-
من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:17
من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار تـــو پست مدرنـی و مضامیـن دل آزار من اهـل دل و چـای هل و لعــل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و ... من فلسفه ی عشقم و اشراقی محضم تو عقلگــرا چون رنـــه و نیچـــه و ادگار من پنجره ای رو به غزل... خواجه ی شیراز تو سخت ، پــر از خشتی و مانند بـه دیوار "زهرا اقبالی"
-
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﺩ
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:12
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻋﻄﺮ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﻭﺣﺸﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺧﺸﻢ ﺁﺑﺸﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭ ﯾﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻔﺴﻪ ﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺣﺒﺲ ﺍﻧﺪ؟ "مهتاب یغما"
-
بن بست
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:10
-
رفتم از کوی تو نگاهم نکن
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:09
رفتم از کوی تو نگاهم نکن پر از گل شد دستهایم صدایم نکن نفهمیدم چرا تو را نام دادند پیر سرما بگو نگو که نداری آرزو چرا که رسید این بهار هم کنار یار شدم باز جوان جوان پر از آرزو نگاهت نمیکنم دگر این بار برای خاطراتم دل نسوزان تا نگویم زمستان سرد بی آرزو تا دیدار بعد خدا باشد تو را هم نگهدار فریبا صادقی
-
کنار رودخانه ای بودم
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:06
کنار رودخانه ای بودم آب در دست های خود سیبی سرخ می بٌرد خم شدم و سیب را برداشتم آب دستهایم را بٌرد "رضوان ابوترابی"
-
ای که همه نگاهِ من،
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:02
ای که همه نگاهِ من، خورده گره به روی تو تا نرود نفس زِ تن، پا نکشم زِ کوی تو.. .! حسین منزوی
-
قسم به عشق که واجب ترین گناهم بود
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 09:00
قسم به عشق که واجب ترین گناهم بود به حکم مرجع دل یک نظر مباحم بود! حلال کرده خدا فعل لاارادی را که لحظه لحظه نگاه تو در نگاهم بود درون آینه هم جای من تو بودی, آه! ز دیده محو شدی و , مقصر آهم بود همین ندیدن چشمت برای ثانیهای تقاص زندگی تیره و تباهم بود ببین چگونه دلم سر به راه عشقت شد که عقل نیز در این راه, همگناهم...
-
حلول ماه رمضان مبارک
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1402 08:57
8:00
-
تو هـرچــه گفتی باورم شد شمع سوزانم هنوز
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:13
تو هـرچــه گفتی باورم شد شمع سوزانم هنوز آن خنده های زیــر لب کو؟ من پـریشانم هنوز امـــــروز و فــردا کردی و دیگر ندیـدم روی تو از عطر دل آویـــز عشقت مانـده در جانم هنوز جغـــرافیای ملک جانت می درخشد در جهـان افسوس دارم از فــراقت مــــاه تـابـانم! هنوز مـــــرغ دلم پـــر می زنـــد تـا آسمانت نازنین شاید که بیند...
-
در شعر می بافی کلاف آرزویت را
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:11
در شعر می بافی کلاف آرزویت را پیدا کنم تا سرنخ راز مگویت را تا پشت تنهاییت پنهان باشی و هر بار از سر بگیرم ماجرای جستجویت را از شرقِ گریه می رسی تا غربِ خندیدن من از برم پس کوچه های تو به تویت را دنیا نمی فهمد تو خوبی و همین کافیست تا بشنوی این اعترافِ شاملویت را وقتی ته نخ می رود تا جرم بوسیدن یعنی زدی قید تمام...
-
غمهایمان خلاصه ی تاریخ است
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:10
غمهایمان خلاصه ی تاریخ است لبخندها و شادی مان زوری ای کاش شانه های غمت بودم لعنت به مرز و فاصله و دوری | سید مهدی موسوی |
-
از تو نوشتن
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:08
از تو نوشتن سفر کردن ست در عشق تماشای دیدنی های زندگی پرویز صادقی
-
هردوعاشق هم بودند
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:07
-
فروردین را کوچه به کوچه میگردم به دنبالت
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:05
فروردین را کوچه به کوچه میگردم به دنبالت - تا تو را از این بهار عاشقانه عیدی بگیرم ؛ )!
-
به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:03
به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد به جوی عمر، آب رفته من باز می آمد چنان کز شیشه سربسته آید باده در ساغر به آن تمکین به آغوش من آن طناز می آمد به صید خویش می کردم دلالت شاهبازش را اگر از خنده من همچو کبک آواز می آمد ز امید وصالش بود آهنگ آنچنان بزمم که بی ناخن صدا از پرده های ساز می آمد چنان کز بازگشت نوبهاران شد...
-
بارالها تو را سپاس که این بهار را نظارگرهگریم
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:02
بارالها تو را سپاس که این بهار را نظارگرهگریم باشد که در این عید بیش تر از پیش در قلبمان بذر محبت بکاریم استوارتر در کنار یکدیگر بمانیم خورشید را به تماشا روزهای خوشمان بنشانیم با گذشت هر دقیقه سرمست باشیم و تمام شبهایمان شب مهتاب باشد, در جوار عشق. نوروز باستانی تهنیت باد یلدا صالحی
-
یادش بخیر آن روزها
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:02
-
خودت بگو که چرا با تو آشنا نشوم؟
چهارشنبه 2 فروردینماه سال 1402 09:01
خودت بگو که چرا با تو آشنا نشوم؟ که در کـنار تو از بند غـم رها نشوم؟ بـگو چـگونه ببـینم تـو را, ولی فیالفور نثار حـرکت چـشم تو جانفـدا نشوم؟ به انتخاب خودت شاهِ جسموجان منی چگونه بر تو ببایست مبتلا نشوم؟ تو خـار مـانع دیدار از زمین برچـین اگـر مطـالـبه داری برهـنهپا نشوم عجب رعایت من مینموده ابر خبیث که بر لطافت...
