-
بلند شو از دلت شروع کن.
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 08:05
شاید مرا دیگر نشناسی شاید مرا به یاد نیاوری، اما من تو را خوب می شناسم ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا یادم می آید گاهی وقت ها میرفتی زیر بال فرشته ها قایم میشدی و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم تو می خندیدی و من پشت خنده هایت پیدایت میکردم خوب یادم هست که آن روزها عاشق افتاب بودی... توی...
-
انتظار
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 08:04
-
آنچه هوش از سر بردعطر تن خوش بوی تو ست
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 08:04
آنچه هوش از سر بردعطر تن خوش بوی تو ست انچه بـرده دل ز مـا مـاه رخ خـوش روی تو ست گـیسـوانـت را پـریـشـان داده ای بـر دسـت بـاد رقـص گـنـدم زار هـا یـاد آور گـیـسـوی تـو ست زلـف تـو مرغـان عـاشـق پیـشه را شـد دامـگـه چشـم عـالـم خیـره ی زلـفان تو در توی تو ست آرزویـم گـشـتـه بـا تــو بـودن و بــا تــو شـدن جاودان گشتن...
-
ای که هستی در دل و دوری ز من
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 07:53
ای که هستی در دل و دوری ز من دیدن رویت همه رویای من دل خوشم با هر چه خوش باشد تو را درد و غم هایت همه اندوه من هر چه را گویی به جان خواهم شنید آنچه را خواهی بود تقدیر من میشوم رشک ملک روز یقین بر فلک فخر آورم زیبای من ای نگار ای یارم آن روز جزا سرو قدت باشدم ماوای من مینشینم منتظر تا لحظه ای پر کشم سویت ز این زندان...
-
هی میرویم و جاده به جایی نمیرسد
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 07:48
هی میرویم و جاده به جایی نمیرسد قولی که عشق داده به جایی نمیرسد چون کوه، روی حرف خودم ایستادهام کوهی که ایستاده به جایی نمیرسد! دریا هنوز هست، ولی ماندهام چرا این رودِ بی اراده به جایی نمیرسد؟! دنیا همیشه عرصهی پیچیده بودن است آدم که صاف و ساده به جایی نمیرسد! «راهیست راه عشق» که در روزگار ما هر کس که پا...
-
ما چو افسانه دل بیسر و بیپایانیم
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 07:40
ما چو افسانه دل بیسر و بیپایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم #مولانا
-
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 07:39
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم که...
-
فقط خدا
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:56
-
و عشق همین صدای آرامیست که
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:52
و عشق همین صدای آرامیست که "تو" شب ها قبل از خواب در گوشم زمزمه میکنی... سحر رستگار
-
انتظار
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:48
-
آن بلوط کهن آنجا بنگر
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:47
آن بلوط کهن آنجا بنگر نیم پاییزی و نیمیش بهار مثل این است که جادوی خزان تا کمرگاهش با زحمت رفته ست و از آنجا دیگر نتوانسته بالا برود .. . محمدرضا شفیعی کدکنی
-
خاطراتت در آغوش خالی م
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:47
خاطراتت در آغوش خالی م عحیب سنگینی می کند مژگان بختیاری
-
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:42
چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری یا خلوتی برآور یا برقعی فرو هل ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد چون بر شکوفه آید باران نوبهاری عود است زیر دامن یا گل در آستینت یا مشک در گریبان بنمای...
-
تاشقایق هست
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:38
-
کرده ز نیرنگ مرا گیج و مات
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:37
کرده ز نیرنگ مرا گیج و مات دلبری از خطه و بوم هرات سرو خرامیده ی دلداده کش آمده رو کرده تمام صفات من که خودم کشته و دیوانه ام از چه فرستاده برایم ممات؟ عادت ما در عطش شوره زار خشکی پیوسته و مرگ قنات مذبحه ی روح من و جان من خوردن و نوشیدن جام نبات هر چه کند ظلم بود بر دلم حامی اجزای جفایش بنات تا که نیابد اثری از سعید...
-
ویران شدم از حس تعلق و نیاز
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:33
ویران شدم از حس تعلق و نیاز وای از غم سنگین دل و راه دراز نشناختنم آینه ها , آه چه کرد این برف غم و حسرت و پیری مَجاز با بالک احساس, پریدم با عشق افسوس که مطمئن نبود این پرواز زنجیر به بال دلکم خواهم بست این کفتر ساده را چکارش با باز دل خوار وپریشان شد و ... اما برگشت آن عمر عزیز , بر نمی گردد باز دیریست هوای دل ما...
