-
دستت بر روی ماشه بود
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:34
دستت بر روی ماشه بود وقتی می گفتی، زندگی کن و عشق بِوَرز..... مهدیه میرزایی
-
جمله ها گاهی پر از پروانه اند
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:34
جمله ها گاهی پر از پروانه اند اما چه سود نیست شمعی که بسوزد بال ما فرهاد بیداری
-
لطفابرف نخورید
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:33
-
نعره های رود
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:31
نعره های رود به دریا که می رسد خاموش می شود و آن همه طغیان به یک باره آرام می گیرد نه من رودم نه تو دریا این خروش را پایانی نیست. وحید عمرانی
-
باور کن تو را پنهان خواهم کرد
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:30
باور کن تو را پنهان خواهم کرد در آنچه که نوشتهام در نقاشیها و آوازها و آنچه که میگویم تو خواهی ماند و کسی نه خواهد دید و نه خواهد فهمید زیستنات را در چشمانم... اُزدمیر آصف
-
شاید ابری به گواه آمده بود
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:19
شاید ابری به گواه آمده بود که بگوید آفتاب سر آن کوه بلند به تمنای رخ آن ماه سفید به نگاه امد بود رضا شاه شرقی
-
روا بود همه خوبان آفرینش را
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:19
روا بود همه خوبان آفرینش را که پیش صاحب ما دست برکمر گیرند قمر مقابله با روی او نیارد کرد وگر کند همه کس عیب بر قمر گیرند سعدی
-
حال خوب
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:17
-
روز و شب آوای هق هق می کنم
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:16
روز و شب آوای هق هق می کنم شکوه از دست دقایق می کنم لا به لای خلسه تنهایی ام قصه ها با صبح صادق می کنم بعد از این خود را برای خاطرت خوار و بد نام خلایق می کنم بس که دنبال تو ویلان میشوم عاقبت از عشق تو دق می کنم داغ در دل خار در چشمان خود سینه را دشت شقایق می کنم در غروبی خسته از آوارگی جستجوی سمت مشرق می کنم ساز...
-
من از قبیله ی صیاد های خوشبخت ام
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:09
قناریانه اگر می وزد ترانه ی من به شوق توست، تو ای آخرین بهانه ی من حیاط را همه گل کاشتم که بو ببری بزن به جاده ی شب بو، بیا به خانه ی من اگر به خانه ی من آمدی چراغ نیار که ماه قهر کند باز از آشیانه ی من درخت های سپیدار، سر به شانه ی هم نگاهشان کن و بگذار سر به شانه ی من من و تو ایم جهان؛ بی نهایت و زیبا جهان اگر افق...
-
نگاه تو
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:06
نگاه تو از شاخه ای به شاخه ی دیگر پرید و چرخی زد دوباره پر کشید و جایی بلندتر بر مفصل شاخه و بی قراری اش نشست آن بالا حتا چهچهه ای هم سر داد این است که من می خواهم صیدش کنم و نگاهش دارم در قفسی تنگ تر از تنگنای مژه هات در اتاقک تاریکم بالای پنجره (شهاب مقربین)
-
فقط خدا
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:05
-
هیچ کس جز تو در این بارگه دل نبود
شنبه 22 بهمنماه سال 1401 08:02
هیچ کس جز تو در این بارگه دل نبود غیر تو مسئله ای این همه مشکل نبود این همه درد کشیدم که به وصل تو رسم آه از این وصل که در قلب من حاصل نبود هرچه جان کندنم از دوری تو بیشتر شد سمتم اما دل بیرحم تو مایل نبود عاشقم کرده قشنگی نگاهی از دور حیف این ماه که در طلعت کامل نبود حلقه آتشم از دیده پروانه ولی نور شمع تو در این...
-
شاد باشی تو مدام
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:39
شاد باشی تو مدام مثل باران و بهار کام شیرین همه وقت .. و فضایی شادان و تنی سالم و .. دور از تب و درد سرنوشتت باشد شادیت شادی من شادم از شادی تو شاد باشی همه عمر #حسنبیگی
-
امرکن با اشاره می میرم
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:38
امرکن با اشاره می میرم در دل این هزاره می میرم از مدارت اگر بپرهیزم مثل یک ماهواره می میرم لحظه هایم هزار غم دارد هرغمم را دوباره می میرم روی نارنجک زمان هستم با تنی پاره پاره می میرم نه کفن دارم و نه گورم هست در زمینی اجاره می میرم در هزار آسمان این اطراف درشبی بی ستاره می میرم عشق, آغاز جاده ی مرگ است مرگ را نبوده...
-
درختِ کاجِ تنهایم, به رویِ صخره ای تنها
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:36
درختِ کاجِ تنهایم, به رویِ صخره ای تنها همه چشمم به ره, شاید به ناگه از رهَتْ پیدا مپرس از من چرا پایم به بندِ عشقِ تو زنجیر بجز رویِ تو را بیند هر آنکس عاشقت آیا؟ اگر دیوانه باشد آنکه پایش بندِ بر عشق است کسی عاقل تر از دیوانگان باشد درین دنیا؟ ببر درد و غم خود را به نزدِ آنکه می فهمد نمی فهمد غمِ دل را مگر گردد دلی...
