-
بادیگران حکایت تو فرق می کند
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 09:09
بادیگران حکایت تو فرق می کند رنگ نگاه ونجابت تو فرق می کند شبیه اسم تو را هر جا که می بینم شکی ندارم, رفاقت توفرق می کند دلم اسیرتوست ندانمت کجا هستی که رسم وفا وشهامت توفرق می کند به شوق وصال و غزلهای شبگیرت دخیل نگاه و صلابت تو فرق میکند خروشیده از عشق به سازنفسهایت چون قبله و عبادت تو فرق می کند هرشب ادای جان میکنم...
-
زندگی نیز جدی و اندوهگین است
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 09:05
زندگی نیز جدی و اندوهگین است ما را به این دنیای شگفتانگیز میآورد. اینجا یکدیگر را میبینیم، با هم دوست و آشنا میشویم - و لحظهای کوتاه سرگردان با هم پرسه میزنیم. سپس همدگیر را از دست میدهیم و ناگهان و ناروا با همان شتابی که آمده بودیم، میرویم.“ یوستین_گردر
-
ماه مبارک رمضان
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 09:04
-
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺳﺎﻧﯽ ..
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 09:01
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺳﺎﻧﯽ .. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﻨﺪﺳﺎﻟﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺴﺘﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﮒ ﺩﺭﺧﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﯼ ﻃﺮﺑﻨﺎﮎ ﭼﻤﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺭﻗﺺ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺩﺭﺑﺎﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮔﻨﺪﻡ ﺷﺎﺩ ! ﺁﺭﯼ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ ! ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻠﻮﺗﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ ! ﯾﺎﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺟﻪ، ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺑﻮﺱ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ! ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻮﯾﻨﺪ .. ﻣﻦ ﻧﻪ...
-
تمامش کن ای عشق و آغاز کن
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 08:58
تمامش کن ای عشق و آغاز کن دگر فرصتی نیست! کم ناز کن اگر سحر باید کنی، سحر کن اگر باید اعجاز، اعجاز کن شب عزلتم گوشه ی چشم توست در مسجد بسته را باز کن شب وصل ما با شکایت گذشت مرا محرم بوسه ی راز کن فقط بی وفایی مکن با خودت نه بنشین به بامی، نه پرواز کن فاضل_نظری
-
خدایا..
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 08:57
-
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 08:55
بسی گفتند: دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است اما نوشداروست ... فریدون_مشیری
-
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1402 08:54
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم . بیموجب از او رنجم و بیوجه کنم صلح اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم . صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم . بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم . وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم زانست که بی نعرهٔ مستانه...
-
برای تو چه بگویم !
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 09:01
برای تو چه بگویم ! بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ سعید_حافظی
-
چون مرواریدی
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:59
در دلم طلوع خورشید و بهاریست سرسبز پر از گلهای اقاقیا که می پوشانمت چون مرواریدی در دل صدف تا همیشه برایم باقی بمانی نسترن_بنی_نجار
-
طبیعت
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:55
-
تو را آنگونه میخواهم که مجنون خواست لیلا را
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:53
تو را آنگونه میخواهم که مجنون خواست لیلا را همانگونه که دل بسته است براهام مال دنیا را خوشا آن دل که سر گرم غم جانانه ای باشد چه کردی با وجودم عشق نمیشناسم سر از پا را من آن زندانی پیرم که در زندان میبینم خودم را یوسف کنعان ؛ تو را همچون زلیخا را دلی کز عشق تو پر شد نمیداند چه خواهد کرد به وصلت سر به راهش کن دل...
