-
شب غوغایی ست
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:16
شب غوغایی ست رجز خوانیِ رویایِ تو را دیدن با ماه دست در زلف تو بردن با شعر وموسیقیِ چشمهایت تا طلوع عشق.. نیلوفر_ثانی
-
توت
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:15
-
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:14
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم دل بـه مهـر بـاده نوشـان بسته ایم جـان بکــوی مـی فـروشـــان داده ایم در بـه روی خود فــــروشـــان بستـــه ایم بحـــر طــوفـــان زا دل پــر جـــوش مـــاست دیـــده از دریـــای جـــوشــــان بستــــه ایم اشـــک غـــم در دل فــــرو ریــــزیـــم مـــا راه بــــر سیـــل خروشــــان بسته ایم بــر...
-
______آی آدم ها______
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:12
______آی آدم ها______ دوستی در دوری است اکنون… در تبآلوده زمستانی پر از بوران خِسخِسی میآید از نای هزاران مرد از درون سوتک ناز گلوی طفلک معصوم از صمیم سینههای مادران غم سرفه میروید؛ سرفههای بیامانِ خشک و دردآگین. من یقین دارم دوستی در دوری است اکنون. اضطراب جنگ در هر کس شعلهور اما، کس نمیداند که دشمن کیست....
-
خرمشهررا خدا آزادکرد3/3
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:09
-
خسته ام
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:05
خسته ام از عقربه ها که حرف تازه ای ندارند خسته ام از دیوارها که پشت به آفتاب کرده اند و خسته ام از جاده هایی که خودشان را به بیراهه زده اند... بیچاره این پنجره که خستگی ام را تاب نمی آورد... ((آرزو کاظمی))
-
او شعر نمی نویسد
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:04
او شعر می نویسد، یعنی او دست مینهد به جراحاتِ شهرِ پیر یعنی او قصه میکند به شب از صبحِ دلپذیر.... ((احمد شاملو))
-
نخند جانم، نخند...
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:03
نخند جانم، نخند... آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند تو نخند! میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند نویسنده ها کتابت کنند بعد منِ دست و پا شکسته چطور با یک شهر رقیب رو به رو شوم؟ رحم کن یواشکی بخند، فقط برای من... ستایش_قاسمی
-
مهر را کاشتم تا مهرگان شروع شود
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 09:01
مهر را کاشتم تا مهرگان شروع شود آنقدر انتظار کشیدم که مهر را به دستان تو بسپارم خیلی دلم گریه داشت تا بگویم که گفتی دو روز بیشتر طول نمی کشد آبان رسید جشن آبانگاه رسید گفتند برای آناهیتاست کاش تاریخ تو را بگوید گذر زمان ارزش شمردن داشت تو رسیدی از تو جاده تا دلم عاشق بمونه خوش آمدی آبان ماهی پر مهر من فریبا صادقی
-
گفتم: از درد دل خویش
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:32
گفتم: از درد دل خویش به جانم چه کنم گفت:تا جان شودت درد دل اظهار مکن.. #محتشم_کاشانی
-
چشمانم غرق باران است
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:31
چشمانم غرق باران است دلم غرق آشوب سرم غرق هیاهو فکرم غرق تو رخ نما بر من که من غرق وجود تو نگاهم سراسر لبریز جانم آکنده و عاشق تو چه کردی با من که منم اینچنین مجنون و عاشق ابوفاضل اکبری
-
باور
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:30
-
خدا نشسته که یک روز کشفتان بکند
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:17
خدا نشسته که یک روز کشفتان بکند بدین وسیله دلش را مگر جوان بکند هرآنکه منکر اعجاز چشم های تو است بگو بیاید و یکبار امتحان بکند غزل شده ست »نمک گیر« تا که بغض مرا به خنده های »ملیح« تو میهمان بکند زبان به لکنت افتاده، لکنتی ابدی که شرح منظره ی عشق را بیان بکند مهدی موسوی
-
سنگین نگاه میکرد !
