-
زندگی با ماجراهای فراوانش،
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:48
زندگی با ماجراهای فراوانش، ظاهری دارد بسانِ بیشه ای بغرنج و در هم بافت ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست ؛ چیست اما ساده تر از این ، که در باطن تار و پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟ اخوان_ثالث
-
می ایستم پای تـ♥ـو با جان و تنم مـ♡ـن
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:46
می ایستم پای تـ ♥ ـو با جان و تنم مـ♡ـن پامیگــــــــــــذارم روی قلب آهنم مـ♡ـن یک عمر-تنگاتنگ-بــــــــــــوی بودنت را حس کرده ام بین تن و پیراهنم مـ♡ـن ازکودکی باخویش گفتم "عاشقی کن"! خواندم الفبـــای تـ ♥ ـو را در دامنم مـ♡ـن ای شمع..!میخواهم کــــــه رازی را بگویم؛ از بوسه ی دیشب به این سو..روشنم مـ♡ـن...
-
بودَنت یک جور...
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:45
بودَنت یک جور... نبودَنت یک جور... با تو تمامِ بلاتکلیفیها را تجربه کردم! #علی_قاضی_نظام
-
حال خوب
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:44
-
این دل همه در جوش تو ای کاش که باشد
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:42
این دل همه در جوش تو ای کاش که باشد عقلم همه مدهوش تو ای کاش که باشد شبها دل من تنگ ترین عاشق دنیاست لبهای شکر نوش تو ای کاش که باشد رویت همه شب سوی من تشنه به رویت مویت بغل گوش تو ای کاش که باشد بازوی من و صورت چون ماه و قشنگت مه دختی و مه نوش تو ای کاش که باشد ای کاش که باشی و جهان کام تو باشد هر شب سر خاموش تو ای...
-
عاشق «شدن» مسئله ای نیست
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:38
عاشق «شدن» مسئله ای نیست، عاشق «ماندن» مسئله ی ماست. بقای عشق، نه بروز عشق. عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است، نه شدت ظهورش… نادر_ابراهیمی
-
خواب دیدم
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:38
خواب دیدم پرنده ای شده ام لب پنجره ات که از پشت شیشه صدایش را نمی شنوی صادق اسماعیلی الوند
-
تمام پیکرت آرایشی از طرح تاریخی ست
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 08:08
تمام پیکرت آرایشی از طرح تاریخی ست به رویت کَنده کاری هائی از خط واژهٔ میخی ست شبیه گنج های گم شده مستور ماندی تا رمان ها پر شود از قصه های هر چه مریخی ست تو را با چشمه ساران می شناسد گله آهوها حریمت جایگاه رویش گلدستهٔ میخی ست به الماس و زُمرّدها نشسته سازه های تو و آرمان شهرت حیرتگاه معماران زوریخی ست مگر ناغافل...
-
دوست داشتن...
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 08:05
دوست داشتن... فقط گفتن دوستت دارم نیست! بگذار دوست داشتنت... شبیه نشانی خانه ای باشد... که نه از کوچه اش معلوم است... نه از رنگ درش... و نه از پلاکش... و فقط آن را از عطر گل های باغچه اش میشناسی... #محسن_حسینخانی
-
کجاست
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 08:01
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟ حسین منزوی
-
رفتی و گفتی میروم , با رفتنم از یادها
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:59
رفتی و گفتی میروم , با رفتنم از یادها شیرین چه میداند چه ها , آمد سر فرهادها دل آتش پوشیده در خاکستر آمال بود با رفتنت ,خاکسترم دادی به کام بادها دیگر عیان شد سوزم وبی پرده شد اسرار دل حاجت کجا باشد روا , چون نی کنم فریادها آزادم اما بنده ی محراب اَبروی توام وین بندگی آخر بَرَد , آبِ رُخِ آزادها هرکو که دربند تو شد...
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:54
-
تو با تمام غصه هایت
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:52
تو با تمام غصه هایت خوشبختی منی به خاطر رسیدن به تو تحمل می کنم روزهای دوری را اوقات جدایی را همه چیز را تحمل می کنم فقط به خاطر روزی که همه شان را فراموش خواهم کرد بالاش آذراوغلو
-
از شانس بدم
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:48
از شانس بدم فراموش کردم که شب بلند است و از شانس خوبت تا صبح به یادت بودم محمود درویش
-
خار خندید و به گل گفت سلام
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:47
خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی نزدیک آمد، گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام... گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ...
