-
چه آرامشی
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:11
-
به هر طرف که می روم دلم به جستجوی توست
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:10
به هر طرف که می روم دلم به جستجوی توست وانعکاس ِ روشنی که حس ِرنگ و بوی توست قفس قفس شکسته ام بشوق ِ پر گشودنی چه می شودکه بشکند دری که رو بروی توست؟ کشیده قد برابرم , تمام ِ اشتیاق ِ تو بخوان حدیث ِ عاشقی ترانه در گلوی توست چو شاخه های خشک و زرد به انتظار ِ رویشم فدای عطر ِرٌستنی که در هوای هوی توست طلسم ِ بی قراری...
-
پیام اسماعیل ع..عاشقانه و عارفانه
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:09
پیام اسماعیل ع..عاشقانه و عارفانه رسد روزی تنم آیا , شود مصلوب و قربانی به قربانگاه من آیی , ببینی قلب شیدا را .. عاشق شدن و شیدا شدن قربانی و رهایی میخواهد محمد باقر انصاری
-
حال خوب
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:09
-
دوان دوان آمدهام که بشکنم سر تو را
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:08
دوان دوان آمدهام که بشکنم سر تو را گر نتوانم آن کنم , یقین کشم خر تو را خرت اگرکه در رود, چه جای غم بودمرا؟ برکنم از جدار تو ؛ پنجره و در تو را پنجره و در تو گر فرو نیاید از ستون, لگد کنم به باغ تو, لاله و شبدر تو را باغ اگر بسته و من راه به جایی نبرم, به تیغ رویا بزنم گردن اژدر تو را وای جناب کدخدا! ندیده بودمت چرا؟...
-
دیده ای پاییزها با ریزش هر برگ را
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:07
دیده ای پاییزها با ریزش هر برگ را لیک هر گز تو نبینی گریه های مرد را رنج و دردی را که پنهان در تو هست آینه گوید که دیدی رنگ و روی زرد را؟ شیون و فریاد پنهان را نمی بیند کسی آه دل بیرون کند آن ناله های سرد را مرد گاهی در سکوتش ناله ها ست گر چه می خندد ولی او خورده جام زهر را سفره ی دل را اگر می شد همیشه باز کرد در...
-
عیدِ قربان و منم الساعه قربانت شوم
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:07
عیدِ قربان و منم الساعه قربانت شوم امر فرما ذبح با شمشیرِ چشمانت شوم حاجیان در مکّه و کعبه به دنبالِ تواند من همینجا بر سرِ میثاق و پیمانت شوم در کجا بارانی از مهرت نباشد آسمان؟ ای خوش آن دم نازنین سیرابِ بارانت شوم گرچه پنهانی ولی نورت هویدا آفتاب من فدایِ چهره یِ پیدا و پنهانت شوم گندمِ عصیانِ دل را از سرِ راهم بگیر...
-
باشهدا
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:06
-
دیشب خیال خود را تا آسمان رویا
جمعه 9 تیرماه سال 1402 10:06
دیشب خیال خود را تا آسمان رویا بی بال و پر کشنادم ماه خیالی شب رنگش عجیب سرخ است آرام دست خود را سوی قمر رساندم تا آمدم بگیرم رخ از خیال رویا ناگه خیال خویشم از دست رها نمودم افتاد آن خیالی کز نور ساخته بودم بنگر تو حال و روزم زین حال در سکوتم شاید شبی بیاید در درک ماه باشم تا روی ماه خیال از یاد برده باشم حسن حاجی...
-
لحظههای مرا بی تو
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:29
لحظههای مرا بی تو صدای تو آنچنان سرشار میکند تا جان به وجد و تن به رقص میآید مرا به بی خویشتنی و یگانه تو را پرستی بر سجادهی عشق میافکند دیدارت چه میکند؟ خدا داند. وحیدى شیرازى
-
رهایم نکن در گسترده این شهر
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:28
رهایم نکن در گسترده این شهر میان جنگل وحشی مرا در خودت رها کن بگذار در تو گم شوم اندکی در تو نفس بکشم کمی از تو باشم تو تمام منی من ناتمام تو رهایم نکن تمام کن این ناتمام را... حجت هزاروسی
-
آه مون ای آسمون !تو رو زمینگیر میکنه,
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:27
آه مون ای آسمون !تو رو زمینگیر میکنه, دستو پاتو میگیره, به غصه زنجیر میکنه! میشکنی تو خودت و خسته میشی از زمونه! زخم دیروزتو با طعنه, نمک گیر میکنه غرق دریای جنون میشی و راهی نداری توی اضطراب آینه, تو رو تکثیر میکنه تو هم آدم میشی و میفهمی عاشقی چیه یکی پیدا میشه و, قلب تو تسخیر میکنه آسمون سخته, که دائم, تو گذشت...
-
میشود گاه و گداری به دلم سر بزنی
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:27
میشود گاه و گداری به دلم سر بزنی مخـزنِ راز مـــــرا نقش کبوتر بزنی یا که دمساز دلم باشی و همراه مدام روی کاشانه دل یکسره چنبر بزنی میشود با گذر از روزنِ شبهای سیاه در وجودم بدمی آتشِ باور بزنی شاعرِ چشمهٔ چشمت بشوم شاد شوی ساز شهنازِ غزل را همه از بر بزنی عطر نسرین و رز و مریم و سوسن همگی پخش در خانهٔ دل کرده _ مکرر...
