-
از سفره ی خاطرات یک لقمه ی تو
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:31
از سفره ی خاطرات یک لقمه ی تو در حلق خیالِ من زمین گیر شده سیلابِ غمی زِ آه , از چشمه ی تو بر دامن دشت من سرازیر شده صیدم که سراسیمه پیِ طعمه ی تو در چنگِ زمان, اسیر تقدیر شده هر چند که دور , این خُمارِ میِ تو امید که می رسد , مگو دیر شده امید مسکرانی
-
میبوسم و سجده میکنم
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:31
میبوسم و سجده میکنم نگاه پراز لبخندت را که در قاب عکسی روی دیوار روبروی نگاه من نشسته است تمام روز گرم گفتگو باتوام درخاموشی لبانت هزار سخن به صف نشسته اند ولی افسوس حرف های ناگفته را باتو مرور میکنم وتمام حرفهای در گلو مانده را و با تو به رازونیاز می نشینم هرروز با خیال تو هزار تصویر عاشقانه را رنگ می کنم ونام تورا...
-
ای گل بنشین بر سر گلدان دل من
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:30
ای گل بنشین بر سر گلدان دل من تا کم کنی از لحظه ی بحران دل من اینها همه از خستگی بی حد و حصر است چشمک زدن و عشوه ی شیطان دل من له شد همه ی گریه ی تاول زده ی عشق زیر تبر و پهنه ی سندان دل من یک لحظه ببین رونق بازارچه را و بازار کساد دم دکان دل من پرواز طراوت کن و احساس مسرت ای دختر مستانه ی گیلان دل من محبوس فراوان بود...
-
حال خوب
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:29
-
شعر هایم
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:27
شعر هایم را از پشت ابر آسمان آبی پشت کوه ها می نویسم صبرهایم را از پشت خمیده ام که مانند کوه است می نویسم لحظه های ناب زندگانی ام را از این همه عشق که در طبیعت است می نویسم پیری سنم مویم همه از عمر رفته ام است که در موردش می نویسم که قلبم هنوز می تپد به این زندگی زندگی نکرده ام است که در موردش می نویسم می نویسم و دوست...
-
از آن روزی که رفتی غِبطه ام دادی, مرا کُشتی
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:26
از آن روزی که رفتی غِبطه ام دادی, مرا کُشتی همان لحظه که محنت کوله ام دادی, مرا کشتی دگر لبـخنـدِ شیـریـن بـر لـَبـانِ من نکـرده گُـل چه تلخندی بـه لبها هدیه ام دادی, مرا کشتی به لُپ ها لاله گونی را دلیلش ضرب سیلی است نِـقـابـی از ریـا بـر چـهـره ام دادی, مـرا کشتی مَدارِ چشمِ مَخمورم به هر نقطه تـو را جویـد غـبـار...
-
پشت لبخند هر واژه ام
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:24
پشت لبخند هر واژه ام اندوهی گریه می کند وقتی به مقصدِ تو چون قطاری بی سفر در ایستگاه عشق خاک می خورم پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:24
-
وقتی من چنین می خواهمت
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:23
وقتی من چنین می خواهمت و تو هیچ گونه نیستی معلوم می شود گریه ها بیهوده به دنیا نمی آیند پرویز صادقی
-
نقاش وسعت تنهاییاش را ترسیم کرد؛
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:20
نقاش وسیعترین دشت دنیا! دشتی سبز یا دشت کویر؟ چه فرقی میکند؟ هر کدام رنگی از زندگیست! شبنم حکیم هاشمی
-
عقابی نشسته است
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:19
عقابی نشسته است عقابی پرواز میکند عقابی مشغول کار و عقابی دلش به کار نمیرود عقابی سنگ خورده است و عقابی پرش شکسته است نگاه کن به آسمان و زمین نگو چرا و چنین عجیب عقاب شدهایم! عجیب شجاع شدهایم! عطیه هجرتی
-
گاهی حقیقت تلخ است
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:19
گاهی حقیقت تلخ است گاهی گریه تلخ تر گاهی سکوت گاهی تبسم , خنده, قهقهه از عمق وجود عجیب تلخ است و اما تو؛ حقیقت تلخ ترینی. حاتم محمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:18
-
تورادرکوچه تا دیدم گره افتاد درکارم
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:16
تورادرکوچه تا دیدم گره افتاد درکارم تنم لرزیدوفهمیدم که خیلی دوستت دارم به لبخندی نگاهم کردی وبانازبگذشتی پرازعشق توشد ان شب سراسرکوچه بازارم هوای کوچه پاییز بعدازتوچه غمگین است دلم بی تو نمی خواهد قدم برکوچه بگذارم به چشمانم بتابان چلچراغ چشمهایت را که من بایادچشمان توبیماروگرفتارم سکوتم را به باران هدیه کردم سالها...
-
دستم به غزل رفت وبرای تو بخوانم
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:15
دستم به غزل رفت وبرای تو بخوانم انگار که نام تو شده وردزبانم ازاین همه خوبی توماندم متحیر انگشت تحیر به دندان ودهانم گفتم که خدا روضه رضوان بنمایان پلکی زدم وچشم تورا داد نشانم لبخند تو بخشیده مرا سبزی وگرما ازقهر تو افتاده به سرمای خزانم رد می شدم ازکوی تو وحاجتم این بود تا باقی عمرم دراین کوچه بمانم هم ترس حسودان...
