-
شاهیطلبی برو گدای همه باش
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:09
شاهیطلبی برو گدای همه باش بیگانه زخویش و آشنای همه باش خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند دست همه گیر و خاک پای همه باش #ابوسعید_ابوالخیر
-
کاش... مثل رویای کودکانه
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:08
کاش... مثل رویای کودکانه دروازهء به سمت سرزمین مخفی باز میشد آسمانش رنگ آبی زمینش رنگ سبز داشت خانه هایش عطر ماندن آدمهایش عطر انسانیت داشت... فاطمه یوسفی
-
بعد از تو هنوز هم مه و خورشید بکارند
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:06
بعد از تو هنوز هم مه و خورشید بکارند دلداده و دلدار پی قول و قرارند پاییز دوباره شده نقّاش طبیعت برفهای زمستان به همان رسم ببارند بعد از تو به گلدان همه گلهای تو پژمرد چون من همگی حسرت دستان تو دارند دخترانت ز من احوال تو را میجویند تا به مادر غم و اسرار نهان بسپارند این سفر لایق این لاشه ی رنجور من است بی تو این...
-
یاحضرت معصومه(س)
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:06
-
آنگاه که آفتاب
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:04
آنگاه که آفتاب خودش را در دل سخره های تاریک بر تیغهء کوه فرو میبرد پیچک ام گلی شگفته بود پیچکی بالا رفته از درخت وجودم دیدم... آفتاب بی رحم در میان شعله هایش چگونه گلش را به آتش کشید اماا وعده سپردم برای اووو سیارهء خواهم ساخت که دیگر... آفتاب پشت نقاب نور گلی پیچکی را نسوزاند فاطمه یوسفی
-
میدانی اعتبار تو به حضورت نیست
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:02
میدانی اعتبار تو به حضورت نیست دور باش اصلا نباش اما بدان سفر کردن به چشمهای تو زیباترین سفر من در زندگی بود و ماندگار شدن در چشمهای تو شیرین ترین خاطره ی سفرم خواهد بود ........ شادی چلوچی
-
در خاطراتم که قدم میزنی ...
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 08:00
در خاطراتم که قدم میزنی ... چترت را همراه داشته باش اینجا ، بارانیترین نقطه ی دنیا میشود ... وقتی اشکهایم از ابرهای حسرت ... بر سره خاطراتی از تو ، سرازیر میشوند دست خودم که نیست ... جای خالیَت ... جای پای قدمهایت در خاطراتم ... مگر میشود روزهای ذهنم بارانی نشود؟ ای کاش ... فقط چند لحظه ، از خاطراتم بیرون می آمدی ......
-
آدم خوبه ی..
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:27
-
روزگار من
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:26
روزگار من قصهی زندگی , با تو را کم دارد به من بگو دلتنگی هایم را , چگونه تسکین دهم وقتی ردِّ نفسهایت در تنم نیست مهناز چالاکی
-
بیا یک دلِ سیر زندگی کنیم.
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:22
بیا یک دلِ سیر زندگی کنیم. بیا سخت نگیریم به دنیا، به خودمان، به آدمها... بیا هر صبح که بیدار شدیم؛ بدون پیشبینیِ اتفاقات روزمره، حالمان خوب باشد و از تجربههای تازه نترسیم. ما آمدهایم بچشیم، مزه مزه کنیم و فرق میان خوب و بد را بفهمیم. چطور آسایش زیر دندانمان مزه کند وقتی سختی ندیدهایم و چطور شادمانی و فراغت به...
-
خار خندید و به گل گفت سلام
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:20
-
در زمزمه هایم باز از نام تو نجوا شد
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:20
در زمزمه هایم باز از نام تو نجوا شد نامت به میان آمد صد خاطره برپا شد من مانده ام و یک صف از یاد بجا مانده دل در وسط یادت بیچاره چه تنها شد رضا بهادری
-
بوی باران با خودش آورده پیغامی ز دوست
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:19
بوی باران با خودش آورده پیغامی ز دوست او که هر لحظه وصالش از دل و جان آرزوست خواب بودم چون نسیمی آمد و بر من گذشت تازگیِ روحم اکنون در پناهِ لطفِ اوست موسمِ سردِ زمستان است و نزدیک بهار قاصدِ یار آمده,سالی که میآید نکوست آنچنان پیچیده عطرش در هوای خاطرم کان بهشتِ وعدهای هم خالی از این عطر و بوست عاشقش هستم از این...
