-
اصلاح
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:20
-
شاعری؟ پنجه به دیوار کشیدن دارد
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:19
شاعری؟ پنجه به دیوار کشیدن دارد صورت و خدشه ببینید که دیدن دارد در خیالش, حرکاتی است مصور تا مسخ و طنابی که بر آن چانه لمیدن دارد سینه ای سوخته از آفت افراد بشر با زوالی که ورا عزم کشیدن دارد راستی در سر بازار ادب انسان را نخریدند که این واژه خریدن دارد؟ داستانی است میان دل و شاعر که فقط دل سر بستن پیمان و بریدن دارد...
-
آرام پا بگذار,بر تن برفی
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:18
آرام پا بگذار,بر تن برفی کوچه عشاق, نکند ,دل مجنون تو چونان خورشید, که ذوب کردآدمک برفی را از شدت ذوق, دل آشوبه کند دلبرکان عاشق را رد پاهایت را بگذار درکوچه ی صبور دل بماند... تازمستانی دیگر, به آفتاب اعتباری نیست... سپیده رسا
-
نماز
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:17
-
فکرهای نهفته در سرمان
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:16
فکرهای نهفته در سرمان چیزی فراتر از عشق است از واژه های بیگانه فرار میکنم باید اعتراف کنم که من سالهاست از قله ی زندگی به جایی غریب پرت شده ام ! فقط خدا می داند این روزهای دلتنگی چطور به شب هایی سخت ختم می شود ((برتا نبی ئیان))
-
به زانویم سری بگذار و غرق خواب شیرین باش
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1401 08:14
به زانویم سری بگذار و غرق خواب شیرین باش برای لحظه هایم عطر و بوی یاس و نسرین باش شبی را تا سحر همراهیم کن یار و همدم باش دعاگوی تو باشم پا به پایم مرغ آمین باش شب موی سیاهت را بیافشان در شبستانم سکوت خلوت آه دلم را ماه و پروین باش من از کفر دو چشمانت به مقصد می رسم روزی بزن پلک و طلوع بامداد کیش و آیین باش نمی بینم...
-
تنهایی
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 08:09
-
انتظار
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 08:07
-
راه رفتن در مه
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 08:05
راه رفتن در مه چتر نمیخواهد وقتی آنقدر نزدیک است که اشک میشود روی گونهات. (آنژیلا عطایی)
-
من بودم و جنون که به پایان نمی رسید
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 07:58
من بودم و جنون که به پایان نمی رسید پیوسته خسته ای که به سامان نمی رسید بغضی که با تراکم حسرت نمی شکست ابری ترین هوا که به باران نمی رسید بادی نمی وزید و غباری نمی زدود بر خاک مانده بودم و توفان نمی رسید رودی که پشت سد به سکون تن نمی سپرد بی صبر مانده بود و به طغیان نمی رسید من بودم و خیال پریدن به بام نور من بودم و...
-
شعید مهدی ایمانی
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 07:57
-
هراسم نیست
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 07:52
هراسم نیست ازآوازه خوانی زنبق های ته دره با ترانه هایی پراز واژه های بی ترکیب و بی معنا در خلوت پراز اضطراب شب. از شکوفه دادن یاس های بالش کهنه ام دردل زمستان سرد و نخواستنی ازریختن پیاله پیاله شراب های نارسیده روی لباس سفید دنباله دارم با تارو پودهای به هم بافته شده ی دانه های برفی, آن زمان که اسمان آبی را مزین به...
-
عاشقی را از خودم هم گاه پنهان می کنم
شنبه 8 بهمنماه سال 1401 07:50
عاشقی را از خودم هم گاه پنهان می کنم با خودم روراست بودم، روزگارم این نبود! #حسین_زاهدیان
-
خدایا
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:26
-
گاهی که دلم از همه عالم می گیرد
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:25
گاهی که دلم از همه عالم می گیرد و احساس قریب است بمیرد تنها هوسِ داشتنت سرو سیمینِ تنت آغوشِ حبیب , بوسه ی محبوب لمس احساس لطیف هوس دست رساندن به نارنج تنت هوسِ داشتنت مرهمِ سخت ترین لحظه ی این زندگی است علی حبیبی
-
با سر انگشتانم
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:24
با سر انگشتانم بریل گردنت می خوانم این نوازش نیست تو را نواختن است. مٌحا حاتمی
-
همه چیز می گذرد!
