-
عیدتون مبارک
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:50
-
نگفته ایم و ندانی که چیست
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:49
نگفته ایم و ندانی که چیست در دل ما کفایت است بدانی که بی تو آشوب است صادق علیزاده
-
باشهدا
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:46
-
چشم مستت بـا غـزل دیوانه می سازد مرا
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:45
چشم مستت بـا غـزل دیوانه می سازد مرا مستیت در شاعـری افسـانـه می سازد مرا راز عـشقت با کسی هرگـز نمی گـویـم ولی درد هجرانت بـه دل غمخـانه می سازد مرا می کشاند عشق توهرشب مرا تا وعده گه زانکـه دانـم سـاکـن میخـانه می سازد مرا بت شدی و دل پرستد روی چونـان ماه تو عـاقبـت چـون کـاهن بتخانه می سازد مرا همچو شمع پـر فروغ...
-
حال من دست خودم نیست،
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:43
حال من دست خودم نیست، نبین آرامم مثل پاییزم و یکباره بهم می ریزم حامد فلاحی راد
-
قدم میزنم در کوچههای بهار
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:43
قدم میزنم در کوچههای بهار مدهوشِ عطر اقاقی مجذوبِ راز چشمهات تن داده به سکوتی مرموز دلداده به اردیبهشتِ بوسههات نیلوفرثانی
-
موهبت ِصدای ِتو
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:42
موهبت ِصدای ِتو آیین ِبارانی بی امان ... نیلوفر ثانی
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:41
-
قصه این است
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:40
قصه این است روبروی هزار آیینه هم که بایستم تصویر تو را می بینم ترجیع بند دلم شده ای نازنین می روم و می آیم و از تو می نویسم گرچه فاصله بین ما اندک نیست وُ دست دلم به تو نمی رسد هر بار که ماه را ببینم آرام می شوم دلخوش به اینکه آسمان ما یکی ست حالا که نیستی چه فرقی می کند روز باشد یا شب بهار باشد یا پاییز قصه این است...
-
دنیایم,
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:17
دنیایم, پر از شعرهای ناگفته است و من تنها! رها فلاحی
-
گفته بودی جانِ جانانم شَـوی , اَمّـا نشد
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:16
گفته بودی جانِ جانانم شَـوی , اَمّـا نشد در دو گیتی عشق و ایمانم شوی , اما نشد مهرِگان که اشکِ زرد از هر درختی شد به گِل تک نَـهـالِ سبـزِ بُـستانم شوی , اما نشد چون خزان رفت و دَمَن از عِطرِ گلها جان گرفت بلبلی مَست و غزلـخوانم شوی , اما نشد لحظه ها چشم انتظاری زیرِ بارش های ناب چَـترِ شعری حَـظّـِ بارانـم شـوی , اما...
-
آی باران! باران جان!
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:16
آی باران! باران جان! نه نمازمان را پاسخ دادی و, نه دعایمان مستجاب شد. بیا که لبِ تشنهی زمین, زخم برداشته است! لیلا طیبی
-
آبی مثل آسمان
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:15
-
ایستاده روبروی آینه ی خیال
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:14
ایستاده روبروی آینه ی خیال با من همسفر شو در جاده ای از خط خنده ی لبانت تا انتهای چشمان مستت سید مجید فیاضی بروجنی
-
وقتى از ته دل بخندی؛
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:13
وقتى از ته دل بخندی؛ وقتی هر چیزی را به خودت نگیری؛ وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی؛ وقتی برای شاد بودن نیاز به بهانه نداشته باشی؛ آن زمان است که واقعا زندگی میکنی.