-
گم می شوم هر شب
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:18
گم می شوم هر شب در خیال تو و تا خود صبح طی میکنم تمام کوچه پس کوچه های عشق را ... به گمانم اتاق کوچکم جهان بزرگی باشد !! حمیدعسکری اطاقوری
-
تو گفتی زندگی زیباست
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:14
-
برای تو می نویسم
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:13
برای تو می نویسم برای تو ؛ واژه به واژه قاصدکها را درون شعرهایم می گذارم تا بسوی تو به پرواز در آیند شانه های نجیبت مامن امن نجواهای من است؛ اسمم را صدا بزن اسمم را صدا بزن... من خواهم آمد ؛ من خواهم آمد با سبد سبد شعر و غزل ناب _ برای تو _... حمیدعسکری اطاقوری
-
عشق یعنی به سرت هوای دلبر بزند
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 08:11
عشق یعنی به سرت هوای دلبر بزند درد از عمـــــــق وجودت به دلت سر بزند پروانه_حسینی
-
چیزی درونم لال شده است
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:17
چیزی درونم لال شده است اما چشمانت نهایت اعتراف من است... ((مهرناز آزادیان))
-
در چشم گردباد گریزی ز جبر نیست
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:16
در چشم گردباد گریزی ز جبر نیست منعاشقتشدم, چه بگویم که صبر نیست انـدام توسـت منـبع هر فصـل هنـدسه اعـداد این معـادله مشـمول جبر نیست کم طعنه آر ای زن اشـعار دوردست فخر از اسیر عشـق تو بودن که کبر نیست! خوشچشم و خوشقیافه زیادند و رنگرنگ, هر یال زردرنگ که یال هژبر نیست عریان شـدم کـه تیـغ نگـاهت ببرّدم این سینه...
-
از یادها رفت
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:15
-
در راه خانه سوی تو پرواز می کنم
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:14
در راه خانه سوی تو پرواز می کنم دل را به شور عشق تو دمساز می کنم سرشار از اشتیاق تو از راه می رسم آهسته درب را به رویم باز می کنم می آیم از پس تو و با بوسه ای لطیف بر لاله های گوش تو آغاز می کنم در امتداد بوسه بر آن گردن بلور یک لحظه ای گلوی تو را ناز می کنم آهوی چشم های تو بیدار می شود من هم تو را به عشق برانداز می...
-
می نویسم برای حضرت دوست
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:07
می نویسم برای حضرت دوست ناگهان می روم به حرمت دوست . دست آید میان خیمه ی عشق شوق می آید از سلاله ی خون نامرامی چرا به غیرت ماست مگر عالم به عکس همت ماست لعن من هم برای قوم مجوج مه من هم برای مردم شد آمدم شاعری کنم شاید درسرم,آخراین غرور شکست شعرپروین,غرور افروغی درمیان طلوع سوگ نشست مهتاب ایزدسرشت
-
فقط بگو خـــــدا تو را ... برای من ساخت؟
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 08:05
فقط بگو خـــــدا تو را ... برای من ساخت؟ یا مرا برای تو ، ویران کرد؟ کدام؟ ((عباس معروفی))
-
مدعی در عشق تو افزون شده از کوه طور
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 07:59
مدعی در عشق تو افزون شده از کوه طور در پی عشقی حقیقی, در پی یک تکه نور میدوی از بهر چه؟ عشقی که باشد ماندنی؟ نیست چیزی در جهان بانو, چرا گشتی تو کور؟ داد باید زد که عشقی در جهان اصلا نبود داد باید زد با شیپور و طبل و بوق و صور مست از چه گشتهای؟ از بادهی لبهای او؟ عشق آید ناتوان میگردی و تنها چو مور دور باید شد...
-
حال خوب
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 07:53
-
مـژده ای دل که گـل از غنچه بـرون می آید
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 07:52
مـژده ای دل که گـل از غنچه بـرون می آید شـور وعشق است که دل را ز درون می آید نیمه ی ماه به شعبان شدو دل گشته ملول زین همه شور و شکفتن کـه فـزون می آید نـام مهدی به لـبم رفـته و دل گـشته فـراخ زین دلم عشقِ به مهدی ست فزون می آید متحـول شدم و حال دلـم شـد چـو نسیـم چـون نـدای صلوات بیش و کـنون می آید زده ام فـالی وگـفش...
-
بیا قراری بگذاریم
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1401 07:47
بیا قراری بگذاریم در یک روز یک ساعت یک دقیقه هر دویمان عزمِ بازگشتن کنیم تو به من من به تو تو به خودت من به تو تو به زندگی من به تو تو به... من به تو من فقط راهِ بازگشت به خانه را بلدم سمانه فربد
-
روشن شد از این عید، جهان تاریک
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 08:55
روشن شد از این عید، جهان تاریک یا رب بنما ظهور مهدی نزدیک در گلشن زهرا، گل نرگس بشکفت شد نیمه ی شعبان، به محمد تبریک *میلاد آخرین شکوفه ی باغ احمدی، حضرت مهدی(عج) مبارک*
-
هیچ صیادی در جوی حقیری
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 08:54
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالـــــــــــــــــــی می ریزد مرواریـــــدی صیـــــــد نخواهــــــــــــد کرد فروغ فرخزاد
-
صدای خنده هایت
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1401 08:54
صدای خنده هایت تنها موسیقی بی کلامی ست که صخره قلبم را به لرزه در می آورد. مژگان بختیاری