-
خواهم امشب عشق را معنی کنم
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:43
خواهم امشب عشق را معنی کنم عشق را اندر دلم پیدا کنم عشق یعنی که مولایم علی عشق یعنی بهترینی یاعلی عشق یعنی آبرو یعنی شرف تا ابد تسلیم سلطان نجف عشق یعنی چشم و آبروی علی سرنهادن روی زانوی علی عشق یعنی روز و شب در زمزمه بردن نام علی و فاطمه گفتم آخر عشق رامعنی میکنم تا که جای مهدی را پیدا کنم آمدم دیدم که جای لاف نیست...
-
یادت باشد !!
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:42
یادت باشد !! به نفیر دلم گوش کنی یادت باشد برای شنیدن صدایت برای بوئیدن عطرت برای دیدن تو در زیر باران همه ی چشمها را پشت سر گذاشتم اما نگاهم نکردی رحمن لونی
-
دلم دریای عشقی ست
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:42
دلم دریای عشقی ست که امواجش اسم تو را به ساحل می ریزند پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:41
-
با تو جهانگردی می شوم
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:41
با تو جهانگردی می شوم که تمام رؤیاها را زیر پا می گذارد پرویز صادقی
-
از حد ِ ..
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:41
از حد ِ .. دوست دارمت اعداد عاجزند اصلا نمیشود بشمــارم بـــرای تـــو مهدی_فرجی
-
یک فنجان چای
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:40
-
خیال در
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:39
خیال در همه عالم برفت و باز آمد که از حضور تو خوش تر ندید جایی را سعدی
-
فراق و وصل
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:39
فراق و وصل اگر سرد و گرم این دنیاست عجیب نیست که دلـ کاسهای پر از ترک است سعید_صاحبعلم
-
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ،
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:52
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ، ﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪ ، ﻏﻢ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ! ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺷﮑﯽ ﻫﺴﺖ … ﯾﺎ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ِ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﻟﯽ ﺑﯽ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ ؛ ﯾﺎ ﺍﺯ ﭘﺲ ِ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ … ﯾﺎ ﮔﺮﯾﻪٔ ﮐﻮﺩﮐﯽﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯽ ﺣﻮﺍﺳﺶ ، ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ! ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﯾﮏ ﺻﺒﺢ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ : ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ِ ﭘﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ … ﺑ ﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﺑﺎ ﻗﻠﺐ...
-
حقیقت محض
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:51
-
با خیال تو و این فاصله ها درگیرم
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:51
با خیال تو و این فاصله ها درگیرم زیر باران خیال تو کمی دلگیرم غرق احساسم و با خود سخن می گویم شاید اینگونه سرشتند به هم تقدیرم قاب رویای ترا باز به دل می کوبم تاج زرین خیال تو به سر می گیرم بغض دل پاره و از حسرت چشمم غلطید سرمه نقش تو بر چشم شود اکسیرم تا ته کوچه بن بست رسیدم به تو سایه وهم و خیال تو کند تسخیرم با یکی...
-
بگذار,,, شعرهایت به پرواز درآیند؛
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:47
بگذار,,, شعرهایت به پرواز درآیند؛ وُ پر بگیرند تا دور دستها. آنجا که, مردانِ سلاخی شدهاند وُ, زنها پوست انداختهاند! شاید؛ میان دفترت [شعر],,, کمی از تب جهان بکاهد! لیلا طیبی
-
با تو جهانگردی می شوم
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:46
با تو جهانگردی می شوم که تمام رؤیاها را زیر پا می گذارد پرویز صادقی
-
می دانی محبوبم
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:46
می دانی محبوبم هر که مرا می خواند گمانش که شاعرم و نمی داند من فقط تو را می نویسم تو که لاجرم یک عاشقانهٔ بی بروبرگردی پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:45
-
از حد ِ .. دوست دارمت اعداد عاجزند
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:45
از حد ِ .. دوست دارمت اعداد عاجزند اصلا نمیشود بشمــارم بـــرای تـــو مهدی_فرجی
-
خیال در همه عالم برفت و باز آمد
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:45
خیال در همه عالم برفت و باز آمد که از حضور تو خوش تر ندید جایی را سعدی
-
فراق و وصل
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 10:43
فراق و وصل اگر سرد و گرم این دنیاست عجیب نیست که دلـ کاسهای پر از ترک است سعید_صاحبعلم
-
تو قهوه روهمیشه تلخ میخوری
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:28
تو قهوه روهمیشه تلخ میخوری تومیایی! وباهم به گفتگو میشینیم وچایی میخوریم ناگهان من بخودم می ایم میبینم فقط یک استکان چایی ست انهم دردستان یخ زده ام ,یخ زده ماه هاست تورفته ای ولی یادت هرروز به من سرزده ,سر,زده است. یادت, مهمان ناخوانده قلب من است. وبازتومیایی وباهم به گفتگو میشینم. واینبار من قهوه روتلخ میخورم ایمانه...
