-
حجاب یعنی
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:38
-
مشتاق همه که عید نوروز آمد
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:37
مشتاق همه که عید نوروز آمد عیش و طرب و طالع فیروز آمد در دامن سر سبز و پر از نقش و نگار باز شاپرکی ز پیله بیرون آمد زیبا و خوش است آوای هَزار بس مرغ چمن به باغ و مینو آمد روئیده شقایق و بنفشه و لاله و یاس باز رایحه و شمیم شب بو آمد شاهکار شگفت خلقت است هر روز بهار باز تازه تری صبیح و نیکو آمد کلثوم پیکرستان
-
شاد باشیم همگان چونکه گل از غنچه شکفت
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:34
شاد باشیم همگان چونکه گل از غنچه شکفت در فضای عشق پر زد بلبل شیدا و گفت سبزه و سنبل , بنفشه , گاه بیداری رسید کبک زیبا هم خرامان از سر صخره پرید آمده زیبا پرستو با عبور از خاطرات تا بیابد لانه دیرین خود با مشکلات قطرهای ریز. باران بر سر دشت و دمن زنده گردانید چمن , سوسن , وَ یاس و یاسمن دست یاری میدهد پروانه با دست...
-
ماه مبارک رمضان
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:33
-
زندگی
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:32
زندگی حتی اگر یکسره جنگیدن هم باشد، خستگی در کردن می خواهد. عطر شمعدانی ها را بوییدن می خواهد... نادر ابراهیمی
-
به عشق بیندیش
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:32
به عشق بیندیش به دوست داشتن به دوست داشته شدن به تو هر آن که هستی قول می دهم که می توانی خویش را با چنان زیبایی ها شگفتی در هم آمیزی که هر کس تو را ببیند مشتاقانه و بانگاهی آمیخته با حسرت نگاهت خواهد کرد ((والت ویتمن))
-
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:30
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید حضورِ هیچِ ملایم را به من نشان بدهید ... سهراب سپهری
-
من مانده ام ز پا
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1402 09:26
من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز نوری ست، شعلهای ست خورشیدِ روشنی ست که میخوانَدَم مدام اینجا درون سینهی من زخم کهنهای ست که میکاهَدَم مدام... "حمید مصدق"
-
آینه مثل چشمان من همیشه بیدارست
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:34
آینه مثل چشمان من همیشه بیدارست به شکفتن گلهای بهاری قسم من از سرمای دلنشین بهار فهمیدم که ترانه شب به تن تو نیاز دارد بهار آمدنت مبارک نسیم حیاط به نفس تو نیاز دارد یحیی بهرامی باباحیدری
-
دنیا کوچکتر از آن است
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:34
دنیا کوچکتر از آن است که گم شدهای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود آدمها به همان خونسردی که آمدهاند چمدانشان را میبندند و ناپدید میشوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بیرحمترینشان در برف آنچه به جا میماند رد پائی است و خاطرهای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم سحر پردههای اتاقت را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:33
-
سرخیِ غنچه ی لبهای تو حیرانم کرد
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:31
سرخیِ غنچه ی لبهای تو حیرانم کرد نازِ ابروی تو از غصه گریزانم کرد با نگاهت دلِ دریایی من شد پر موج چشم شیدای تو دلبسته به طوفانم کرد سالها دشت دلم منتظر باران بود ابر پر مهر تو بارید و گلستانم کرد شمع دل بی تو اسیر غم و تاریکی بود شعله عشق تو اینگونه فروزانم کرد دفتر قلب من بی تو به خود واژه نداشت چشم و ابرو و لب و...
