-
حسی درونم می جوشد!
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 09:13
حسی درونم می جوشد! وسوسه ای به نام _تو_ پروانه آجورلو
-
مانند مرده ای میان زنده ها
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 09:12
مانند مرده ای میان زنده ها یا زنده ای میان مرده ها, تفاوتی نمی کند وقتی کسی تو را نمی فهمد آریا ابراهیمی
-
از صبحِ چَشمانت شروع شد ماجرایم
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 09:09
از صبحِ چَشمانت شروع شد ماجرایم من عاشقِ این جنگِ بی چون و چِرایم.. جنگی میانِ بوسه, با آن ماهِ رویَت با لشکری سرشاخ گَشتم, همچو مویَت دستِ من و زلفِ تو و بادی موافق بر موجِ گیسویت نشستم همچو قایق آه از پریشانیِ آن دریای تیره... چشمم به ساحل بود و بر امواج خیره! آیا به مقصد میرسم, یا غرق در تو؟ شاید بگَردد روزم از...
-
گل
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 09:09
-
دل به دلداری دل,, دل به دلت داد دلم..
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 09:06
دل به دلداری دل,, دل به دلت داد دلم.. دل کجا. عشق کجا.. دل به دلدادگیه دل. نتوان دل دادن.. دل کجا عشق کجا.. دل ندارد.. دله دل کندن و دل مردگیت.. دل کجا عشق کجا... به دلت دل ندهم دل به دلت راه مده.. دل کجا عشق کجا.... دل و دل دادن و دل کندن,, ز دل را نتوان دل طاقت... دل کجا عشق کجا.... دل خود گیر زدل,, از دله, دل...
-
تو پرزدنِ بالها بودی
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 08:56
تو پرزدنِ بالها بودی وقتی من سوزنی بودم که در تن پروانهای فرو میرفت تو آن دانههای زمان بودی که از لای انگشتان میریختی وقتی که من استخوانی سفید بودم تو درخشش رنگینکمان بودی که در دام امواج بر سنگها فرومیریختی وقتی که من تپۀ دریاییِ به گلنشستهای بودم تو، دروغهای شیرین و من ، حقایق تلخ تو از هزار شب و روز...
-
عشق ما
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 08:37
عشق ما بیرون پشتِ دیوارها زاده شد در باد در شب در زمین از این روست که خاک و گُل گِل و ریشهها نام تو را میدانند « شاعر : پابلو نرودا »
-
دستان تورا
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 08:35
دستان تورا نباید گرفت خط به خط باید خواند وبه تقدیرِعشق پیوند خورد.. ((نیلوفر ثانی))
-
بیشترین عشقِ جهان را
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1402 08:34
بیشترین عشقِ جهان را بــــه ســوی تو میآورم از معبـــرِ فریادها و حماسهها چرا که هیــــچ چیز در کنارِ من از تـــو عظیمتر نبــــــوده است کــــه قلبت چــــــــون پروانهیی ظـــریف و کوچـــک و عاشــــق است احمد شاملو
-
درخیال نازک یک شعر
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:14
درخیال نازک یک شعر مدفونم هنوز پُر ز رویای عبورم گیج و مدهوشم هنوز پَر کشیده یک چکاوک از خم گیسوی یار لیلی ام اما چرا مجنون و دلخونم هنوز سپیده رسا
-
چقدر جای تو خالیست پیش من اما
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:14
چقدر جای تو خالیست پیش من اما خوشم به یاد و خیالت که همرهم شده است امیر کاشانی
-
گـشت, عشقت به دلـم دلبرک از روز ازل
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:13
گـشت, عشقت به دلـم دلبرک از روز ازل نتوان با دل خود کـرد ز تو بحث و جدل آنچه از غیبتت ای دوست بـه ما درگـذرد نتوان گـفت به صد مصرع و ابیـات غزل خاطـرات تو و آن چشم و لب و ناز سخن گشت درکام دلم چون شکر وشهد وعسل بسکـه در وصل تو اواره ی هر کوی شدم شهره ی شهر شدم عاشق مجنون به مَثل شـود آرام دلــم از نـفـس و گــرمـی تـو...
-
طبیعت
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:11
-
دلتنگی یعنی
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:10
دلتنگی یعنی کشش ِ یک وزنه ی سنگین از سمت ِ تو یعنی همین که (سلام , خوبی , کجایی؟) را هی بنویسم , پاک کنم و نفرستم برای تو … آرزو حاجی طاهروردی
-
می نـــــوازم گـاهی ام بـا یـاد تــو تنبور را
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:05
می نـــــوازم گـاهی ام بـا یـاد تــو تنبور را یاد دارم چشمهایت چشمهٔ پـــــرنـــــور را پیچ و تاب گیسوانت گرچـــــه حیرانم کند می نـــــوازم تـارتـارش با دل پـــــرشور را من بـــه مهر و طرز گفتارت همیشه باختم دوست دارم دختـــــران سبزهٔ مغـــــرور را هرچه گویم از کمال و قـــرص ماه صورتت باز هم کم گفتــــه ام از لعبتِ...