-
انتظار
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:45
-
دستم را به زیبایی تو نزدیک می کنم
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 07:45
دستم را به زیبایی تو نزدیک می کنم و خواب از سرم می پرد حتما که نباید فنجان را سر کشید گاهی قهوه از چشم ها در جان می چکد. "یاور مهدی پور"
-
افـتاده ماهــچــهـره نگـاری بـه فالِ ما
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:10
افـتاده ماهــچــهـره نگـاری بـه فالِ ما ایننقشِعاشقانهچهخوشکردهحالِ ما فالیکهمیشود سببِ شور و حال خوب تعبیرِ آن چه هست به غیر از وصالِ ما تلخاستاگربهکامازاینقهوهسرخوشیم مسـتی کجا و حالِ خـوشِ بیمثالِ ما یکگلبهما رساندهچهخوش مژدهٔ بهار خوشباد از این شکفتهٔ در فالسالِ ما ما بیـدلان بـه دلبـرِ در...
-
انتظار
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:10
-
به امید آمدنِ [تو].
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:09
موهایم را نه! خیالات میبافم... به امید آمدنِ [تو]. لیلا طیبی
-
تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:08
تو ساقی عطشانی، سقّای یتیمانی رحمت بصفای تو، ای ماه بنی هاشم تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی چشمم به عطای تو، ای ماه بنی هاشم ولادت با سعادت حضرت اباالفضل العباس (ع) مبارک باد.
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:07
-
نقش آیینه ی دل را خط و خال نظری
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:04
نقش آیینه ی دل را خط و خال نظری کاش میشد که غم از خاطر ما هم ببری گرچه در چنته دنیا به جز از کینه نبود هیچکس را نرسد سهمی از آن بیشتری لب این بام پر از نغمه شوریده چه بود؟ غیر از آواز به جا مانده و یک مشت پری میخرم ناز تو را ای همه خوبی که تویی به امیدی که تو هم حسرت ما را بخری قسمتت این همه زیبایی و ناز است ولی سهم...
-
بعد از مرگم
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 08:01
بعد از مرگم از خاک تیره شعری شکوفه خواهد زد که مثل اشک روشن خواهد بود و در خود رازی را پنهان خواهد کرد و باد رایحه اش را به تو خواهد رساند اکبر نصرتی
-
یادت است؟
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 07:57
یادت است؟ پرسیدم برایت هدیه چه بگیرم ؟ کتاب یا شراب؟ گفتی :من شراب بسیار دارم برایم کتاب هدیه بگیر! حال برایت کتاب گرفته ام ! کتاب شرح حال خاطرات من وتو ! تمام آنچه بینمان گذشت را واژه به واژه نوشته ام ! از آن روز که بی خبر یکباره بی بازگشت بی خداحافظی حضورت کنارم بی رنگ شد و رفتی ! تا آن روز که باز یادم کردی و برگشتی...
-
عیدتون مبارک
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 07:52
-
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 07:50
نمی دانم چرا هرروز بدتر می شود حالم شبیه آدمی افتاده در اعماق گودالم نمی دانم که می دانی هراسانم از این وحشت ؟ کسی انگار در این شهر می گردد به دنبالم چرا هر شب به جای خواب در کابوسها غرقم نشان از حال وروزم می دهد این زخمِ تبخالم یکی امروز با من گفت حافظ هست درمانت برایم نسخه ای پیچید در دیوان از احوالم درخت دوستی...
-
خانه ی خالی ِ تنهایی
جمعه 5 اسفندماه سال 1401 08:24
خانه ی خالی ِ تنهایی مثل ِ آیینه ی بی تصویر در شب ِ تنگ ِ شکیبایی عکسی آویخته بر دیوار مثل ِ یادی سبز مانده در ذهن ِ شب ِ پاییز "هوشنگ♥️ابتهاج"
-
انتظار
جمعه 5 اسفندماه سال 1401 08:23
-
او پلک میزد و
جمعه 5 اسفندماه سال 1401 08:22
او پلک میزد و من قلم ، و آدمهای اطرافم شعر نوش جان میکردند . . . انصاف یعنی به زیر شعرهایم ، کنار اسمم ، عکس چشمان تو هم باشد . #جبارفتاحی_رستا