-
دلتنگی
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 08:01
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز به خندههای بیدلیلت در راه خانه نگاههای "مال خودمی"ات در جمع دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات و غوطهور شدن در طعم لب هات دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود و چشمهای من خیس... "عباس معروفی"
-
من هنوز در خدا نمرده ام
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 08:00
من هنوز در خدا نمرده ام و برای رهایی از زندگی تهی از خدا تلاش نکرده ام من هنوز عاشقِ تاریکیِ توام هنوز تنفسِ مه آلودت گرمم می کند هنوز در خود زنده ام و درخدا نزیسته ام هنوز درخششِ چشمهای تو خورشید را به زیر می کشد هنوز تبسمِ لب هایت طوفانی است که خانه خرابم می کند هنوز در خدا نمرده ام در خدا نزیسته ام و در خویش زنده...
-
انتظار
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 07:59
-
رو نمیکت خیال من ,جای تو خالیست
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 07:58
رو نمیکت خیال من ,جای تو خالیست شاخه گل قشنگ من,جای تو خشکید اگرچه درخیال من,همیشه همراه منی قصه ی شیرین دلم,سراب رویای منی همیشه هرجا که باشم,تورا تصور میکنم وقتی یقین دارم نیستی, راهمو من گم میکنم تو ای بهار زندگی ,آب حیات باغ من خشکیدم از نیاز تو,برگرد گلم به زندگیم ای روز و روزگار من ,ای ماه در شبهای من بیا...
-
مثل درختی که
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1401 07:58
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی: خواهشِ تو... "احمد شاملو"
-
بوی خوش لبخند
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:27
بوی خوش لبخند گونه ای تو رفته و سکوتی آرامش بخش وامیدارد تا بستایمش . ایکاش بوسیدن گناه نبود. سعید تشکری
-
مرغی غریبم, خسته ام, بال و پرم زخمی است
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:26
-
به قصد شعار
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:24
به قصد شعار سروده ام نزد تو یادگار به وسعتِ ترنُمِ تار کشیده شد غزل , بیشمار حضور گلشن و نسیم بهار دلم هوای تو دارد بی غبار به ریزشِ اشکهایِ بهار شکُفت چشمه از کوهسار به عطرِ دلنگیز و نوایِ هَزار ز شوق خنده کند غنچه صد هِزار مصطفی مروج همدانی
-
سهمی نبرد از بارش باران
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:23
سهمی نبرد از بارش باران و رود بدرود گفتش رویید و رویانید بر پیکر خود خارهای تیز زهر آلود را کاکتوس کاکتوس طعمه خوار در شوره زار خشک گل بود اگر می بود باران گل بود اگر با رود می رویید از : سیما یاری
-
گاهی یادت می اید و
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:22
گاهی یادت می اید و چنان در برم میگیرد که جان از تنم دور میگردد مروت خیری
-
خدایا
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:22
-
اگر یار منی هموار و هموار
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:21
اگر یار منی هموار و هموار مگر نه یار ناهموار بسیار اگر یار منی رسم بزرگان وگرنه خار در خوانسار بسیار ولی میخوام لباسش ترمه باشه وگرنه چرم در بلغار بسیار گلی میخوام که در سایش نشینم وگرنه سایه ی دیوار بسیار محمودفتحی
-
شکستی از جفا دل را هوایِ دل, چه دلگیر است
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:16
شکستی از جفا دل را هوایِ دل, چه دلگیر است به دورِ از تو, نمیفهمی, همیشه کارِ دل گیر است نگو هرگز تمامِ آنچه بینِ ما گذشت ای دوست به دستِ من نبود و زندگی بسته به تقدیر است نگاهِ ما اگر بر عزّتِ شاهی در این دنیاست اساسِ ملکِ دنیا دائما در بندِ تدبیر است مکن ویران دل کس را شکستن راحت و امّا برای ساختن گاهی تمامِ عمرِ ما...
-
همیشه یادم می ماند
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 08:15
همیشه یادم می ماند اول یک نقاش هستم و بعد کمی شعر گفتن هم بلدم دوست دارم شعرهایم روان و ساده باشند و با شعرهایم نشاط را به همراه بیاورم من عاشق خلق این تصاویر هستم دوست دارم با مداد رنگیهایم یک نرده بسازم و با آبرنگهایم یک رنگین کمان. رنگین کمانم چکه کند و یک جنگل زیبا بسازد من مانند یک گل آفتابگردان به دور خودم بچرخم...