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:24
همه چیز می گذرد! روزگار عمر تنهایی, درد فراق,عذاب ولی یاد تو همیشه در گوشهای از قلب من جا خوش کرده! غلامحسین افراس
-
زمستان است دیگر
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:23
-
برایم خانهای بودهاست
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:22
برایم خانهای بودهاست از جنس تو زیبایی و من مجذوبِ زیبایی برایم خیسیِ نمناک بارانی من سوزانِ در آتش به تو محتاجم و باران! مرا مگذار با آتش در آغوشم بگیر امشب من و این شعر با این فاصله با چشم های منتظر در پشت این دیوارِ از شیشه به زیر آسمان شهر در خلوت در آنجایی که من با ماه,بیدارم ببین با یاد من مَه را مرا از...
-
تازه فهمیدم که گاهی درد سر هم لازم است
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:21
تازه فهمیدم که گاهی درد سر هم لازم است در مسیر معرفت خوف و خطر هم لازم است با گداز سینه ی ققنوس روشن شد که گاه در هوای نو شدن سوز شرر هم لازم است تا نباشد جای ناکس بر فراز کوه عشق وادی حیرانی و زخم سفر هم لازم است دوری و چشم انتظاری شرط سهل عاشقیست گاه در این آزمون مرگ پسر هم لازم است آب یخ بر صورت مدهوش میپاشد طبیب...
-
اگر روزی چیزی,آورد منو یادت
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:21
اگر روزی چیزی,آورد منو یادت بدان من اینجا هنوز تو را دوست دارم بی حضورت... مروت خیری
-
انتظار
جمعه 7 بهمنماه سال 1401 08:20
-
هـر شـب بـدان امیـد خوابـم
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:17
هـر شـب بـدان امیـد خوابـم نیمـه شبـی شایـد در حوالـیِ تـو بیـدار شـوم حیدر ولی زاده
-
+
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:16
-
شاعر به دل گفت:خو کن به تنهایی!
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:16
شاعر به دل گفت:خو کن به تنهایی! دل گفت:غریب است برایم این کار! من دلم میخواهد جز تن ها باشم! من دلم میخواهد بشوم تنگ برای یک یار! من دلم میخواهد خاک باشم برای گل عشق! من دلم میخواهد زلزله لرزانَد تن رنجور مرا با رخ یار! من دلم میخواهد صد بار بمیرم اما بچشم طعم خوش عشقی را! من دلم میخواهد بنویسند هر دم از من و صاحبم و...
-
شاید زمان رسیدن,,یکی,یکی
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:15
شاید زمان رسیدن,,یکی,یکی از مرزهای ثانیه ها هم گذر کنم نزدیکتر بیا نفسم را احاطه کن بگذار تا به عمق نگاهت سفر کنم با کس نگفته ام چقدر دوست دارمت خواهم ز چشم زخم حسودان حذر کنم (حتی اگر خیال منی دوست دارم) باید که با خیال تو عمری به سر کنم
-
کویر بسته ی لوتــم , تو را نمی دانم
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:14
کویر بسته ی لوتــم , تو را نمی دانم شبیه یک برهوتم , تو را نمی دانم نه یک پرنده به بالم نه سایه ای با من درخت کهنه ی توتم , تو را نمی دانم نه دجله ای زکنارم گذشته نه ابری نخیل تشنه به موتم , تو را نمی دانم هنوز نشئه ی سیبم شبیه آدم ها دچار درد هبوطم, تو را نمی دانم دعا کنم که نباشی تو مثل من تنها به سجده ها و قنوتم ,...
-
حال خوب
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:13
-
گفتم پسرم رفتی و تدبیر نه این بود
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:13
گفتم پسرم رفتی و تدبیر نه این بود گفتا پدر چه کنم تقدیر من این بود گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود گفتا که پدر مصلحت دوست بر این بود گفتم پسرم جواب مادرت چه بگویم گفتا که هنگام وداع مادر نبود دربالینم جان دادم و داغ دلم آنوقت همین بود محمود فتحی چقاده
-
بنازم ناز چشمت غمزه های آنچنانی را
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 08:10
بنازم ناز چشمت غمزه های آنچنانی را نگاه دلفریبِ خوشگلِ ابرو کمانی را ملایک از خدا دارند شکوه های بسیاری چرا او خلق کرده این رقیبِ کهکشانی را گلِ رویت زند بر روی گلها طعنهٔ بسیار بنازم صورتِ ماهت فروغ آسمانی را دل آرامِ دل انگیزم نسیم صبح پاییزم بیارا گیسوانت سایه سارِ دلستانی را ندارد هیچ کس سرو خرامانی شبیه تو خوش...