-
حیاط خانه ی مادربزرگ
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:27
حیاط خانه ی مادربزرگ بزرگ بود و دلگشا و پُر از نور و رنگ و عطر و طعم و صفا و ماهی هایش هم آبشاران شان را, می شناختند و اقاقیِ عاشقش و غزلترانه ی گلدان های در مدار چیده اش سر می گذاشتند بر دامن خدا می خواهم دوباره بسازمش. محمدعلی رضاپور
-
یادش بخیر آن روزها
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:26
-
صدای پای غزلهای ناب میآید
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:25
صدای پای غزلهای ناب میآید دوباره رهگذر از کوچههای خواب میآید مرا کفن کن و بعد بسوزان به اخم هیتلریات این عذاب میآید قرار نبود بپرسی سوال از رفتن که بعدِ رفتن هر عابری جواب میآید مرابغل کن و هرشب ببوس خوابم را کویر تشنه لبی از سراب میآید علی رفیعی وردنجانی
-
باز منو زمزمه؛ باز وداعِ بهار
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:25
باز منو زمزمه؛ باز وداعِ بهار نغمهی طنازِ عشق؛ بدرقهی طُرفه یار باز صدای هَزار؛ بَر رُخِ تبدارِ گل هرمِ عطشوارِ دل؛ خاطرهی طَرفِ یار بلبلِ رقصان به گل؛ غمزهی باران به برگ رقصِ پَرِ قاصدک؛ بَر چمن بیقرار جُنگِ تموز و عطش؛ ولولهی آسمان چنگ بر آفتاب زد؛ ابرک بیبند و بار باز به دل زد نهیب؛ عقلِ پریشان و منگ باز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:24
-
وقتی هوای تو بود,
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:22
وقتی هوای تو بود, پناه تو نبود؛ چگونه صبح کنم بی نورِ تو؟ ای پرده نشین! آفتاب در انتظارِ طلوعِ توست. تجلّی کن که قلب فسردهام در تمنّای یک پرتوِ مهرِ توست. آیدین آذری
-
حال خوب
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:19
-
چندان که روی ماه تو امشب منوّر است
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:18
گویی که چهره تو از آیات محشر است در بوستان عشق بلندای قامتت از سرو بیش و مایه رشک صنوبر است پر کرده است عطر تو اطراف خانه را جان مست از آن شمیم خوش و روح پرور است خواهش به اوج خویش رسیده است در فضا از شور دلنشین هوایی که در سر است هر چرخش نگاه تو ای نازنین من آغاز یک حکایت شیرین دیگر است افسوس بر لبان تو می آید و به...
-
پر از دلتنگی ام , از نم نمِ باران بگو با من
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 10:18
پر از دلتنگی ام , از نم نمِ باران بگو با من دلم ابری شده , از صبحِ لاهیجان بگو با من به روی آتشِ هیزم , برایت قهوه دم کردم پس از نوشیدن از فالِ تهِ فنجان بگو با من سیاهی های چشمانت ذغالِ نابی از لیمو لبت غرقِ دوسیب از قل قلِ قلیان بگو با من سحرگاهِ غزلهایم , بیا تا پلک بگشایم نسیمِ صبحی و از پشتِ کوهستان بگو با من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 تیرماه سال 1402 10:36