-
به مرغِ دریایی , هم
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 08:10
به مرغِ دریایی , هم نمی گویم پیشاپیش می رود به ابرها می گوید بارانی چون اشک می بارد وَ زُلف شکوفه ها پریشان می شود ... ناصرخانی
-
نمیدانم چقدر میدانی که
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:59
نمیدانم چقدر میدانی که برای من (همه چیزی!) همه چیز یعنی: آنچه دارم, آنچه باید داشته باشم و آنچه در حسرتش هستم! تو احتیاجِ من, برای تابِ این روزگارِ بیتابی... زهرا میرزایی
-
در مذهب ما هیچ نگنجد به جز یار
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:58
در مذهب ما هیچ نگنجد به جز یار ما مشرک محضیم, بر این سجده گرفتار گر کفر نباشد همه عمر به ثناییم گر ذکر تو کفر است ,خوشا مذهب کفار از ترس خدا بود اگر اینان به دعایند ما هیچ نترسیده و جان بر سر دلدار ای شیخ به عبایت , نکنی سرزنش ما ظاهر نکنیمچون تو از این مسئله اسرار در مسلک ما دلشدگان ,دل چراغ است دل مخزن عقل است و...
-
واین شعرها تنها تکیه گاه من اند
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:57
-
بهار آمده امّا , گلِ وفای تو نیست
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:57
بهار آمده امّا , گلِ وفای تو نیست نگاهِ نرگسِ جادوی ِدلربای تو نیست زمان حکم ِ شکفتن رسید , قاصِدِ فصل وزیده باد بهاری , ولی صفای تو نیست دلیل نبض غزل های بی صدای منی شکسته بغض من امشب , نوای نای تو نیست بدونِ تو , گلِ زیبا , زمین نفس گیر است رسیده جان به لبم , چون هوا , هوای تو نیست دوباره دیدن ِ رویت , شد آرزوی دلم...
-
ای قطره ی اشک نا چکیده بر گوشه ی چشم انتظارم
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:52
ای قطره ی اشک نا چکیده بر گوشه ی چشم انتظارم لبخند گُل خزان چشیده بر شاخه ی نا دیده بهارم دستان تو لبریز تمنّا بر گوشه ی دنج زندگانی من غافل از این صدای باران بر شیشه ی تنهایی یارم ما خاطره های کودکی را آسوده به هم نگفته بودیم اینک به کدام سنگ خارا افسانه ی خون دل سپارم از رفتن خود سخن نگفتی در کُنج سکوت شب نشینی تا...
-
مثل آن شاخه ی خشکیده که در فصل بهار
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:47
مثل آن شاخه ی خشکیده که در فصل بهار میشود با نفس صبح بهاری بیدار یا به وقت سحر آن چلچله ی باغ خزان چو رسد باد بهاری,می شود رقص کنان تو بیا و دل من را به نسیمی خوش کن تا شود باغ خزان دیده ی دل,شکوفه زار سجاد محمدی فرتخونی
-
باید فقط به قلب خودت اقتدا کنی
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:46
باید فقط به قلب خودت اقتدا کنی دل را به زیر پای غرورت فدا کنی بشکن سکوت و تیشه بزن انتظار را تا بیستون فاصله را جا به جا کنی کشتی دل شکسته و ناجی آن تویی باید خطر کنی و به سویم شنا کنی هر لحظه چشم منتظر روی ماه توست بر من بتاب تا مس جانم طلا کنی با هر نگاه شعله بزن بر وجود من تا از غم زمانه دلم را رها کنی بر شانه های...
-
انتظارفرج
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:46
-
مژده ای گل که دگر فصلِ بهارِ من و توست
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1402 07:45
مژده ای گل که دگر فصلِ بهارِ من و توست چهره بنما که چمن آینه دارِ من و توست باورم نیست پس از رنج و غمِ فصلِ فراق موسمِ وصلت و هنگامِ قرارِ من و توست عاقبت جُرعه کشانِ درِ میخانۀ عشق مُژده دادند که پایانِ خمارِ من و توست از شرابِ شعفِ ساغرِ جمشیدنشان خوش بنوشان و بنوش آنچه نثارِ من و توست آتشِ مهر بیفکن به کفِ مجمرِ...
-
عقربهها. می آیند می روند
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:53
عقربهها. می آیند می روند و ما پایان خودمان را با شور و شوق به جشن می نشینیم! غلامحسین افراس
-
عید، «حول حالنا» است
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1401 07:52
عید، «حول حالنا» است که واجب است بفهمیم عید، شوقی است که پدرم را به مزرعه می خواند عید، تن پوش کهنه باباست که مادر آن را به قد من کوک می زند و من آن قدر بزرگ می شوم که در پیراهن می گنجم عید، تقاضای سبز شدن است یا مقلب القلوب! سلمان هراتی