-
حریره ابرها را کنار افکن
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 08:00
حریره ابرها را کنار افکن بیا از دورهای دور .... از آن سوی رویاها که من دیریست تنهایم .... در این پاییزه بی گل گله عشقی نمی روید به قلبم .... و من اینجا بهاری را نمیبینم زمستان است به قلبم .... من از سرما و طوفان سخت میترسم .... شکسته هر گله دیدار درونه گلدانه قلبم .... بیا از دورهای دور که من دیریست تنهایم رضا دهقانی
-
غریب ام
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:59
غریب ام همچون خاور میانه که هر روز کودتا می کند , در من نگاه همیشه مهربانت مهناز چالاکی
-
تمام کسانی که شاد هستند
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:59
تمام کسانی که شاد هستند، پیروز خواهند شد؛ باید شادیها را تقسیم نمود خوشبختی ارزش دو برابر شدن دارد... #لرد_بایرون
-
حال خوب
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:54
-
آخر دیوانگی نیست که
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:52
آخر دیوانگی نیست که آدم همه چیز را جدی بگیرد؟ به اندازهی کافی بدبختی هست و لازم نیست که آدم از این بیشترش را هم برای خودش دست و پا کند. #گوستاو_فلوبر
-
چشمانم را می بندم
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:44
چشمانم را می بندم و پنهان از رفتنت در خواب هر سو می گردمت که تو را از تصویر رویا بیرون بکشم اما تو را که میبینم انقدر بی تاب و حیران میشوم که از خواب پرت میشم و آرزوهایم در خواب جا می ماند سارا دودانگه
-
کسی چه می داند
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 07:39
کسی چه می داند شاید همین لحظه زنی برای مرد سیاست مدارش می رقصد با پیانو می زند و آواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد کسی چه می داند شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر به خاک و خون کشیدن دنیا بود کسی سر از کار زن ها در نمی آورد با سکوتشان شعر می خوانند با لب هایشان قطع نامه صادر می کنند با موهاشان جنگ می طلبند با...
-
خندههایت
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:37
خندههایت شبیه کودکان جنوب خام و فطریست تو را دوست دارمِ من مثل این است که از تهرانی بزککرده به ارتفاعات دوشیزه تالش پناه برده باشم علی رحیمی رودسری
-
بگذار برود
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:34
بگذار برود مرغ دلت در پی دانه دگر بگذار پر بگیرد در آشیانه دگر دنبال یار دگر. ما دانه چین دستان دیگریم. نه خیال نکنی کسی دانه چیده از برای دام. نه خیالت رسیده هم دانه از اوست و هم دام. ما همه در دام او و همه رام اوییم. بگذار خیالت پر بگیرد از بام دگر. ما خیال خود نه به دست تو و نه دگری به دست او سپرده ایم. ما مهر نه...
-
کوچ پرنده ها یعنی
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:09
کوچ پرنده ها یعنی همیشه مقصد بهتر هست اما به شرط آن که زمین را رها کنی احسان پرسا
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:08
-
کمی شعر برای خودم تجویز میکنم
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:06
کمی شعر برای خودم تجویز میکنم گاهی روی گلبوته اش را بوسه ای میزنم شعر عاشقانه میشود و گاهی انتهایش را سه نقطه میگذارم شعر خاموش نمیشود بلکه در ذهن تو جریان دارد ... نسترن دانش پژوه
-
زرد
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:05
-
بیماری نادریست
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 08:01
بیماری نادریست اینکه نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود رضا جمالی حاجیانی
-
چه منظره زیبایی
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 07:53
-
چه جادوی عجیبی دارد چشمانت
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 07:52
چه جادوی عجیبی دارد چشمانت وقتی آرامم آتشم می زنند و وقتی آتشینم آرامم می کنند... محمدحسن علیان نژادی
-
انتظار مرگ یک پایان ناخواسته یک ناکامی محض
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 07:51
قامتم خمید و عشق تنها سرابی بود در دور دستهای خیال این روز ها بر قلم التماس میکنم تا نامت را از یاد نبرم هرچند قلم هم بر مقصدی که نیست پای رفتن ندارد تنها خاطره شیرین جوانیم ان چند هفته وچند ماه دلبری های توست کجایی ؟؟؟ میدانم کجایی اکنون خیالت با لحظاتم بازی میکند وتو در کنار معشوقه ات به خواب شیرینی وشاید هم دستهایی...
