-
ستاره مُرد و
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:24
ستاره مُرد و شب؛ در هجرِ او, خونِ جگر خورد و ماه هم اصلا؛ به رویِ خود نیاورد و ... شیما رحمانی
-
کمر بستی به قتل من سر هر پیچ از مویت
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:23
کمر بستی به قتل من سر هر پیچ از مویت بتاباند مرا این سو و آن سو تاب گیسویت اگرچه ظاهرا شیر نر این بیشه ام اما زمین زد شیر مغرور جوان را چشم آهویت به لبهایت قسم لبهای آواز مرا بستی زمانیکه صدایم میکند لبهای جادویت به میم مالکیت نام من را بردی و رفتی ز خود بیخود شدم از عطر لحنت از سر بویت اگر وحدت میان عاشق و معشوق باشد...
-
غدیر عید ولایت غدیر عید خداست
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:23
غدیر عید ولایت غدیر عید خداست غدیر روز وصی گشتن علی مولاست می ولایت مولا علی زخم غدیر همیشه ریخته در جام عشق اهل ولاست غدیر شاخهای از حوض کوثر جنت غدیر برکه که نه، چشمهای ز آب بقاست فرا رسیدن عیدالله الاکبر عید غدیر خم بر شما عاشقان مولی الموحدین امیرالمومنین مبارک باد
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:22
-
چشمهایم را بستم
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:21
چشمهایم را بستم شاید تو را طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم تا تو را طور دیگری شنیده باشم دستهایم را در خاک و گِل مدفون کردم تا شاید تورا طور دیگری سبز دیده باشم پاهایم را به عمد به زنجیر کشیدم تا با تو طور دیگری راه رفته باشم اما مگر میشود با رنج طور دیگری زیست و جهان را طور دیگری خواست؟ محبوبه محمدی
-
پاییز بهاری است که عاشق شده است
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:20
پاییز بهاری است که عاشق شده است ____ این برگ ترنجی و اناری شده است از مرگ به هستی اش فراری شده است ____ قلبی که شکسته است و زاری شده است قلبی که شکسته است و زاری شده است ____ پاییز چه پررنگ چناری شده است از مستی و از عشق چه حالی شده است ____ یاری که بدون هیچ آری شده است سجاد نوروزی
-
طبیعت
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:19
-
ابراز احساسات در مشهد روا باشد
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:15
ابراز احساسات در مشهد روا باشد شعری که در مدح رضا باشد بجا باشد از مکر شیطان زائرانش در امان هستند شیطان ندارد راه, هر جایی خدا باشد حتّی مسلمانان اگر ما را ز خود راندند آقا حسابش از مسلمانان جدا باشد هر روز و هر شب پنجره فولاد میگوید: درمان بیماران بی درمان رضا باشد هضمش برای ما گدایان واقعاً سخت است سلطان چرا باید...
-
تا شد زمان و مقصد دیگر نمانده است
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 10:15
تا شد زمان و مقصد دیگر نمانده است تا زد جوانه کودک و, مادر نمانده است از هر طرف که زخم زبان ها شنیده ایم باید گذشت که طاقت شبدر نمانده است تا شد جوانی از سرمان دل بکن رفیق در روزگار سرو و صنوبر نمانده است طاقت نیاورم دگر از عشق دم نزن چون عشق فتنه بود و قلندر نمانده است من عاشقانه از غزلم هم گذشته ام چون رد عشق بر تن...
-
دیرزمانی است در قبرستانِ خاطرهها
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:33
دیرزمانی است در قبرستانِ خاطرهها به دنبالِ خود میگردم. نمیدانم کجا گورم را گم کردهام. عبدالمجید حیاتی
-
من از این عشق به خورشید رسیدم
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:32
من از این عشق به خورشید رسیدم تشنه لب چشمه ی جاوید رسیدم چشم زیبای تو را پنجره کردم من تماشا به تو زین منظره کردم عکس صد خاطره از چشم تو چیدم تا سحر جلوه ی زیبای تو دیدم پشت لب هر چه سخن بود تو بودی حیف آن لحظه که غم بود نبودی بر کسی راز دلم هیچ نگفتم بی تو هرگز سخنی پوچ نگفتم خیره از پنجره تا دور تو بودی برق چشمان من...
-
رفتی و من ماندم و
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:32
رفتی و من ماندم و رؤیای بی پایان عشق محمدعلی رضاپور
-
حالِ این روزهای من
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:31
حالِ این روزهای من بیهوده عالی است. سرم حسابی گرم است به نبشِ قبرِ خاطرهها و جویدنِ ناخنها. عبدالمجید حیاتی
-
سر به سرم گذاشتی و جاگذاشتی
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:31
سر به سرم گذاشتی و جاگذاشتی هر بار روی زخم دلم پاگذاشتی از بس که سحر نگاهت قیامتست یک شهر را به آتش سودا گذاشتی با آن که در غم خود خو گرفته ام آیا به حال خویشتنم واگذاشتی؟ گفتم که می رسی اما نیامدی هر روز را به وعده فردا گذاشتی گفتی چنین شوی آنگونه می شوم گفتی اگر ... دریغ به اما گذاشتی محو صفا و فریبایی ات شدم دل را...