-
اشتباه نکن
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:26
اشتباه نکن نه زیبایی تو نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی من عاشقت شدم شمس لنگرودی
-
با چشمهایت حرف دارم
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:26
با چشمهایت حرف دارم میخواهم ناگفتههای بسیاری را برایت بگویم از بهار از بغضهای نبودنت از نامههای چشمانم… که همیشه بیجواب ماند باور نمیکنی؟ تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت رهایم نمیکند به راستی عشق بزرگترین آرامش جهان است سیدعلی صالحی
-
تنهایی
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:25
-
سینهام این روزها بوی شقایق میدهد
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:25
سینهام این روزها بوی شقایق میدهد داغ از نوعی که من دیدم، تو را دق میدهد برگهایم ریخت بر روی زمین یعنی درخت خود به مرگ خویشتن رأی موافق میدهد چشمهایت یک سوال تازه میپرسد ولی چشمهایم پاسخت را مثل سابق میدهد زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس؟ دوّمی! چون اوّلی دارد مرا دق میدهد
-
آمدم بر سر کویت که نگاهم بکنی
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:24
آمدم بر سر کویت که نگاهم بکنی نظری تازه به این. بی سرو پایم بکنی آمدم زار و پریشان و خراب و مجنون بر در میکده شاید که.. صدایم بکنی کیومرث تیموری
-
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
شنبه 5 فروردینماه سال 1402 09:23
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد...
-
خیال م بس که به خیال آغوش ت پیله کرد
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:17
خیال م بس که به خیال آغوش ت پیله کرد پروانه شد و رفت مژگان بختیاری
-
اسمش چیست؟
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:16
اسمش چیست؟ این حس، این حال؛ همین که وقتی به تو فکر می کنم از گوشه ی لبهایم لبخند چکه می کند! اسمش چیست؟ این کار، این رفتار؛ که نشستهام و تو را مو به مو مرور می کنم و عطر موهایت گیجم می کند؟ اسمش چیست؟ این رویا، این خیال؛ که تو از دور میآیی و انارهای باغ شعرم کال کال، سینه چاک می کنند؟ اسمش را چه بگذارم که تو، دوستت...
-
صدایم کن
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:14
صدایم کن اعجاز من همین است نیلوفر را به مرداب میبخشم باران را به چشمهای مردِ خسته شب را به گیسوانِ سیاهِ سیاهِ خودم و تنم را به نوازشِ دستهایِ همیشه مهربانِ تو صدایم کن تا چند لحظه ی دیگر آفتاب میزند و من هنوز در آغوش تو نخفته ام "نیکی فیروزکوهی"
-
پر از غزل بودم
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:13
پر از غزل بودم نخواندی و رفتی کنون که شعر سپیدم, مرا بخوان از نو بهناز توسلی
-
پرنده خیال من
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:12
پرنده خیال من باز شوق پریدن دارد جا برای نشستن بسیار دارد ولی سال هاست به شاخه درخت احساس تو عادت دارد مژگان بختیاری
-
بهـــار آمد به همــــراه بهار دیگری امسال
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:11
بهـــار آمد به همــــراه بهار دیگری امسال فـــزون شد باده رندان ز خــم پرتری امسال مطابق شـــد بهــاران با بهــار خواندن قرآن که شوید زنگ دل مانند ماهر زرگــری امسال یکی باشد نشـــور گل دگر باشــد حیات دل که لازم شـد دهم سر من سرود نوتری امسال مضــاعف گویمت تبریک ای جان و عزیز من قرین باشـــد بهـــارت با نعیم بهتری...
-
انتظار
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:09
-
سال که "نو"شد
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:06
سال که "نو"شد پاک کنید افکارتان را از کینه ها! ببخشید به وسعتِ قلبتان تمامِ آنهایى را که خاطرتان را مکدر کرده اند! . سال نو را بهانه کنید براى نو شدنِ خودتان عاشق شوید اما درست عاشقى کنید اما با اهلش . #پدرتان را #مادرتان را بیاورید خط ِ اولِ اولویتهاى زندگیتان دعایشان اگر نباشد فقط درجا میزنیم و رسیدنى در...
-
خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:03
خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست جایی که بود خاک به سد عزت سرمه بیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینست با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت زین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست میلم همه جاییست که خواری همه آنجاست با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم...
-
ماه مبارک رمضان
جمعه 4 فروردینماه سال 1402 09:01
-
احتیاط باید کرد.
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:19
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، ع ش ق نیز...! "نادر ابراهیمی"
-
الهی آمین
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:18