-
من آن امیر کبیرم
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:53
من آن امیر کبیرم که دارالفنونش با "تو" دارالجنون شد...! سید_طه_صداقت
-
هرچند باوفایی , در عشق با وَفاتر
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:53
هرچند باوفایی , در عشق با وَفاتر از هرچه آشنا هست , هستی تو آشناتر جانا به دلنوازی , دل بُرده ای دو چندان امید هم همین است , باشی تو دِلرباتر سبزی و با طراوت , چون دشت آرزوها اردیبهشت چشمت , هر لحظه با صفاتر دَردی از این چه بهتر , من مبتلای مِهرت دانم در این محبّت , هستی تو مبتلاتر گَرد ریا ندیدم , بَر رویِ همچو ماهَت...
-
تقویم من
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:52
تقویم من از پاییز شروع میشود؛ حولحالنا میخوانم و تو را آرزو میکنم :) علی سید صالحی
-
ای خدا:((
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:51
-
خنجر این سینه درید و غمِ دل فاش کنید
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:49
خنجر این سینه درید و غمِ دل فاش کنید تا به تنهاییِ ما خاطره کنکاش کنید حُزنِ روی سحرش تابِ شنیدن نگرفت شامِ هجرت بدرانید و نَظَرپاش کنید بر حبیبانِ عَدَم مژده ی وصلی بدهید رخِ غمناکِ جهان خرم و بشّاش کنید تا که عالم همه در جشن و سروری بشوند دلبری مونسِ جان بر همه پاداش کنید ساقی از جامِ خوشت بهرِ رهایی بِنِشان این دلِ...
-
پرنده آه، فقط یک پرنده بود.
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:49
پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمدهاست و من به جستوجوی جفتِ خویش خواهمرفتم». پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت. پرنده کوچک بود پرنده فکر نمیکرد پرنده روزنامه نمیخواند پرنده قرض نداشت پرنده آدمها را نمیشناخت! پرنده روی هوا و بر فراز چراغهای خطر در ارتفاع بیخبری میپرید و لحظههای آبی را...
-
یک فنجان چای
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:47
-
ابروکمان شیرین زبان,هستی مراآرام جان
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:46
ابروکمان شیرین زبان,هستی مراآرام جان بامن بمان ای مهربان,تازنده هستم درجهان بر روی پیمانم همی , تا عمردارم دلبرا عهدی که بامن بسته ای,برعهدپیمانت بمان بااوّلین دیدارمان, برقلب من بنشسته ای دارم تمنّا ازتومن,در دل بمانی جاودان باآن نگاهت دلبرا,وابسته برچشمت شدم بگذارباشم تاابد,دردیده گانت مهربان مجنون دوران گشته...
-
میان انسان و آب فاصله ای نیست
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 09:45
میان انسان و آب فاصله ای نیست هر دو وقتی خوشحال اند می دوند وقتی غمگین اند، یخ می زنند پوریا_پلیکان
-
شب ز رنگ موی تو عاشقانه تر شده ست
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 09:00
شب ز رنگ موی تو عاشقانه تر شده ست شعر ز وصف روی تو عاشقانه تر شده ست من در قطار دست تکان می دهم تو را این راه به سوی تو عاشقانه تر شده ست خوانم ز چشم های تو شعر عاشقانه ای لبخند روبروی تو عاشقانه تر شده ست چون اشتیاق موج به وصل کرانه ها دل در جستجوی تو عاشقانه تر شده ست من را توان شرح بی قراری ام نبود عشقم به کوی تو...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:59
-
بیا باز فریب بخوریم
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:59
بیا باز فریب بخوریم تو فریب حرفهای مرا و من فریب نگاه تو را... مگر زندگی چه میخواهد به ما بدهد که تو از من چشم برداری و من نگویم... که دوستت دارم... شهاب مقربین
-
همیشه که پاییز
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:58
همیشه که پاییز فصل عاشق شدن، قدم زدن و شعر خواندن نیست! گاهی هم فصلی ست که می شود روی بعضی از خاطره ها مثل برگ های ریخته شده درخت پا گذاشت و رفت... فرشته رضایی
-
حال خوب
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:57
-
منتظرم زودتر برگرد
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:56
گاهی بیشتر از یک شال پشمی یا یک پالتوی چرم صدای نفس های کسی از پشت تلفن گرمت می کند که می گوید: منتظرم زودتر برگرد فلورا_تاجیک
-
آخر قصه ام را باز میگذارم
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:55
آخر قصه ام را باز میگذارم شاید روزی قصه گو قصه ام را بی غصه با تو نوشت... مصطفی امینی
-
انگار قبل از آمدنت...