-
انتظار
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:34
-
... دلم را در جیب دیروز جا گذاشته ام!
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:32
... دلم را در جیب دیروز جا گذاشته ام! این شب ها خاطراتی کهِ ناگوار پاره می شوند و بی پنجره دیوار دیوار, بر سرم آوار... محمد ترکمان
-
شاید تو می گویی که عاشق بودن آسان است
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:30
شاید تو می گویی که عاشق بودن آسان است گاهی که دنیای من از چشم تو پنهان است در فصل های خوب تو اندازه ام جا نیست پشت سر هم فصل های من زمستان است در بدترین حالت تو با خورشید می خندی در بهترین حالت فضایم ابر باران است تو باورم هرگز نخواهی کرد می دانم وقتی که کافر می شوی شک کردن آسان است ایمان بیاور تا بدانی دوستت دارم...
-
کی زمان آن فرا می رسد که همه ی روزم
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:29
کی زمان آن فرا می رسد که همه ی روزم همان دمی باشد که در سراپرده ی تو بیارامم بر بستری از عطر گل ها تو غنوده باشی و من بانگ برآورم ای نازنینِ ماه سیما ای ابروکمانِ نیک خو مهربان باش با من آه ، کی می رسد آن زمان ؟ شرینگاراساشتاکا
-
انتظار
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:28
-
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میبرد
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:26
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میبرد بیگمان من میشوم بازنده و او میبرد اشک میریزم و میدانم که چشمان مرا عاقبت این گریههای بیحد از سو میبرد آن قدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم م اجرا را راحت از رفتار من بو میبرد من در این فکرم جهان را میشود تغییر داد عاقبت اما مرا تقدیر از رو میبرد یک نفر از خواب بیدارم...
-
وقتی که عشقت را دلم اصرار دارد
جمعه 21 بهمنماه سال 1401 08:25
وقتی که عشقت را دلم اصرار دارد حتا نگاهت سعی بر انکار دارد تصویر من در آینه تصویری از توست آیینه هم مانند تو آزار دارد در تُنگ، ما بیتاب دریاییم غافل از این که دریا مرغ ماهیخوار دارد دنیای ما را کاش میدیدی فریدون هر آدمی در آستینش مار دارد این جا سپاه فیل هم از پا میافتد این جا پرستو سنگ بر منقار دارد ای کاش من در...
-
تو را هرشب تماشا میکنم ای عشق پنهانی
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:14
تو را هرشب تماشا میکنم ای عشق پنهانی دلم تنگ است و از دلتنگی ام چیزی نمیدانی چه کردی با منِ دل داده ای نا مهربان آخر ؟ که هرشب میشود اندیشه ام اینگونه توفانی مرا رنجیده خاطر کرده ای ایا سزاوار است سزاوار است آیا اینچنین ما را برنجانی به آتش درفتادم من نکردم لابه و زاری مرا کردی در این ره همچو اسماعیل قربانی نبود جز...
-
پنبه زن
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:13
-
گفتیم و شنیدی و جوابی نشنیدیم
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:13
گفتیم و شنیدی و جوابی نشنیدیم از هبچ کسی حرف حسابی نشنیدیم خیر و شر دنبا هر انچه بود گذشت هرگز خبر از امدگان و رفتگان نشنیدیم انی که مفتیان میگفتند باد هوا بود هیچ گاه خبر راست از ان ها نشنیدیم کوتاه کنم مسئله ی بهشت و دوزخ باقی همه پوچ بود و غلط بود و ریا بود محمودفتحی چقاده
-
بی تو پاییزترین برگِ جهانم, برگرد
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:10
بی تو پاییزترین برگِ جهانم, برگرد اسمِ تو شد همه جا وِردِ زبانم, برگرد شاید اول به هوایِ دلِ خود کوچیدم بی تو اما نتوانم , نتوانم , برگرد.. . یاسمین صیامیان گرجی
-
حال خوب
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:09
-
خواهم در یک ظلمتکده سخن گویم
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:08
خواهم در یک ظلمتکده سخن گویم سخن از واقعیت و بی کسی و غریبی آه حسرت از رفتار نامردان روزگار نامردی ز ذاتشان است و بس زین نامردی مرا شگفت انگیز کرد که بسان حیوان جنگلند و خویشاوند است زین خوی حیوانی ز برای چیست که حقیقت خود هویداست رنجها دیده ام که مپرس آه ها کشیده ام که مپرس زین حق را پایمال کنند و به گفته خود به حق...
-
زلف ات راپریشان کن
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1401 08:07
زلف ات راپریشان کن حلقه کن پشت گوش ات با چشم هایت بخند میخواهم اشک لبخندات را ببینم میخواهم غرق شوم در چشم هایت... احمد عرشی