-
باز امشب یاد تو در میزند
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:36
باز امشب یاد تو در میزند گوشه تنهاییم سر میزند یاد کردم من ز عمر طی شده مو چو دندان گشت وای م کی شده در شباب زندگانی نارفیق با منش هرگز نیامد بر طریق اه عمرم گشت بیهوده هدر چشمها بیهوده عمری شد به در نا به جان و استخوانم نیست هیچ پس به پایم دهر نا میزان مپیچ دیدم اندر اینه سیمای خویش وایِ من نشناختم این پیر ریش خواهش...
-
از عشق بگو دلبرکم
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:35
از عشق بگو دلبرکم از اعماق دل از یه جای دنج و چای هِل از روزای خوب از من از یه بوسه ی خَفن سروش جلالی
-
خدا
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:34
-
زین پس بیا عریان شو وتولایق جانانه شو
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:33
زین پس بیا عریان شو وتولایق جانانه شو زین پس بیا مستانه شو وانگه سوی میخانه شو ازمست,هست وقصد خود جانانه شو جانانه شو ای عاقلان ای عاقلان امروز ماییم وشما در ربط وضبط عاشقی مردانه شو مردانه شو در بی رخی ها می روی بی همدلی ها می روی زین پس بیا درجام می ,,(دردانه شو,دردانه شو) اول سوی عاشق برووانگه سوی مستیت پیمانه شو...
-
گر چه گاهی شعر من بر قامت گیسوی توست
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:31
گر چه گاهی شعر من بر قامت گیسوی توست بهترینمحصول حالم در بَرِ ابروی توست چادرت را سر کنی جنگ جهانی میشود عامل این جنگ خونین هم سر تک موی توست مثل زنبوری که شبگرد گلستان بوده است صاحب این زحمتم, زیباییش کندوی توست من شدم صیاد گیسوی رخ مهتاب تو اینهم از لعل لبت در مستی و جادوی توست شهر ویران گشته از ویرانی گیسوی تو مست...
-
قامت سرو تکید
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:30
قامت سرو تکید غم وحسرت علاجش برید زخم بی مهری توانش ربود کاش بود و می دید بی هوایش قدم نتوان زد باز تقدیر باشعله شمع نقش عشق در خاکستر پروانه کشید سوختن تا به ابد بر دل نازک خورشید نشست میسوزد تن بی جانم اه نقش جانان مرا سنگ ربود جان جانان مرا خاک ربود درخلوت خود من ماندم و سیل اشکی پراز دلتنگی اردیبهشت دیگر تا ابد...
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:30
-
ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:29
ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدی هوشنگ ابتهاج
-
روزگارانی دور,
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:28
روزگارانی دور, گوشه ای از دنیا دو کبوتر بودند یکی آزاد و رها دیگری,در قفس این دنیا هر دو رویای پریدن داشتند یکی درگیر قفس بود دیگری,یار در قفس داشت در شبی مهتابی,آن,عاشق و دیوانه چشمش را به یار دوخته ناگهان, جغدی شوم, پرو بالش بدرید شده این قصه تمام یکی بود,ولی دیگری نبود. سارا بیگلری
-
بارها مرا ازخودت راندی
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:53
بارها مرا ازخودت راندی به بهانه های واهی ومرابلاتکلیف رها کردی بین دوست داشتنی که عاجزم کرده و ناتوان غافل ازاینکه یک روز درپناه پنجره نظاره گر شمارشِ محوشدن رد قدمهایت ازسرزمین دل توفانی ام خواهی شد. لعیا_قیاثی
-
یک فنجان چای
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:52
-
صدای زمزمه ای می آید
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:52
صدای زمزنه ای می آید گویی کسی نجوای عاشقانه ای دارد تو از کدام سیاره ای انگار صدسال با من بوده ای کجای این کهکشان را بی تو تصور کنم کدام راه بی عبور را بی تو طی کرده ام و کدام مرز بی نهایت را شکستی تا در این گودال خیال نشستی مرا با خود همراه کن در تمامی کوچه پس کوچه های شهر طرح خوشرنگ لبانت را با تار وجودم ساز کن هی...
-
این که به ره عشق من نیز دار به دوشم
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:46
این که به ره عشق من نیز دار به دوشم یا که چون آینه در خویش خموشم چون موج پریشانم و چون باد مشوش یا که چون هیبت کوه است خروشم اینکه در هر غزلم حرف پراکنده زنم یا که در آن شعر نواَم مغشوشم زانروست که در وادی جنون می گردم و همان جامه ی عریانی خود می پوشم ای عجب در ره عشق چه سرگردانم ای دریغا که یاری نشنیده ست سروشم مصطفی...
-
گرچه آزادشدی..
