-
درخت غچه برآورد و بلبلان مستند
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:51
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند حریف مجلس ما خود همیشه دل می برد علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عامی و عارف به رقص برجستند یکی درخت گل اندر سرای خانه ماست که سروهای چمن پیش قامتش پستند به سرو گفت کسی، میوه ای نمی آری جواب داد که آزادگان،...
-
عزیز زهرایی؛
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:49
غریبِ کرب و بلا کسی که جز تو ندارم, عزیز زهرایی؛ تمام افسوسِ زمانه تا ابدی کسی به جز تو ندارم, و سربلند اما به نام و خدمت تو به خویش می بالم زینب زرمسلک صبا
-
انتظارفرج
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:48
-
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:48
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار زینت و آرایش عجیب شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب نقاط برق روشن و تندرش طبل زن دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار و آن رعد بین که نالد چون عاشق کثیب خورشید ز...
-
بعد از تو ، تا همیشه
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:42
بعد از تو ، تا همیشه شب ها و روزها بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما اما پشت دریچه ها در عمق سینه ها خورشید ِ قصه های تو همواره روشن است. فریدون_مشیری
-
بهار
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:40
-
دل ز بی عشقی به جان آمد
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:40
دل ز بی عشقی به جان آمد چه شد جانان مَن کو طبیبی تا ز بی دَردی کند دَرمان مَن سخت تاریک است زندانِ حیات ، ای شمع عشق ! پرتوی افکن دو روزی باز بر زندان مَن... عماد خراسانی
-
و می دانم دلت تنگ می شود برایم!
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:37
اینکه این روزها چشم هایت نمی خندند لب هایت مرا نمی بینند و دست هایت در من قدم نمی زنند یعنی رفته ای... فقط چمدانت را جا گذاشته ای! حواس پرت شده ام اما یادم بوده یک بغل "دوستت دارم" و چند تایی بوسه بگذارم کنار چمدانت برای وقت هایی که من نیستم و می دانم دلت تنگ می شود برایم! "بهنام محبی فر"
-
یادم خواهد رفت
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 08:07
یادم خواهد رفت رفتنـت را، نخواستنت را، نداشتنت را... ولی دوست داشتن تو را نه ! احساس هیچوقت از بیـن نمیرود... فقط قاب میشود گوشه یِ دل! گاه گاهی که یادی از تو درونِ وجودم زنده میشود، خاطراتت از ذهنم گذر میکند، تکانده میشود خاک رویِ دوست داشتنت تازه میشود بغض میشود اشک میشود ... #زینب_هاشم_زاده
-
حرص انسان
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 08:06
-
بدنت را به چه تشبیه کنم بد نشود؟
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 08:01
بدنت را به چه تشبیه کنم بد نشود؟ فکر دنیاست کسی مثل تو آرَد, نشود واژه یاری نکند تا که بیانت بکنم صفر را هرچقدر جمع کنی, صد نشود بخت من پیـچبهپیـچ است؛ ولیکن هرگز همچو موهایتو ایدوست, مجعّد نشود مستی چشم تو را عقل پسندید و بگفت هر گدا صاحب این ثروت بیحد نشود من و نازت نکشیدن؟ چه کسی تهمت زد؟ مؤمنت خواهنخواهی ز...
-
دلم دریا
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:56
دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد... #بتول مبشری
-
انگار آن شعله های بنفش
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:53
انگار آن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود فروغ فرخزاد
-
عشق شکلی خداگونه است
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:52
عشق شکلی خداگونه است که مثل یک الهه زندگی می کند بزرگ تر از زندگی و چه انسانی می میرد ! پرویز صادقی
-
بهار
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:46
-
از بی راهه راحت به مقصد رسیدم!
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:45
از بی راهه راحت به مقصد رسیدم! حالا راه بازگشت من دچار سردرگمی شده! غلامحسین افراس
-
در لابلای ورقهای زندگی
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:44
در لابلای ورقهای زندگی در پیچ وخم های کوچه تنهایی نور شفق سرخ خیره کننده بود در امتداد شب به امید صبح صادق لحظات را سپری کردم در نور مهتاب شبهای وصال ترنم زیبای چشمک های ستارگان مرا به خلوت دل عاشق کش می برد شاید عشق باشد نمیدانم شاید خواب باشد ولی میدانم معشوق در زیر قطرات باران مرا میخواند پایم توان ندارد دستانم...