-
در عشق باید درد دوری کشید
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 08:09
در عشق باید درد دوری کشید غمِ یار خُورد ترسِ رقیب داشت و زیرِ بار این همه لِه شد خوشهی دست نخوردهی انگور زیباست اما مست نمیکند مژگان عباسلو
-
بجای صلح و آرامش همیشه جنگ و آشوب است
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 08:09
بجای صلح و آرامش همیشه جنگ و آشوب است کجا ای عشق میخواهی برایم آنچه را خوبست؟ چشیدم طعم نازت را سرشتی از نمک دارد مرا که زخم خوردم کی نمک در حد مطلوب است دو خط از کاغذ عمر مرا ای کاش میخواندی به لفظ غم قلم چرخیده و تقدیر مکتوب است به چشمم خوب میبینم چه شکلی در نگاه تو دلی را که سزای رحمت و لطف است مغضوب است تو هم ای...
-
خونه قدیمی
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 08:00
-
ﻳﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:59
ﻳﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭﻳﺎ ﺷﻮﻡ و ﺗﻮ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻣﻦ ﺑﻴﺎ ﭘﺎﻫﺎﻳﺖ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻦ ﺑﮕﺬاﺭ و ﻣﺎﻫﻲ ﺷﻮ پویا عزیزی
-
این مرا یاری بُوَد
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:55
این مرا یاری بُوَد همدم و دلداری بُوَد در دوروز روزگار, هردورا همیاری بُوَد گر نباشد این فلک بر حال ما جان ما یاری کند دلدار ما. ای فلک آگاه باش مارا نباشد بندگی جز برای یار و دلدار و همی غمخوار ما... تازیانه از زمین بر آسمان یا آسمان بر این زمین حال ما فرخنده باد در محفل دلدار ما. حدیث اسماعیلی
-
از عاشقانههایم
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:52
از عاشقانههایم هزار پروانه زاده شده است! انگار حسود شدهام شب تا صبح قاب عکس تو را طواف میکنند...! کرامت یزدانی
-
یک فنجان چای
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:46
-
این همه خواستنی بودم و طردم کردی ؟
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:45
این همه خواستنی بودم و طردم کردی ؟ حیف من نیست که این قدر تو را می خواهم ؟! گذر از من که محال است ، تو هرجا بروی دست خودت نیست وَ برمی گردی ! نرگس_صرافیان_طوفان
-
همه چیز هم داشته باشی
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 07:44
همه چیز هم داشته باشی اگر آن کسی را که باید کنارت باشد و تو را در آغوش بگیرد، نباشد هیچ چیز نداری هیچ چیز..! سارا_مصلحت
-
تراژدی تلخی است...
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:40
تراژدی تلخی است... زندگی شاعری که دفتری دارد پر از عاشقانه های بی مخاطب.... فاطمه باقرزاده
-
فلسفه ِی زندگی عشق بود!
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:39
فلسفه ِی زندگی عشق بود! نه آب و وحدت اضداد! شروع هر چیزی عشق بود! نه مثلث و اشکال! افلاطون درست میگفت! سقراطم همین طور! ولی من تابع عشق بودم ! سفسطه ی موی یار! پیچشش موها بود! راستی و حقیقت! دوری از او بود !مغالطه و غلط! سوفیست بازی نکن! با منه خسته راه! مگر آن پیچشش و ندیدی!؟ به روی گونه ی یار:) سیّد ستاره حیدری
-
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:38
عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت سر سربسته چرا این همه رسوا دارد در خیال آمدی و آینه قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم اگر گریه کنم میگویند قطرهای قصد نشان دادن دریا دارد تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد عشق...
-
دیگر..
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:38
-
ای فکرِ فیلسوف من به یونان تو
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:37
ای فکرِ فیلسوف من به یونان تو آتن شدی که زاده شوم در جهان تو سقراط سینه ی منی در شام آخرم تلخی شعر مرا ,گواه شوکران تو عشق تو پله ایست به دیواره ی امید ترسم بیفتم آخرش از نردبان تو کشتی کفرشدم ,دل می زنم به آب غرقم اگر به داد من نرسد بادبان تو آنقدرگریه کرده ام که شاید اشک مرا دریا کند به دامن مازندران تو بیتو جنون...
-
سِر اسرار دل و عشق
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:36
سِر اسرار دل و عشق نه تو دانی و نه من این شعر و غزل را نه تو خوانی و نه من از کوچه عشاق گذری باید کرد ور نه هرگز نه تو مانی و نه من مهدی_ادوین
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 07:35