-
هر زمان تنها شدم از شعر یاری ساختم
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:47
هر زمان تنها شدم از شعر یاری ساختم از تو و عشق تو من رنگین کمانی ساختم درخیالم میکشیدم روی زیبای تو را مینشستم تا سحر محو تماشای شما آرام محمدی پور
-
کاش می آمدی:(((
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:46
-
شروعِ دوباره ای است
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:44
شروعِ دوباره ای است آغوشِ چشمهایت... و این یعنی اسارتی ابدی اگر ارتشِ موهایت را رها کنی...! علی نصیری
-
زندگی عمر کردن نیست
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:40
زندگی عمر کردن نیست بلکه رشد کردن است عمر کردن کاری است که از همه حیوانات بر می آید. اما رشد کردن هدف والای انسان است که عده معدودی میتوانند ادعایش را داشته باشند. جورج برناردشو
-
کمان اَبروی تو
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:39
کمان اَبروی تو من را به دوئل دعوت می کند سلاحی جز قلم ندارم در برابر برق چشمانت تسلیم نگاه دنباله دارت می شوم هرشب مرتضی سنجری
-
من از دنیا،
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:35
من از دنیا، به جادوی تو دل خوش کردهام، ای عشق ! طلسمی را که بر من بسته بودی، بستهتر گردان ...! . . . . فاضل_نظری
-
گل
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:33
-
به نام تو امروز آواز دادم سحر را
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:29
به نام تو امروز آواز دادم سحر را به نام تو خواندم درخت و پل و باد و نیلوفر صبحدم را تو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید تو را در نفس های خود آشیان دادم ای آذرخش مقدس میان دل خویش و دریا برای تو جایی دگر بایدم ساخت در ایجاز باران و جایی که نشنفته باشد صدای قدم ها و هیهای غم را شفیعی کدکنی
-
چشم در راه کسی هستم
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1402 09:28
چشم در راه کسی هستم کوله بارش بر دوش آفتابش در دست خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز کوله بارش سرشار از عشق ، امید آفتابش نوروز باسلامش ، شادی در کلامش ، لبخند از نقس هایش گُل می بارد با قدم هایش گُل می کارد مهربان ، زیبا ، دوست روح هستی با اوست قصه ساده ست ، معما مشمار چشم در راه بهارم آری چشم در راهِ بهار فریدون مشیری
-
خواب هایم را به تعبیر بنشین,
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 10:04
خواب هایم را به تعبیر بنشین, شاید در پس و پیچ دلتنگی هایم لبخند کم رنگ شده ی نگاه منتظر نشسته, به ضیافت دیدارت سحر شود شب باران زده ی خیالت را, من به دلتنگی تو, بیدارم..... اعظم حسنی
-
عشــق...
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 10:00
عشــق... بــه شاهـــکاری از عـــهد کهــن مــیمــاند از ویرانهش هم بوی دوســت داشتن میآیـــد امیرعلی قربانی فارسانی
-
بوسه ام را آنطرفِ چالِ گونه هایت
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:55
بوسه ام را آنطرفِ چالِ گونه هایت جا گذاشته ام! مبادا خنده هایت تمام کاسه کوزه های آشِ نخورده یمان را بهم بریزد... آرام بخند... مثل همیشه! با وقار...! علی نصیری
-
صدای آواز پیچیده است
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:51
صدای آواز پیچیده است در کوچهباغهای شب! ماه منتظر است! پنجرهای باز میشود! باد میوزد! و سرریز میشود عطر یاس و اقاقی و شببو باد میوزد! آواز با باد میرود! میماند عطر آواز در پنجرهی باز! و ماه همچنان منتظر است! شبنم حکیم هاشمی
-
شهادت
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:50
-
آمده از سفــر اینبار بهاری که تویی
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:49
آمده از سفــر اینبار بهاری که تویی تکیه بر پیچکِ دیوار , بهاری که تویی زل به گلدانِ لبِ پنجره , لبخند به لب بی قرارِ شبِ دیدار , بهاری که تویی نقره گون سرزده از سوزِ زمستانیِ دل گشته در خانه پدیدار , بهاری که تویی بیصدا میکِشد انگار به هر نغمه ی عشق با سرِ پنجه به گیتار , بهاری که تویی دلربا , سبزه قبا , چشمِ عسل ,...