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:26
-
آرامش وسعت گرفت تا بیکران
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:26
آرامش وسعت گرفت تا بیکران وقتی که نقاش آبی در آبی آسمان را ترسیم کرد! شبنم حکیم هاشمی
-
طبیعت یعنی
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:25
طبیعت یعنی رنگارنگترین نقاشی دنیا! زیباترین تابلویی که بر دیوار جهان آویخته است! شبنم حکیم هاشمی
-
برق آن عقیق یمانی ات
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:25
برق آن عقیق یمانی ات ناز کن عشوه بیا بهایش بگیر جان قربانی ات . من بفدای طنازی بی بدیلت لب های آلبالویی گرم و آتشینت من بفدای تو برای تو جان من هوای تو بگو که شده برای من خریدارم من نازت که بنازم چشمان غمازت . تو بزن و من می رقصم به هر سازت بهوان از عشق برایم که تنگ شده هوایم ناز نفست جان می بخشد به من آوازت حورالعین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:22
-
بازار گرمی میکنی با چشم و ابرو
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 10:22
بازار گرمی میکنی با چشم و ابرو این مشتری را با نگاهت بردی از رو ای خیر دیده از تو بادا چشم بد دور میبینمت آراستی خود را چه را نیکو با این خرامیدن , تویی تازنده بر من دربیشه پی بردم به این ؛ شیراست آهو آیا برایت مشکل است آسان بگیری!؟ انصاف کو , از ماست داری میکشی مو عشقاست وکارش شک برانگیزاست گاهی من رومی رومم ولی...
-
چشمم دو سه روزی به سرش خواب ندارد
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:15
چشمم دو سه روزی به سرش خواب ندارد در دشت عجیبی است که مهتاب ندارد این مزرع ماتم زده را نیک نظر کن یک نقطه ی نور از تن شبتاب ندارد دیدم که عروس وطن از غصه ی داماد آتش به دل و سرمه و سرخاب ندارد امروزه سر کودک من رسم نگیرد تا سینه دگر سنت و آداب ندارد محتاج کمی سرزنش از سمت مرادیم چون خیمه دگر باعث و نصاب ندارد پایان...
-
کاغذی سپید
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:14
کاغذی سپید نقطه هایِ سیاه مانده تویِ گلو شاعرانه یِ آه باد زوزه کشان تازیانه یِ راه ابر مویه کنان بر کرانه یِ ماه آب تشنه لبان درمیانه یِ چاه شهر در گذرِ سایه هایِ گناه خانه پُرشده از آرزویِ تباه زمرّدپور
-
گل فروش
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:11
گل فروش دختر ِ پاییز ِ لب ِ جاده ی مِه دو عدد نرگس ِ تر را به زمین می دوزد وصله بر وصله نشست بر دل و جان زمین سوزنش ماند به یک بخیه ی کور و زمین آه سردی شد و رفت تا به آن آبی دور و از آن تِکه بر تِکه چِل تِکه ی ابر سخت پیچید به هم تا ببارد بر غم و بشوید ببرد آنچه نقش ِ پاییز دوخت بر جاده ی مه فاطمه_انصاری_مراسخونی
-
در عمقِ تلاقیِ لحظهها
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:10
در عمقِ تلاقیِ لحظهها صدفِ خیالِ تو گم شد. تلاطمِ کدام اشک این ناپیدا را به ساحل چشم من باز میگرداند؟! آیدین آذری
-
عرفه
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:09
-
عاشقم کرد
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:07
عاشقم کرد جهانم زیبا شد گلی حسینی
-
بحث کافی است, دگر حوصله ای نیست برو
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:05
بحث کافی است, دگر حوصله ای نیست برو فرصت شور و شر و ولوله ای نیست برو ریخت آوار غمت روی دل عاشق من شهر دل را هوس زلزله ای نیست برو بهتر از حال خودم حرف تو را می فهمم از فریبایی چشمت گله ای نیست برو غرق شد قایق عشق من و تو در طوفان لنگری نیست نیا, اسکله ای نیست برو من که محتاج به لبخند تو هستم یک عمر تو اگر سیر شدی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:04
-
بعد رفتنت شاعری شدم که برای
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:04
بعد رفتنت شاعری شدم که برای قبرخودش مرثیه سرایی وبرای مرگ خودش سوگواری میکند وبی تابانه میرقصد و دور خودش میچرخد ومیچرخد ومیچرخد ایمانه عباسیان پور
-
رنگ شعرم رنگ غم شد بعد دیدار تو باز
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 10:03
رنگ شعرم رنگ غم شد بعد دیدار تو باز بعد چشمانت شدم از گریه بیمار تو باز عشق دیدم زیر چترت, بود شادی یک بغل یک دل عاشق, که با عشقش نشد یار تو باز یاد دارم چادری در زیر باران خیس شد آسمان بارید و قلبم, شد خریدار تو باز گرچه راحت ناز کردی باز دل صد چاک شد ناز کم کن با دلم , هستم گرفتار تو باز آمدی با صد ندا حاشا مکن با...
-
کبریت برای روشن شدن
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:19
کبریت برای روشن شدن از هوا کام می گیرد ... حواست باشد بی هوا هیچ دلی آتش مزنی ... امید هوای داغی دارد بی هوا از دلش کام نبایست گرفت محمد کریم زاده نیستانک