمدم که وقتی به خودت آمدی هیچ صدایی جز من نبود آنقدر ماهرانه تمام تو را دزدیدم که خدا هم به شوق آمد آنقدر عاشقانه نگاهت خواهم داشت که دنیا در احکام سرقت تجدید نظر کند.. #افشین_یداللهی
-
به حسودان بگو ما عاشق همیم
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1401 08:23
به حسودان بگو ما عاشق همیم چشمان تو پر از من است و چشمان من پر از تو من شبیه خودم و تو شبیه هیچکس به حسودان بگو در آسمان ما چیزی جز #عشق پر نمیزند که شاید از تماشای این عشق دق کنند یا در کوچه و بازار قصهمان جار زنند. . #امیر_وجود
-
ویتامینc
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:29
-
ای غریبه!
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:25
ای غریبه! که در دنیای من قد علم کرده ای نمی شناسمت شاید می شناسمت! چگونه اتفاق می افتد تلافی دو نگاه در خطوط موازی چگونه به گوش می رسد پژواک صدا در انحنای مارپیچی چگونه به پیش می رود در سردی حضور عمر هر آشنایی نمی دانم شاید هیچ نمی دانم ای غریبه! تو در دنیایم چگونه قد علم کرده ای که نمی شناسمت؟ آیا می شناسمت!؟ آلا...
-
تو از بغضِ گلویِ این دلِ تنها چه می دانی؟11.11
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:25
تو از بغضِ گلویِ این دلِ تنها چه می دانی؟ تو از دلواپسی هایم دراین شب ها چه می دانی؟ من و آیینه و چین و چروکِ روی پیشانی و از پیریِ من بعدِ تو در دنیا چه می دانی شبیهِ لال ها هستم سراغت را که می گیرند در آوردهِ نبودت هی مرا از پا چه می دانی برایِ دیدنت دارم شبی صد بار می میرم نمی ترسی تو از آهِ دلِ رسوا چه می دانی نه...
-
ناودانها شر شر باران بی صبری است
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:23
-
آغاز داستان کجاست؟
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:21
آغاز داستان کجاست؟ روی هم سهم زیستن چقدر؟! شرم از کدامین پنجره سرک می کشد؛ که چاه سکوت بی انتهاست!!! ناقوس مرگ بالای سرم… آه! صبوری صبوری قامت شکسته ات را می بینم. پروانه آجورلو
-
چترم را روی سرم می گیرم
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:20
چترم را روی سرم می گیرم و از این شهر می روم باران های اینجا بوی دلتنگی می دهند ... ((محمد شیرین زاده))
-
گل من ! شهد لبان تو شفا می بخشد
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:19
گل من ! شهد لبان تو شفا می بخشد عطر تو بهتر از اکسیر صفا می بخشد گرمی مهر تو آنقدر لطیف است, عزیز که به امثال صبا نیز وفا می بخشد نازنینم! تو اگر طرد نمایی چه کسی؟ سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد جنس دل از گل خام است , گلی بی ارزش آتش عشق به دل بود و بها می بخشد عرض کردم به خدا راز خداوندی چیست؟ گفت این جاذبه را...
-
چه زیباست ضریح شب
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:18
-
سبوی باده جان را شراب خواهی کرد
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1401 08:18
سبوی باده جان را شراب خواهی کرد دعای آینه را مستجاب خواهی کرد از انحنای پر از لحظه های رویائی مسیر درد و بلا را سراب خواهی کرد من از حضور تو در نبض آرزو دیدم توئیکه قلب جهان را کباب خواهی کرد به بوی عطر شلالی که می دهی بر باد دوباره غصه و غم را جواب خواهی کرد شنیده ام که تب و تاب آمدن داری شنیده ام سحری انقلاب خواهی...
-
انتظار
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:17
-
تـــــو همانی کــــه اسیــرانِ رخت بسیارند
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:16
تـــــو همانی کــــه اسیــرانِ رخت بسیارند نام زیبای تـــــو را در دلِ خــــود می کـارند در جهانی کــــه شده قحطیِ انگیـــزه عشق عاشقانت همه صف بسته پیِ دیــــدارنـــد دوستت دارم و دانی تــو عــزیزم کافیست_ همــدمم باشی و افـــــراد دگـــــر اغیــارند سوسن و سنبل و نسرین و شقایـــق همگی پیش رعناییِ انـــــدام تـــــو...
-
چون مهم بودم هیچ کسی حرفی نزد
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:15
چون مهم بودم هیچ کسی حرفی نزد زیر لب گفتم با این کوچکی شب به وحشت افتاده از تنم با این وسوسه روز روشنایی معلوم شد رویای شب بر باد رفت روشنایی سهم هر آزاده ا یست هرگزظلمت شب ماندگار نیست در پناه شبی زیبا در آرامش خواب خواهم رفت جان فشان باش که بی دغدغه در سرمای سرد با ابرهای سیاه بی چراغ سبز,رابطه ها زمان پرواز کرد...
-
تو گفتی زندگی زیباست
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:14
تو گفتی زندگی زیباست ولی باتو تو گفتی روزی روشنایی آید ولی نه بی تو تو از دنیای دیگر بودی ولی من نه مثل تو ببار باران که شاید روزگاری آید که گلها بشکفند مثل زلفان تو یحیی بهرامی باباحیدری
-
باشهدا
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:13
-
خداوندا خودت شوری بده بر شرح حالم
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:07
خداوندا خودت شوری بده بر شرح حالم مرا باید دما دم سجده. شکرت گذارم خداوندابسی نعمت که من شرمنده هستم کجا اندرطریقت بنده بوده , یا که هستم خداوندا لیاقت ِده شَهادت کن نصیبم امیدوارم اگر ناچیز در خطِّ حبیبم خداوندا گنهکارم نمی دانم چه هستم تو ای بخشنده از لطف و کرم خود گیر دستم محمد چاکرالحسینی
-
پای نیزاری ماندم
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1401 08:06
پای نیزاری ماندم باد میآمد گوش دادم؛ چه کسی با من حرف میزد؟ ((سهراب سپهری))
-
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:22
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد هوشنگ_ابتهاج
-
تو، همه راز جهان
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:21
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت! من همه، محو تماشای نگاهت... فریدون_مشیری