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:53
انگار قبل از آمدنت... تو را دوست داشتم! انگار تو را در جایی ... و در جهانی دیگر ... دیده بودم ... انگار همه ی آن چیزهایی را ... که دوست داشتم را می دانستی ... و همه ی آنها را در تو می دیدم.. انگار تمام رویاهایم ... تکه تکه بهم چسبیده بود ... و آرزویی را که در دلم داشتم... با حضور تو برآورده شد! همه چیز قبل از آمدنت...
-
جار می زنم عشق ت را
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:52
جار می زنم عشق ت را بر گستره ی این شهر تا بدانند که تو تکرار نمی شوی تکرار نمی شوی . . . . باران_قیصری
-
دنبال معنی توی زن ها نباش یا دست
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1402 08:51
دنبال معنی توی زن ها نباش یا دست کم سعی کن انتظار معنی دار بودن از تمام کارهایشان نداشته باشی؛ زن ها بیشتر شبیه یک شعر خوبند یا چند خط متنِ نابِ خواندنی؛ شاید پیش خودت فکر میکنی هر شعری اصول و قاعده دارد یا نمی شود که متن پیش پا افتاده ای چشم گیر از آب در بیاید اما این را بدان شعرها آنجا زیبا میشوند که تصویر زیبایی...
-
سر به روی دستانی میگذارم
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:47
سر به روی دستانی میگذارم که زانوانم را بغل کردهاند آنگاه تشنگیام را با تمامِ بیابانهای اسیر قسمت میکنم مگر نه آن که رقص میراثِ تشنهترین بیابانهاست؟! مسعود اویسی
-
آغوشِ تو فردوس و لبت چون میِ نابست
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:45
آغوشِ تو فردوس و لبت چون میِ نابست با تو چه نیازی به بهشت و به شرابست حورانِ بهشتی نشود خاکِ رهِ تو بیهوده که دل نیست ز عشقِ تو خرابست رُک گویم و بی پرده که یک عالمِ نازی ما دل شده ایم و نظری کن که ثوابست یک ناز نه, هر نازِ تو زیباست ولی دل دیوانه یِ لبخنده تو من جمله عتابست زیبایی و خوبی همه یعنی که جمالت غیر از رخِ...
-
حال خوب
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:44
-
میان این کلمات
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:43
میان این کلمات دنبال احساس من نگرد وقتی تو آنجا شعر مرا می خوانی و چشم من اینجا در آغوش گریه است پرویز صادقی
-
عشق و رنج دو روی یک سکهاند...
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:41
عشق و رنج دو روی یک سکهاند... و ارزش عشق به اندازهی رنجی است که آدم از بابت آن میکشد و اگر عشق همینطور مفتومجانی پای آدم تمام شود در واقع عشق نبوده و فقط خودش را گول زده! ویلیام_فاکنر
-
آنها زمستان را در شاخه ای آویختند
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:37
آنها زمستان را در شاخه ای آویختند و از پشت پنجره ای به تماشا نشستند اما من زمستان را می شناختم مهربان بود و سفید که در دستهای تو جا می گرفت یوسف وحیدی راد
-
با من حرف بزن،
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:34
با من حرف بزن، از عشقی بگو که فقط مالِ قصه ها نیست از دوست داشتنی حرف بزن که هنوز در جریان است... آذین_قانع
-
بهار
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:33
-
تمام تنهایـی ات را قدم می زنـی
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:32
تمام تنهایـی ات را قدم می زنـی بـی من ! تو خوابگرد پشت پلک های منی . . . . مریم_سلیمانی_صالح
-
سال ها می گذرد
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1402 08:30
سال ها می گذرد تو اما آن دقایقی که مثل عقربه ها بی وقفه دلم دور تو می چرخد پرویز صادقی
-
نمایان میکنی گاهی, نگاهی
دوشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1402 09:12
نمایان میکنی گاهی, نگاهی شدی سوهان روح بی گناهی در این پیکار امواج تلاطم شدم همرزم رویت, با سپاهی نگیر این قفل چشمت لحظه ای,.. تا منم محتاج زنجیر پناهی تب و شبهای طولانی, ... کجایی؟ کنارم باش, وقتی قرص ماهی به صد دفتر نمیگنجد غم دل نفس تنگ است, میگیرد به آهی مسیرم تا رسیدن چند فرسخ؟! که میپویم تورا در کوره راهی دلیل...