-
دستم را می گیری
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:04
دستم را می گیری انگشتانم می گریند... لادن آهور
-
کیمیا
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:03
من به دعای خیر مادرم ایمان داشتم اونقدر ایمان، که میدونستم دعاش میتونه تقدیر رو تغییر بده... (سریال کیمیا)
-
آتشی افتاده بر جانم
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:02
آتشی افتاده بر جانم شکسته قلب بیچارم سحرگاهان به تنهایی به یاد یار دیوانم به یاد چشم زیبایش چونان سرمست و حیرانم که انگاری همه عالم خبر دارن که غم دارم بسوزد ملت عاشق بسوزد قلب دیوانم بسوزد پدر عشقی که در آورد همه جانم تمام هستیم رفته تمام دلخوشی هایم دلا ارام بمان ارام که یک بی دین شده یارم دلش را بر دل یارش چنان...
-
گوریل انگوری
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1402 09:00
-
گر ناله من بر دل سنگش اثری داشت
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:12
-
تنها تر از اشکم
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:10
تنها تر از اشکم تنها تر از لیلی شیرین شبگردم عذرای خاموشم عشقم مثال برگ سرد وزرد پاییزی ست همواره اندوهم,برپا وهمگام سرود دلربایی هاست.. درحاشیه درمتن,اما نمی چرخم شک می کنم گاهی.. رقص قلم برشعله های سوت و کور سایه ی تلخ فراموشی ست مهتاب آقازاده
-
چه حاصل از سفرهایـم ز دستت ای عشق پنهانی
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:09
چه حاصل از سفرهایـم ز دستت ای عشق پنهانی به هرجا من سفر کردم تو قبل از من همان جایی! معصومه پیروزه
-
حال خوب
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:09
-
راست میگویم دیگر تورا دوست ندارم
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:08
راست میگویم دیگر تورا دوست ندارم دروغ چرا ؛ خیلی تورا دوست دارم راست میگویند دروغ ذهنت را کم سو میکند و من دروغ گو ترین راست گوی این جهانم. رسول وطن خواه
-
شعر ترم طراوت شب زنده داری است
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:06
شعر ترم طراوت شب زنده داری است آرامشم نشانه ی هر بی قراری است عطر خوشیکه میوزد از غنچه با نسبم حال و هوای مرحله پرده داری است دلواپسم اگر شده فردای لحظه ها از توشه ی نمانده به روز نداری است در سایه روشن سر تصویر زندگی آئینه های پرتوی از برد باری است لایق اگر نبوده دلی در مقام عشق این عمر بی بهانه برای چه کاری است! هر...
-
بی امان از درد خود نالیده ام
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 09:04
بی امان از درد خود نالیده ام بی تو در دامان غم خوابیده ام بیقراری می کند با من دلم در نبودت ابرم و باریده ام دل تمنای وصالت می کند من دمادم شوکران نوشیده ام با تو بودن آرزویی شد محال بی گمان از عمق جان پوسیده ام روز و شب در باورم زندانی ام از جنون و عاشقی ترسیده ام من صدایت می زنم در این قفس از غمت پروانه وش چرخیده ام...
-
شیرین سخنی که از لبش جان میریخت
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 08:58
شیرین سخنی که از لبش جان میریخت کفرش ز سر زلف پریشان میریخت گر شیخ به کفر زلف او پی بردی خاک سیهی بر سر ایمان میریخت شیخ بهایی
-
شــاخه ها
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 08:57
شــاخه ها مضطرب از جنبش باد درهم آویخـــــته میپرهیـزند برگــها سوخـــته از بوسهٔ مرگ تک تک از شاخه فــرو میریزند میکــند باد خــزانی خامــوش شعلهٔ ســـرکش تابستـــان را دست مـرگ است و زپا ننشیند تا به یغمـــا نبـرد بستـــان را #فریدون_مشیری
-
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1402 08:52
همه یِ ما باید کسی را داشته باشیم که وقتی یک روز ، روزِ ما نبود بنشینیم رو به رویش و غرغر کنان از سیر تا پیازِ تمامِ بد بیاری هایمان را برایش تعریف کنیم و او هم لبخند به لب گوش کند و پایانِ هر جمله مان بگوید "حق داشتی پس اینقد عصبی بشی، حالا ولش کن مهم نیست، فدایِ سرت" . میدانید آدم هرچقدر هم قوی باشد باید...
-
هر نگاهم از نگاهت جان گرفت
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:48
هر نگاهم از نگاهت جان گرفت حسِّ تنهایی وُ غم پایان گرفت در شبِ پیوندِ عشقِ ما به هم، پایههایِ زندگی، سامان گرفت از طلوعِ خندهات، با یک نگاه، ابرِ خوشبختی زد وُ باران گرفت در بهارِ عطرِ گیسویت نسیم: بوسه بر جنگل زد و طوفان گرفت کلبهی احساسِ ما قصری شد وُ سایهای سویِ گُل وُ بُستان گرفت لیلی و شیرین وُ هرچه دلربا ......