-
باشهدا
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:13
-
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:12
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریه پنهان حکایت با سبو کردم شهریار
-
نمیشود فراموشت کرد
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:11
نمیشود فراموشت کرد نمیشود تورا مبرا کرد از نبودن توهمیشه بودی هم این سوی پنجره هم آن سوی پنجره همان وقت که ستاره ستاره میشدند بخار غبار نفسهایم روی شیشه وقتی اسمت را ها میکردم و با دستانم میخواندمت و ماه و خورشید بامن هم نوا میشدند ودرختان و پرندگان شعر میشدند از شنیدن نامت و باد فریاد میزد ای نزدیک تر ازجان چرا دوری...
-
شاید روزی
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1402 09:10
شاید روزی معجزهای از جنسِ چشمان تو روحم را به زندگی بازگرداند... مریمکرمی
-
حاشا نکن جانم!
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:09
حاشا نکن جانم! فاصله بین نبض عاشقانه های تو تا احساس نیلوفری من نفس های بارانی است که به پشت پنجره احساسم تکیه زده... پروانه آجورلو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:08
-
این لحظهها دیوانهام, لعنت به این تقدیر
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:07
این لحظهها دیوانهام, لعنت به این تقدیر تا کی چنین ویرانهام؟ لعنت به این تقدیر دنیا برایم اندکی پر نور و زیبا نیست تاریک شد کاشانهام, لعنت به این تقدیر کِی میرسد تا مست باشد قلب پر دردم در حسرت میخانهام, لعنت به این تقدیر پر مهر بودم با تمامِ شهر, اما حیف من شمعِ بی پروانهام, لعنت به این تقدیر دیگر نمیخواهم کسی...
-
من تو را با غزل و شعر ثنایت کردم
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:06
من تو را با غزل و شعر ثنایت کردم آنچنان وصف تو گفتم که خدایت کردم بخدا اینکه تو دشنام دهی حرفی نیست من پسِ این همه دشنام,دعایت کردم بی ستونی تو و از ریختنت باکی نیست! من تورا از غم فرهاد بنایت کردم تو که رفتی همه شب غیر پریشانی نیست چه کسی گفته که بی غصه رهایت کردم؟! بخدایی که ازو خلق شده چشمانت من پسِ مرگ هم از قبر...
-
عشق، هدیه است.
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:03
-
بهشت وجدانن بغل توست ...
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:02
بهشت وجدانن بغل توست ... روزی که آرزوی دنیا به کام تو قیامت کند... محمد کریم زاده نیستانک
-
شب جزئی از زندگی ماه ...
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:02
شب جزئی از زندگی ماه ... اگر حسادت مان به روز نشود محمد کریم زاده نیستانک
-
چه منظره زیبایی
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 10:01
-
اغتشاشم جان نمی گرفت ...
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 09:53
اغتشاشم جان نمی گرفت ... فتنه ی تو بود محمد کریم زاده نیستانک
-
در حیرتم کبوتر دل جلد بام کیست؟!
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1402 09:50
در حیرتم کبوتر دل جلد بام کیست؟! این صید کورِ وحشیِ سرگشته رام کیست؟! هرگز دمی به وفق مرادم نگشت چرخ با من بگو که عیش حقیقی به کام کیست؟! شاه دلم گدای شما بوده سالها چشمان رهنمای تو اینک امام کیست؟! سهممن از چراغ دو چشم تو ظلمت است حالا چراغ چشم تو خورشید شام کیست؟! پا در رکاب یاد تو بودم تمام عمر مهتاب من!حواس تو...
-
رنگ چشمان ترا بهانه ای خواهم ساخت
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1402 09:36
رنگ چشمان ترا بهانه ای خواهم ساخت با خاطره هات ترانه ای خواهم ساخت ای که برده ای زدل شادی و لبخند مرا در کنج دلم, غمکده ای خواهم ساخت برای زیباترین یادگار از عشق ماندگار با گلهای وحشیتاج سری خواهم ساخت اکنون با همه ی خاطره های شیرینت بر لب ساحل غم, کلبه دلتنگی خواهم ساخت گرچه تلخ است غم دوری و هجرانت با شهدعسل,...