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:45
-
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:43
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان رحمی به حال تشنهی دیدار میکنی صائب تبریزی
-
هر بار که از دور تو را می بینم
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:42
هر بار که از دور تو را می بینم میخکوب میشوم . فکر میکردم تنها عاشقت منم . . . در گوش درخت های شهرمان چه خوانده ای که از جایشان تکان نمی خورند . . .
-
خوشبخیتت رو جار نزن
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:28
-
از عشق دم زدیم و زمان در هوس گذشت
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:18
از عشق دم زدیم و زمان در هوس گذشت پیری رسید و عمر گران , در هوس گذشت افسوس! شد تباه , همه ـ روزگارمان از نوبهار تا به خزان در هوس گذشت روحی نمانده است به پیکر چو مردگان درد و دریغ و آه! که جان در هوس گذشت هر روز , در هوس سپری گشت تا غروب هر شام تا به وقت اذان در هوس گذشت مقصود , از عبادت_مان بود چون بهشت یعنی همین...
-
کافیست مدتى نباشى
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1402 08:13
کافیست مدتى نباشى طورى فراموش مى شوى! که انگار از همان اول وجود نداشتى... همان آدم ها که بارها غصه شان را خوردی ، غرورت را برایشان زیر پا گذاشتى همانها که گفتند اگر نباشى دنیا برایم معنایى ندارد دقیقاً "همانها" تو را همچون خاطره اى فراموش شده در زباله ى افکارشان مى اندازند... #سروش_کلهر
-
مهربانی
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 09:17
-
عشق
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 09:07
عشق عاقل تر از آنست که دیوانه نباشد پرویز صادقی
-
ما می توانستیم زیباتر بمانیم
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 09:04
ما می توانستیم زیباتر بمانیم ما می توانستیم عاشق تر بخوانیم ما می توانستیم بی شک ... روزی ... اما امروز هم آیا دوباره می توانیم ؟ ای عشق ! ای رگ کرده پستان ، میش مادر دور از تو ما این بر ه گان* بی شبانیم ما نیمه های ناقص عشقیم و تا هست از نیمه های خویش دور افتادگانیم در هفتخوان این تو به تویی نیست ، شاید ما گمشده در...
-
من در جسمم زندگی نمی کنم
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 09:01
من در جسمم زندگی نمی کنم در نگاهی زنده ام که به یاد تو خیره مانده است پرویز صادقی
-
باشهدا
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 09:01
-
عشق، هدیه است.
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:59
عشق، هدیه است... جان دارُ مجسّم ! حادث میشود تحمیلش نمیتوان کرد. قلب را لبریز میکند. با عقل فهمیده نمیشود به چنگ نمیآید. مقدریست که همه چیز را دگرگون میسازد. عشق، هدیه است... تُردترینُ گرانمندترینِ هَر زندهگی. دوست داشتنُ دوست داشته شُدن وَ از نو شناختنِ هر روز. مارگوت بیکل
-
با حال آن روزم میان خاطرات تو
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:53
با حال آن روزم میان خاطرات تو باران نمی بارید اگر یک ذره وجدان داشت می آمد و با هر قدم عطر تو می پیچید لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت! ((رویا باقری))
-
باران که می بارد
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:49
باران که می بارد با من حرف ها دارد حتی جای تو ، مرا دوست دارد همه چیز ش عاشقانه ست اصلا باران می بارد تا دستش را به من بدهد مرا تا خانه همراهی کند... باران است که همیشه جای خالی تورا پُر می کند " مژگان بوربور"
-
آسمان و زمین گشته گریان در عزایت
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:49
آسمان و زمین گشته گریان در عزایت یا امامِ صادق سَیّدی جانم فدایت عاقبت قاتلت زهر جفا شد مادرت فاطمه صاحب عزا شد شهادت امام صادق (ع) تسلیت باد
-
کمی با من بنشین
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:48
کمی با من بنشین تا در آن نقشۀ جغرافیایی عشق تجدید نظر کنیم بنشین تا ببینیم تا کجاها مرز چشمان تو ست تا کجاها مرز غم های من کمی با من بنشین تا بر سر شیوه ای از عشق به توافق برسیم " نزار قبانی"
-
اینجا به سوی زندگی یک راهِ باز نیست
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1402 10:00
اینجا به سوی زندگی یک راهِ باز نیست سبز است ,چراغ زندگی اما مجاز نیست از پیله تا پروانه تنها یک ترک باقی است مو لای درزش رفته اما چاره ساز نیست هرگاه حرفی از لبانم خواست بگریزد بستند با سرکوب ها ,گفتند نیاز نیست لبهای ساحل , سرخ از سیلی امواج است دل داده بسیار است و اما دل نواز نیست ! راهت بگیر و گریه کن تا آخرین مقصد...