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:15
سنگین نگاه میکرد ! سنگین حرف میزد ! سنگین راه میرفت ! سنگین پُک میزد ! کسی چه میدانست !؟ او در سینه اش غمی سنگین داشت! نادرداوری
-
گوشه ی گندم زار نگاهت
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:12
گوشه ی گندم زار نگاهت مترسکی هستم که هر زمستان منتظر پلک های گرم توست مرتضی سنجری
-
کربلا
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:12
-
فاصله ها
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:09
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن ، برای عشق نیستند ؛ درست ... اما اگر من اینجا گریه کنم آیا در دور دست ها گونه های تو خیس خواهند شد ..؟! جمال ثریا
-
یک شب مهتاب
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:08
یک شب مهتاب مردمان زیادی سازهایشان را بر میدارند زیباترین آهنگها را مینوازند تا من عاشقانهترین شعرم را برایت بخوانم تا تو مست عطر شب بو ها، تا تو عاشق یک دسته گل یاس شوی خواهی دید که تمام دنیا بیدار مانده است تا به آغوشم بیایی و من دیوانه وار بگویم "دوستت دارم" نیکی فیروزکوهی
-
آفتاب صداقت
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 09:06
به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت و دستهای سپیدش که بازتاب رفاقت و نرمخند لبانش نگاه می کردم و گاه گاه تمام صورت او را صعود دود ز سیگار من کدر می کرد و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم و فکر می کردم در آن دقیقه که با من نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود و رنج من همه از درد خود نهفتن بود سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید از...
-
در گلستانه دل باغ و بهارم تو شدی
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 09:02
در گلستانه دل باغ و بهارم تو شدی جان و جانانه من یار و نگارم تو شدی سرخوش میکده وصل توأم تا به ابد چون که در میکده ام شعر و شرابم تو شدی یونس خواجه
-
بجایِ سلاح صلح را
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:57
بجایِ سلاح صلح را _ بغل وَ بجایِ جهان تورا در آغوش میکشم! شاعر به ظاهرِ امر کاری ندارد! سیّدمحمّدرضا لاهیجی
-
حال خوب
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:56
-
وَقتی که تَمامَت را برای کَسی خَرج میکُنی
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:52
وَقتی که تَمامَت را برای کَسی خَرج میکُنی اَگر هَمان شَخص یکروز نَباشَد خودَت را گم میکُنی، و باقی عُمر تو میمانی و دو راهی ها و خیالی که هر شب تو را به سَمتش میکشد. آرمان تمسکنی
-
میان من و تو دریای ژرفی ست
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:51
میان من و تو دریای ژرفی ست چشمهایت دو قایق اند که در معاشقه با امواج نشسته اند دستهایت دو ساحل که امواج را در آغوش گرفته اند قلبت ضربانی ست که زندگی را دگرگون می کند به من اجازه بده در تو غرق شوم بر امواجت آرام گیرم تا تمام فاصله ها میان ما خود کشی کنند به من اجازه بده ماجده الرومی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:51
-
نگاهت نیل به آسمان می افشاند
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:50
نگاهت نیل به آسمان می افشاند کبوتران امروز گیج پروازند و دریغ ! در لکنت آفتاب تهجی فدا شدن دیگر طعم باروت و ساچمه نمی دهد من تنها قفلی بسته ام بر ضریح سپید بال هایت تا ضمانتی بر اشارت های روشنم باشد در هوایی که پندار پرواز پروانه ای مصلوب در دفتر های کهنه است غلامرضا منجزی
-
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:46
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید من در عجبم ز می فروشان کایشان به زآنچه فروشند چه خواهند خرید خیام
-
زیر شعرهایم
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:45
زیر شعرهایم اگر نامی از شاعر نمی برند بخاطر آن ست که اسمت را نمی دانند ! پرویز صادقی
-
جنگل یک شبه سقوط نمی کند
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 08:44
جنگل یک شبه سقوط نمی کند خیلی زخم تبر خوردن ها خیلی بی هوا شکستن ها خیلی شبانه نعش درخت ها را بر دوش بردن ها... شاعر یک شبه سکوت نمی کند خیلی تنیده در حصارها خیلی وازَده از تکرارها... هیچ دلیلی جز نبودنت یک شبه دریا را کویر لوت نمی کند! "مریم نوابی نژاد"
-
در عشق دو چیز است که پایانش نیست
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1402 08:51
در عشق دو چیز است که پایانش نیست اول سر زلف یار و اخر شب ماست حزین لاهیجی