-
من راز کلمات را می دانم
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 07:44
من راز کلمات را می دانم الفبایی که از آسمان به زمین می افتد من زبان گل ها را می دانم عطری که می پیچد و تمام مسیرِ روز را گل باران می کند نسترن دانش پژوه
-
من عشقم معنا کن
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 08:01
مرا در میان آسمان ها گر توانی پیدا کن مرا صد چو من عاشق وشی را مجنون و لیلی کن مرا لذت عشق را گپ زدم زیر کوه قاف بود آنکه عاشق بود میدانست کوه قاف در برابر عشق دیوارش کوتاه تر است ای بنازم عشق را کز هر جهانی خوش تر و زیبا تر است عشق را پیدا کردند بر بالای داری دار گفت در بالا بمان که شکوه ناز عشق تو از هر باوری زیبا...
-
ماندنت سخت عجیب
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 08:00
ماندنت سخت عجیب و من از بارِ نخست همه را فهمیدم بودنت را با من آرزویی همه از رنگِ محال زینب زرمسلک صبا
-
حال خوب
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:59
-
ﺍﺟﺎﺯﻩ ! ﻟﺤﻈﻪﺍﻱ ﺗﻮﻱ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:58
ﺍﺟﺎﺯﻩ ! ﻟﺤﻈﻪﺍﻱ ﺗﻮﻱ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﺩﻋﺎﯼ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺳﺎﻟﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﺗﻮ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻫﻲ ﺷﺪ ، ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ ﻭﻟﻲ ﺁﺧﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻲﺧﻴﺎﻟﺖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﻓﻘﻂ ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﮕﺬﺍﺭ ... ﻣﻲﻓﻬﻤﻲ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ : ﺣﻼﻟﺖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﺷﺒﻴﻪ ﮐﻮﺩﮐﻲﻫﺎﻳﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﻋﺸﻘﻲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻻﻳﻖ ﺭﻭﺡ ﺯﻻﻟﺖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﻋﺰﻳﺰﻡ ! ﺗﻮﻱ ﻓﺎﻝ ﻗﻬﻮﻩﺍﺕ ﻳﮏ...
-
آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند.
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:51
آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند. نمی گویم خوبند یا بد، چگالی ِ وجودشان بالاست. اصلا یک «امضا» هستند برای خودشان! افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است. اینها به شدت «خودشان» هستند. یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که! در یک کلمه، «شارپ» هستند و یادت نمی رود «هستن» هایشان را، بس...
-
بهار
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:49
-
و بعد از این همه گناه
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:38
و بعد از این همه گناه گناهِ عاشقی, تباه و خسته از راهِ درازِ بی کسی به انتهای جاده به انتهای کوچه ها, رسیده ام ولی به شوقِ دیدنت دوباره از همان بدایتِ سخن به تو سلام می کنم رساندنِ سلامِ این خزان نشسته را مگر صبا دریغ کرده است؟ سلام حضرت آقا, سلام حضرت یار سلام حضرت دلبر, شهنشها, دلدار زینب زرمسلک صبا
-
خواستن,توانستن بود
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:35
خواستن,توانستن بود اگر... برکام دل سوار پشیمانی نبودی ساعت ها بیدل بودی عاشق نبودی وگرنه بر سازدل بی نشان در اوج می ماندی بی حسرت... مهتاب ایزدسرشت
-
هرچند که خسته ایم از این حال نیا
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:34
هرچند که خسته ایم از این حال نیا شرمنده اگر ندارد اشکال نیا ما خط تمام نامه هامان کوفی است! اقای گلم زبان من لال ، نیا جلیل صفر بیگی
-
وقتی به دشت ضجههایت کشاندیم
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 07:32
وقتی به دشت ضجههایت کشاندیم مگذار غروب کنار من بیاساید مرا بروب! بیارای! به خودت بدوز! وقتی پرندگان دستان واماندهام را مینگرند مترسکم گمان نکنند؟! من ایمن و نگاهبان هستی توام! پروانه محمودی
-
بخوان ای بلبل زیبا
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 08:07
بخوان ای بلبل زیبا بخوان بر شاخه سارانم که من هم در نگاهت خوب میرویم.. بخوان از عشق میخوانی نسیم باد می آید سرود زندگانی را تو همچون یار میخوانی پیروز پورهادی
-
سال ها
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 08:06
سال ها زیباترین واژه ها را به اسارت گرفتم زیباترین قفس شد دهان من واژه ها در آن رقصیدن تا به یمن آمدن ت حکم پروازشان دهم نگاه ت چنان سرد بود واژه ها بغض کردند درقفس شکست و سال هاست دهان م دیگر قفس ی دل گیرست واژه ها هم دیگر برایم بغض ی سرشار از اندوه دارند و پای شان سخت زنجیره شد به احساسم مژگان بختیاری