-
شده لحظه ای دلت تنگ شود
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:15
شده لحظه ای دلت تنگ شود تا ته باغی بدوی نفست بند شود مکث کنی؟! تا نفسی چاق کنی؟! من ,تو را اینگونه نفس میکشم اینجا... زهره مومنی
-
دلتنگی
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:14
-
راحت باش!
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:14
راحت باش! چیزی نشده است فقط! جانی به لب رسیده دستی میان سردی زیستن یخ زده امیدهای کسی ... میانِ راه های رفتن خشکیده و روحم کمی ... کمی در مزار کهنه ای مُرده رعنا ابراهیمی فرد
-
به شوقت در میان برکه ماهیخوار می رقصد
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 10:13
به شوقت در میان برکه ماهیخوار می رقصد هنرمندانه ماهِ نقره , طوطیوار می رقصد کنار هم تمام لحظه ها آنقدر شیرین است که قاب عکسمان بر سینه ی دیوار می رقصد غزل تا می نویسم هرشبِ پائیز با یادت نمی دانم به دستانم چرا خودکار می رقصد خدا بر بومِ هستی تا کشیده نقشِ چشمت را زلیخـا غرقِ حیرت ماند و پوتیفار می رقصد هوا امشب مه...
-
ببخشید جسارت است،
شنبه 10 تیرماه سال 1402 10:03
ببخشید جسارت است، دلم می خواهد گاهی به جایِ گفتنِ دوستت دارمت، بیندازم دستم را به دورِ گردنت مروت خیری
-
شَب مُرورِ چِشمانِ خاکگِرفتِه است شب هَیاهوی سکوتِممتد است
شنبه 10 تیرماه سال 1402 10:02
شب شروعِ یک شعر نانوشته است شَب مُرورِ چِشمانِ خاکگِرفتِه است شب هَیاهوی سکوتِممتد است شب قِصِّهیِ ناتمام واژِه است... شب ظُلمَتِ یکقلب عاشق است شب انتقام عِشقِ شِعرِشاعر است شب گویی خود یِک شاعر است شبشعرِتلخِ یکِهسوارِقِصِه است علی تعالی مقدم
-
به نان و نمک دوست می دارمت
شنبه 10 تیرماه سال 1402 10:01
به نان و نمک دوست می دارمت بدون کلک دوست می دارمت! به آوای شب های بندرکه می, زند نی لبک دوست می دارمت به دریابه باران به خورشیدوماه به چرخ فلک دوست می دارمت خدا را قسم می خورم نازنین به دورم زشک, دوست می دارمت تو در آسمان دلم پر بزن چنان شاپرک, دوست می دارمت اگر شک کنی بر عیار دلم بپرس ازمحک, دوست می دارمت خبردار شد...
-
در زمانه ای که صداقت اشتباه میگردد
شنبه 10 تیرماه سال 1402 10:00
در زمانه ای که صداقت اشتباه میگردد گاهی آدم عاشق حیله ی روباه میگردد چهره های شیرین و باطنهای شور ادمی چه دیر آگاهِ لکه های ماه میگردد گاه زخمی, از گرگهای درون این مردم به دنبال برادران یوسف و چاه میگردد دلزده از هفت رنگی مردمان زمان اینهمه رنگ به دنبال سیاه میگردد هر چه به سنگ تابیدیم سبز نشد خورشید دلم به دنبال...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 10 تیرماه سال 1402 10:00
-
بی تو تجربه کردم
شنبه 10 تیرماه سال 1402 09:58
بی تو تجربه کردم تنهایی محض را. آنقدر که به ستوه آمد خلوتِ بیقرار. چارهای نیست. بار دیگر تجربه میکنم با تو بودن را در بسترِ رویا. خدا کند که تاب بیاورد پروانهی خیالِ تو در پیلهی دلتنگی من. عبدالمجید حیاتی
-
تو تنت را به موج دادی
شنبه 10 تیرماه سال 1402 09:58
تو تنت را به موج دادی من روشنی را جرعه جرعه نوشیدم حالا ببین هزار ماه بر لبانم بوسهباران است نیلوفر_ثانی
-
دیگر نخواهم نوشت
شنبه 10 تیرماه سال 1402 09:57
دیگر نخواهم نوشت مثل حرکت ماه شده ام جذر و مدی دارد این دل غریب که تو در جذرش مدی نباشی و من وحشتزده از این همه تغییر منتظرم شاید یکبار دیگر دستانم را به عشق معصومت بسپاری و باز هم نگاهم را جویا شوی و بپرسی کجایی عشقم فریبا صادقی
-
حال خوب
شنبه 10 تیرماه سال 1402 09:54
-
[بدیدم طاق ابـــــرویت دلم شد مبتلای تو]
شنبه 10 تیرماه سال 1402 09:54
[بدیدم طاق ابـــــرویت دلم شد مبتلای تو] نگو من را نمی خواهی کـه می میرم برای تو بـــــه ناز نرگسِ چشمت گرفتارم نمی دانی من آن تشنه لبم پـــــژمرده ام بهر وفای تو هزاران سرو قامت دیده ام اما تویی عشقم! تمام هستیِ خـــــود را بریـــــزم زیر پای تو نکـــــورویـان عـالم را اگـــــر آرنـد و آرایند فـــــراموشم نگردد خنده...
-
آسمان دلم پر از پولک ستاره هاست
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:12
آسمان دلم پر از پولک ستاره هاست می روم تا دامن چیندار ابر را به حریر نقره ی مهتاب میهمان کنم پروانه مدی