-
به کنجى دل خوش
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:48
به کنجى دل خوش به روزگارى دل بست که نه آغازى نه پایانى به آن مى دانست نسیمى بود و چاى کنار پنجره و گنجشکى بر روى شاخه زندگى همین بود اوجى بلند بر موجى کوتاه مینا_فوقانی
-
جایی باید باشد
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:47
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد مثلا آغوش تو جان می دهد برای جان دادن !! ناصر رعیت نواز
-
فرداهای روشن برای تو
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:45
فرداهای روشن برای تو رفتنت سیاهی اندوه درروشنی امروزم واین سهم من ازجهان بی توست ای بودنت تپش های عشق دررگهای حیات حالا کجایی و در آغوش چه کسی جرعه جرعه عشق راسر میکشی ... لیلا عظیمی
-
عاشق که میشوی
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 09:42
عاشق که میشوی ببین شَهرت خط راه آهن دارد یا نه؟ دلتنگیات ایستگاه نداشته باشد سر از بیابان در خواهی آورد! #مهدی_نعمت_زاده
-
کی واقعبینه؟!
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:40
یکی طالع بینه. یکی کف بینه. یکی فالبینه. یکی خوشبینه. یکی بدبینه. یکی خودبینه. یکی باریکبینه. یکی پیشبینه. یکی تیزبینه. یکی دوربینه. یکی نزدیکبینه. یکی ذرهبینه. یکی دهنبینه. یکی ظاهربینه. یکی صورتبینه. بِینی و بینالله تو این ماجرای ببین و ببند کی واقعبینه؟! عبدالمجید حیاتی
-
در من هزاران آرزو در خواب رفته
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:38
در من هزاران آرزو در خواب رفته چون کشتی عشقی که در گرداب رفته در پای پرچین بلند عشق, بی شک قدِ بلندِ آرزوی ام آب رفته دارد شکوفه های یادت می پلاسد در تک درختی, پای در مرداب رفته شعر مشیری هم ندارد لطف بی تو از کوچه ی دلدادگی مهتاب رفته آفت به شعرم خورد بعد از رفتن تو از شعر من چون واژه های ناب رفته جسمم پر از درد است...
-
شور عشقی کرده بازم بی قرار
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:37
شور عشقی کرده بازم بیقرار باز دل را دادهام بیاختیار گو قرار حیرت ماهم بده ای که داری در تکاپویش قرار ما به عهدت استوار استادهایم گر چه عهد تو نباشد استوار چند باشم همچو چشمت ناتوان چند باشم همچو زلفت بیقرار یا مرا یک روزگاری دست ده یا که دست از روزگار من بدار دل تسلی میشود از وعدهات گر چه خواهی کشتنم از انتظار گر...
-
کودکی
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:35
-
نه! تو آن بی تاب سابق نیستی
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:34
نه! تو آن بی تاب سابق نیستی چون گذشته صاف و صادق نیستی در اجاقِ سرد رؤیاهای من شعله ی سرخ شقایق نیستی زندگی با عشق معنا می شود گوییا با من موافق نیستی…! دائماً این پا و آن پا می کنی فارغ از بند دقایق نیستی با چنین اوضاع و احوالی، عزیز مثل این که دیگر عاشق نیستی! گرچه بس تلخ است امّا ای دریغ! تو برای عشق، لایق نیستی...
-
در گیر و دار کلمات نبودن را آموختم.
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:32
در گیر و دار کلمات نبودن را آموختم. عاشق بدون احساس بودن را تجربه کردم. نور بنفش را به حضور دیدم و چاکرانش را به سجود دیدم و به شکرانه اش از جام نوشیدم. محسن گودرزی
-
عشق من! امشب غمم گل کرده است
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:31
عشق من! امشب غمم گل کرده است بر ضریحت دل ، توسّل کرده است شعر من در خون خود شد معنوی حاصل ِ هجران تو ، شد مثنوی خسته ام! ، از بس ، کشیدم از زمان خسته ام! ، از تهمت و ، زخم زبان دل شکستن ها عذابم کرده است هرکسی آمد ، جوابم کرده است من تو را گم کرده ام چون عندلیب زیر باران مانده ام روی صلیب من برای دیدنت صد رو زدم در دو...
-
فقط خدا
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:27
-
درختان چون شعلهها هستند
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:27
درختان چون شعلهها هستند شعلههای سبز یا چون دعای غمانگیز زمین که از زمین برمیخیزند ولی هرگز به آسمان نمیرسند. بیژن جلالی
-
چقدر قصه ما طولانی است.
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1402 09:26
چقدر قصه ما طولانی است. آسمان دل و جان بارانی است. دیگر آن عاشق لولی وش تو! سهمش از شعر و غزل حیرانی است. بعد رد گشتن از آن حیرت؛ باز حیرتش وادی سرگردانی است. آن تسلسل؛ همه, دوری باطل عشق گر رد بزند, ویرانی است. بوی پیراهن یوسف که شفاست هجرتش بی سر و بی سامانی است. باز در فصل بهار آمد گل! که غمش حک شده بر پیشانی است....
-
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1402 09:24
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ... و من آنروز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم احمد_شاملو