-
رازی که میانِ ماست
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 08:19
رازی که میانِ ماست شعرهاییست که هیچگاه به ذهنمان خطور نکرد اما سرودیمشان کودکیست که نطفهاش بسته نشد اما به دنیا آمد حرفهاییست که همه از ما میدانند جز من و تو رازی که میانِ ماست قلبیست که از ابتدای عشق ایستاده تپید ... "افشین یداللهی"
-
زندگی ما را به اندوهی عمیق آورده است
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 08:18
سینه ای از روی دل دادن اگر داری بیار حرفهایی بهر آزردن اگر داری بیار قصه ی هجرتورا چون گل شنید افسرده شد قولی از فردای پژمردن اگر داری بیار تکیه دادم سمت دیواری که جز پایان نیست شانه ای تا پای جان کندن اگر داری بیار زندگی ما را به اندوهی عمیق آورده است گریه ای تا درد و دل کردن اگر داری بیار... تشنه دیدار را سمت سرابی...
-
دیشب از دولت می, یاد نگار آمده بود
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 08:17
دیشب از دولت می, یاد نگار آمده بود رهزن دل , به شکار من زار آمده بود من که هم صحبت می بودم وپیمانه به دست غم چنان تاخت که آن قوم تاتار آمده بود گرچه من مستحق تهفه ام و خمس و زکات گویی آن گوهر عشقم به عیار آمده بود می شنیدم به مناجات شب از غنچه دل در دی از مرحمت دوست بهار آمده بود ناصر گوهری کهنه شهری
-
حال خوب
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 08:16
-
من به هوایِ نفس هایت آلوده ام
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 08:15
من به هوایِ نفس هایت آلوده ام من به نگاهِ تو ... که نگاهت را رها می کنی آلوده ام... رهایت می شوم زیبا تر نگاهم کن ... با شروعِ چشم هایت دوباره بهشت می شود " امیرمحمد مصطفی زاده "
-
خوش آن زلفی که گیسویش توباشی
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 07:56
خوش آن زلفی که گیسویش توباشی خوش آن چشمی که جادویش توباشی خوش آن دستی که گیرددست غم را خوش آن کوهی که مهمانش توباشی خوش آنانی که راه عشق گیرند خوش آن دردی که درمانش توباشی محمودفتحی
-
حال خوب
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 07:55
-
پشت این پنجره ها نفس های من است
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 07:54
پشت این پنجره ها نفس های من است هر بار که دستی پاک میکند پنجره ای را، حجمی از دلتنگی در من به صدا در می آید " بهاره عباسی "
-
عشقی که نفس بگیرد
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 07:47
عشقی که نفس بگیرد بی شک ع ش ق نبوده ... احساسی بوده زود گذر ... عشق وافعی نفس می دهد جان می بخشد و زندگی ... " مریم ... شیرین ناز "
-
هنوزم بعدازسالها
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 07:42
هنوزم بعدازسالها وقتی که می گویی؛ دوستت دارم صورتم گل می اندازد من همانم..... دنیاعوض شود، بازمن همانم "فاطمه یوسفوند"
-
مرا ببخش به زیبایی رباعی زُلف پریشان اَت
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 08:00
مرا ببخش به زیبایی رباعی زُلف پریشان اَت بضاعت من همین است کوتاه و گاهی دو کلمه تو زیباترین شعر دفترم هستی مرتضی سنجری
-
انتظار
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:59
-
نازنینا!
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 07:59
نازنینا! اگر حال من به شکل نامه بود؛ بی گمان می دیدی که خیس است "دوستت دارم" ز اشک چشم! فرشته سنگیان