-
ماه عاشقیهای بیوقفه
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:30
ماه عاشقیهای بیوقفه ماه گشودن روزنههای ناب ماه تقلای جنون در آسودگی ماه دیوانگیهای جاماندهی سال اردیبهشت چیزی نیست جز فیض محض جز نوشیدن از شراب عشق مست ((نیلوفر ثانی))
-
یک نفر باید باشد
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:54
یک نفر باید باشد خیالت را از بودن روزهای بد راحت کند آنقدر که وقتی نگاهت میکند و میگوید: "بیخیال، همه چیز درست میشود" لبخند بزنی و مطمئن باشی وقتی او میگوید "میشود" حتما میشود حتما! نازنین عابدین پور
-
و زیبا شد تراوش کرد بر نقش بلند آسمان
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:53
و زیبا شد تراوش کرد بر نقش بلند آسمان تو گویی که خدا آن شب نمایان کرد ماهش را و این مهتابی زیبا در آغوش خدا خوابید و..... بر تاریکی دلهای مشتاق سحر تابید و شد دریایی از عشق و درون سینه ها افتاد بهار می آید و خدا می تابد و این دشت از عطر شقایق می شود سیراب و من با تو همه با هم..... میرقصیم و میخوانیم و میمانیم بهنام...
-
باشهدا
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:52
-
تندباد تندی بود
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:50
تندباد تندی بود که بر قامت خاک گرفتهی ما پیچید پیچید چرخید و جلا داد هرچه را پوشانده بودند حقیقت بر صیقل ما چون آینهای پیدا شد و کور شد چشمی که ندید عقربههای زمان بیوجود او هم خواهد چرخید این بار نه برای او برای من برای تو و برای مایی که گوهر خود را یافتهایم. عطیه هجرتی
-
من برگ خشک سالیانام و
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:47
من برگ خشک سالیانام و تو بر شانههای چنار جوانهی نو رسته طراوت چکیده از انگشتانت در آوندهای شکستهام نفوذ نمیکند رگبرگهای تنم کوچه بنبستهای تاریکیست از دریچهی کدام غریزه عبور کنم که التهاب جوانیت رسوخ کند در روزنههای مسدودم با کدام باد ابر برخواسته از دهانم را به حرارت گونههای حریرت بفشارم که پیراهن بدراند...
-
چشمانت
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:40
چشمانت کلمات را به ردیف می نشانند شعری از دلدادگی در من زاده و به خط می شود..! شاعر از شما تقاضای نقد دارد فروغ گودرزی
-
همیشه خودمون رو باور داشته باشیم
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:39
-
تو همان فرشته ِ بی بال و پری در من
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:39
تو همان فرشته ِ بی بال و پری در من چو هر شب بی خبری می روی از تن آن یار ِ بیچاره که دارم زندان در ضمیرم مرا با خود می برد به رویاهای شیرینم... زمین از خاک تهی و ابر در آرزوی باد گُل با درخت تندی و کوه رازی سر داد.. تا می چرخد سرم رو به خورشید سایه ها همگی می افتند پشت سرم... از عمق جان دانم , غرل عشق می خوانی از نگاه...
-
عشقم در حد آرزوهای محال بود
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:34
عشقم در حد آرزوهای محال بود در انقلاب تابستانی مرام کوی تو فقط هندوانه قرمز است! علیرضا ایمانی فر
-
داشتم نگاهت می کردم ...
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 07:32
داشتم نگاهت می کردم ... نگاهت می کردم... گفتم وای! چه زیبا شده ای! بانوی من! دستم را گرفتی... خدا گفت: چه لحظهی باشکوهی! شماها عشقبازی کنید... من هم خدا می شوم ... و... خلقت جهان را شروع کرد... سه روزش صرف اندام تو شد... سه روزش خرج دست های من .. روز هفتم ... صدای تو را جوری درآورد ... که تا ابد دلم بریزد......
-
کاری کن ساحل
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1401 07:40
کاری کن ساحل رویای رسیدن به تو نباشد در دریا چاره جز عاشق بودن نیست کیکاووس یاکیده
-
سرمای زمستان تو گرمای پناهم
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1401 07:39
سرمای زمستان تو گرمای پناهم لبخند بزن بشکند این شام سیاهم وقتی که تو با گرمی آغوش بیایی عشق تو برایم شده چون معنی. آهم گه با همه آتش و تردید می آیی صد بار بدین گونه بیایی به تباهم لابد همگی دیدن چشمان تو خواهند من با عطش شعله تو غرق گناهم گلدان,تو به یک خنده بیا تا بستایم ته مانده لبخند تو هم گرمی آهم جواد جهانی فرح...
-
زندگی ما را به اندوهی عمیق آورده است
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1401 07:37