-
نفس بکش
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:49
نفس بکش عمیق... آرام... شادمان... بگو غم رد شود که قلبت آرامگاه اندوه نیست... #_ نزار قبانی
-
سنجاقک را
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:39
سنجاقک را یارایِ حملِ پیام نیست! بس که لطیف است بالَش! فرشته سنگیان
-
آنچنان عاشقت شدم ،
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:37
آنچنان عاشقت شدم ، که آرزو داشتم کسی ... اینچنین عاشقم شود ... . . . . محمود_درویش
-
دعاى روز هجدهم ماه رمضان
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:36
دعاى روز هجدهم ماه رمضان اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فیهِ لِبَرَکاتِ اَسْحارِهِ، وَنَوِّرْفیهِ قَلْبى بِضِیآءِ اَنْوارِهِ، وَخُذْ بِکُلِّ اَعْضآئى اِلَى اتِّباعِ اثارِهِ، بِنُورِکَ یا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ الْعارِفینَ خدایا آگاهم ساز در این ماه از برکات سحرهاى آن و نورانى کن در آن دلم را به پرتو انوار آن و بگمار تمام اعضا و...
-
ایستاده بودم
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:32
ایستاده بودم در یک ایستگاه کهنه قدیمی که تمام قطارهایش رفته بودند و تمام آدم هایش مرده بودند و من آخرین مرده زنده بودم که به انتظار تکیه داده بودم به دیوار پوسیده ایستگاه تا شاید و شاید روزی فرو بریزد مهدی یارمحمدی
-
از من نخواه که دوستت نداشته باشم
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 08:25
از من نخواه که دوستت نداشته باشم عشق اگر بمیرد زندگی بال هایش را می گشاید و می پرد چنان پرنده ای که ناگهان بهراسد سابیرهاکا
-
هر شعر من ترانه ای
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:17
هر شعر من ترانه ای جاری چون رودی هزاران ساله انگار که هزاران سال است که دوستت دارم مهرداد درگاهی
-
باور آدمهای ساده را خراب نکن
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:17
-
دلربایی میکند امواج دریا
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:15
دلربایی میکند امواج دریا بوسه میگیرد ز ساحل هدیه آوردست دریا... عشق را در سینه جاری میکند امواج دریا... پیروز پورهادی
-
گاهی مرا
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:13
گاهی مرا به غربت چشمانت دعوت کن به خلوت تنهای هایت من از این بیگانه های آشنا بیزارم.... سیمین حیدریان
-
من با سیاهی دو چشم سیاه تو،
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:12
من با سیاهی دو چشم سیاه تو، خواهم نوشت بر هر کرانه ی این باغ دستی همیشه منتظر دست دیگرست چشمی همیشه هست که نمیخوابد...! #خسروگلسرخی
-
دعای روز17
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:11
بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ و آلهِ الطّاهِرین. خدایا راهنمایی ام کن در آن به کارهاى شایسته و اعمال نیک و برآور برایم حاجته ا و آرزوهایم اى که نیازى به سویت...
-
خدایاشکرت
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:07
-
تک درختم
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:02
تک درختم ریشه در خاک خورشید نبود تا اندیشه کنم بهار را عبدالعظیم_خویی
-
تبسم تو
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:02
تبسم تو مینوازد احساس تنم را وقتی بوسه میزد فواره آسمان آبی را عبدالعظیم_خویی
-
آدرس تقدیرم
شنبه 19 فروردینماه سال 1402 08:01
آدرس تقدیرم شهر غربت کوچه ی تنهایی تابلو را بریده بودند به تو رسیدم لیلادهقان
-
جانا من و تو نمونه پرگاریم
جمعه 18 فروردینماه سال 1402 09:18
جانا من و تو نمونه پرگاریم سر گر چه دو کردهایم یک تن داریم بر نقطه روانیم کنون چون پرگار در آخر کار سر بهم باز آریم ابوسعید ابوالخیر
-
برو ای خاطراتِ غم که صدها آرزو دارم
جمعه 18 فروردینماه سال 1402 09:18
برو ای خاطراتِ غم که صدها آرزو دارم سخن ها در دلم مانده هزاران گفتگو دارم دلم تنگِ بهاران است و دستی در میانِ یار رقیبم, زهرِ غم ها و از آن زخمِ عَدو دارم تو بیداری و با جانم سرِ خوابِ خزان داری نمی دانی, شرابِ نو جوانی در سَبو دارم؟ چه می دانی اگر پیرم دلم یادِ جوانی هاست از آن عشقِ فنا رفته, تَلی رازِ نگو دارم؟...