-
یاعلی(ع)
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:30
-
برای سیر دیدارت معلق آمدم
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:29
برای سیر دیدارت معلق آمدم آونگ خلا از منظر رونق آمدم قلب تپید و خون شریان گشت روی نقاب آدمک در بازی حق آمدم بر فراز قله ها راس گیس گردنه ها گریبان گیر غم لنگ لنگان ناموفق آمدم با طلوع خیره در این هوشیاری سوار شعر در جاده مطلق آمدم آدمک ها بادبادک ها قاصدک ها گر آمدم تکیه بر نوازش الحق آمدم رضا فریدونی
-
من منتظـر هنـوز دیـده ام بـه راه
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:28
من منتظـر هنـوز دیـده ام بـه راه هـرجا روم ذکـر تـو باشد مرا بیان در حسرت نگاه توعمرم بسر شده یارا بیا که چهره خود را نما عیان رمز شعر . ترکیب حرف اول چهار مصراع سلیمان ابوالقاسمی
-
دوست داشتنت
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:28
دوست داشتنت رانندگی در شبِ جاده ای کوهستانی ست و ماهی که هر چند لحظه سر هر پیچ یک بار طلوع میکند. حسین غلامی خواه
-
اشک نمیریزد
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 10:27
اشک نمیریزد ماهی اسیرِ تُنگ در فراق دریا او فقط . . . میمیرد... مرتضی حاجی آقاجانی
-
صبحی تار طلوعی دلگیر
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 10:01
صبحی تار طلوعی دلگیر کوچه ای تنگ دربی نیمه باز دستانی تهی بانگ رحیل می آید در تلاطم غبار باران گرفته در کشاکش طغیان زمان مردی تنها میرفت در تنهاترین کوچه دنیا تا برسد به تنهاترین مرگ تاریخ مهدی یارمحمدی
-
دلی تب می کند
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 10:01
دلی تب می کند دلی می سوزد دلی تنگ می شود دلی پر می کشد دل من , در حصاری از سنگ و یخ نه می سوزد نه تب می کند نه تنگ می شود و نه شوق پرواز دارد مریم_سپهوند
-
زیارت می کنم هر لحظه بانو حضرت غم را
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 10:00
زیارت می کنم هر لحظه بانو حضرت غم را پس از تو می برم بر شانه هایم بار ماتم را پریشانی ست در زلف تو و حال من عاشق چگونه حل کنم نامهربان این هر دو با هم را محمد صادق بخشی
-
عطر علی در ما صد و ده بار میپیچد
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:59
-
دستانش بوی کتاب می داد
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:58
دستانش بوی کتاب می داد و نگاهش به رنگ شعر جلا داده شده بود آرام پر می گرفت و با گیسوان سیاهش در آغوش بی انتهای شب محو می شد من او بودم و او من و چه زیبا در هم می آمیختیم ما شدیم و سکوت شکست از آشیانه گفتیم و از پرواز و از بهاری که همه جا پهن بود ما شدیم و ما ماندیم من و دخترک بازیگوش رویاهایم الهه توکل
-
زخم صد خاطره
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:58
زخم صد خاطره بـــر جسم و تنـــم می گوید درد هجر تو محال است به درمان برسد حامد_بید
-
شبی نوشیدم آن مِی را به حال ساغر و ساقی
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:57
شبی نوشیدم آن مِی را به حال ساغر و ساقی دو سنبل گوشه میخانه افتاده ست به چخماقی لب شیرین چو بوسید رقص کنان وقت سحر جرعه ای هم خود ننوشید و چکاند بر رازقی چون به میخانه دل فرهاد بودش در کمین ساقی بگفتا تورا رنگ و بویِ زلف شیرین لایقی گوهر عشق لبِ شیرین ببوسد هر سحرگاه لطف ایزد بود به فرهاد که دارد اشتیاقی در دل دوست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:57
-
من به باران پای بندم
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:56
من به باران پای بندم اشک آسمان شاید پاک کند از روزگار زنگارش چرا عاشقانه نخوانیم با رنگ رنگین کمانش و چرا عاشق نشویم در نسیم خنکای بهارش و چه زیباست مهربانی ... زیر درخت شکوفه بسته سیب با روسری سپیدش میگفت مادر بزرگ پیر شوی مادر غرق احساس بود از ته دل میگفت چه طراوت میداشت ریشه در پاکی احساس غریبش لحظه ای میبخشید...
-
شب شبی ظلمانی,کوچهها افسرده
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 09:56
شب شبی ظلمانی,کوچهها افسرده شیون باد بلند,گویی طفلاش مرده دست بغض حنجرهام میگیرد نه توان بر ماندن,نه گریز از رفتن ترس در آغوشم,فکر رفتن دارم قدم اول را بیهدف و سخت برمیدارم در سکوت کوچه,نه مرا حسرت دیروز و غم فردا بود همه فکرم این بود,چه کنم با دل خود... که پس از فرداها,پرده را بردارد در نبندد به روی کودک...
-
گفتی برنمیگردی.
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 10:32
گفتی برنمیگردی. یا شاید نگفتی برمیگردی. حنجره از صدا افتاد و نفس از پا...! نه تو آمدی به خوابم نه من رسیدم به خیالت! عبدالمجید حیاتی