-
بس که چشمانم
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:53
بس که چشمانم خنده بر هر اشک زد، نقش لبخند می کِشد اشک روان بر شوره زار گونه ام، شوق را گم می کنم بر لعل سرخ یخ زده طرح باران می شود هر گفته ی ناگفته ام در سکوت دست خوابیده به لالایی بغض لنگ می گردد پای رفتن های دل، زندگانی چون گِره، کور شد بر تنم، بس ز پیچ وتاب عشق، رنگ داد بر سینه ام.... اعظم حسنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:53
-
" دردم از یار است و درمان نیز هم "
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:52
" دردم از یار است و درمان نیز هم " غصه داریم از غمِ نان نیز هم عشق بازی کن اگر سرزنده ای زیر برف و زیر باران نیز هم گر چه غرق غم شدی ، دیوانه وار هِی بخند و هِی بخندان نیز هم شاد باش و خنده کن ، تا مشکلات رفع گردد یا که آسان نیز هم موقعِ رانندگی خوشحال باش در خیابان پشت فرمان نیز هم می روم وقتی به آذربایجان...
-
شب می رسد ز راه
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:32
شب می رسد ز راه همچنان منتظر رسیدن وقت قرار ما بود یا رب چه شبی باشد من بی تاب گشتم از فراغ یار دستانم چه لرزان است چشمانم چه گریان در دلم آشوب غوغای بر پاست نکند یار نیایید امشب تردید تردید تردید تمام وجودم را گرفته امشب ... مثل شبای گذشته ..... سال های سال میگذرد من همچنان منتظرم چ ه شب سختی بود شب بارانی بود و...
-
نور... رفت!
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:25
نور... رفت! محو به ناپیدایِ دردِ دور صدا... رفت! نالان گمشده در عمقِ گور مبهم در این غوغا دوربین... رفت! لرزان رو به رویاهایِ کور سویِ سرهایِ جدا، دلهایِ خونین حرکت! در این کویرِ شور تشنه و تنها با پایِ چوبین پر از وحشت کات! از دست رفته نور ساکت شده صدا شکسته دوربین غرقِ حیرت... کیش و مات! فرزین روزافزای
-
طبیعت شب تاریکی ست روز و آفتاب جانش.
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:25
طبیعت شب تاریکی ست روز و آفتاب جانش. آویز هر کهنه چراغ پست کم سویی نباش که تیرگی را به چشمت دوچندان می کند. سرافراز به تاریکی قناعت کن تا آفتاب از قله های قلبت برآید. سید محسن طباطبایی
-
چه زیباست
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:24
-
من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:23
من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز نوری ست، شعلهای ست خورشیدِ روشنی ست که میخوانَدَم مدام اینجا درون سینهی من زخم کهنهای ست که میکاهَدَم مدام... "حمید مصدق"
-
عبور کردم از فاصله ای که
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:07
عبور کردم از فاصله ای که مسیر رفتنت بود ... شاید!ندانی عطر تنت تن پوش شعبده بازیست که هر لحظه، از سر و کولم بالا می رود و در دفتر شعرم ... کلمه می شود تا تو را ... بنویسد راضیه بهلولیان
-
دخیل میبندم بر ضریح نگاهت
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:07
دخیل میبندم بر ضریح نگاهت که بر این گندمزار همچون بارانی که سیراب میکند مزرعهی این ذهن تشنهام را تو را سپاس ای همیشه سبز که زندگی را از فروغ دستانت میتوان دریافت کرد. علیرضا ایمانی فر
-
تا زمانیکه زندگی میکنی
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:06
تا زمانیکه زندگی میکنی خاطراتت را بشمار خیلی زود شمار خاطرات می شوی عباس سهامی بوشهری
-
آسمان پُر ستاره می داند
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:05
آسمان پُر ستاره می داند که درون ماه چقدر می درخشد و من می دانم وقتی که آسمان به خواب می رود چقدر پروانه روشن درون قلبم بیدار می مانند نسترن دانش پژوه
-
گوش کن...... انگار صدای جرس می آید
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:05
گوش کن...... انگار صدای جرس می آید نکند کاروانی درگذراست. اما نه.... سالهاست از این کویر آبادانی رفته است، شاید این، ناله ی ساعت زنگخوردی باشد، که باصدایی ناتوان تر ازنفسهایم شادی فراموش شده ای را بیداد میکند ومن هنوز،به قاصدک می اندیشم راستی آیا رفتی با باد رضا پورمند مهرداد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:04
-
بوسه
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:04
آخرین جنگمان بوسه بود و آخرین سلاحمان اشک پس از آن جشن پیروزی گرفتیم اشکهایمان را پاک کردیم و تنها ماندیم ارغوان اسماعیلی
-
بگذار قدم بر در کاشانه ی ما تا
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:03
بگذار قدم بر در کاشانه ی ما تا روشن کنی از ماه شبت خانه ی ما تا در پرتو سیمای تو هر لحظه ببینیم ریزد سر زلفت به سر شانه ی ما تا ما خود گره از طره ی زلفت بگشائیم یارا تو گره از دل دیوانه ی ما تا خیری برسد از گل زیبای نگاهت ای دلبر مستانه و دُردانه ی ما تا نابرده ره عشق به آتش بکشاند هر شعله ای از جرعه پیمانه ی ما تا آن...
-
خدا هم هست
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:02
-
طالع من اگر
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:02
طالع من اگر دریا نمی بود اینهمه آبی نمی نشست در چشمانِ تو که بسی جوی وُ جویبار تشنه به نمِ آبی اما من شب وُ روز غرقابم در بیکرانگیِ دریایِ آبیِ چشمانت . . . گفتی دست وُ دل بازی وُ نازک خوی اما تا امروز برده ای دل مرا بی آنکه باخته باشی به من حتی تاری از طره ات باز آی وُ باز آر آن قلبِ شکسته را اگرچه محال می دانم وفا...
-
عاشقت بودم ،فهمیدی نمی دیدی ولی
جمعه 23 تیرماه سال 1402 11:01
عاشقت بودم ،فهمیدی نمی دیدی ولی گفته بودم بی تو خواهم مرد نشنیدی ولی ماه من بودی ،ندیدم لحظه ای رویت شوی بر همه عالم به جز من می تابیدی ولی.. گفته بودی ترس از آن دارم که تنها سر کنی با خیالی خوش می رفتی نترسیدی ولی چون کنم با این دوراهی یا تو یا بیگانگی سروطن می خواهد از من ،دل تبعیدی ولی وقت رفتن گرچه بالبخند می دیدی...
-
حال خوب
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:11
-
چشمِ سحر آمیزی دارد ساحرِ زیبای من
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:10
چشمِ سحر آمیزی دارد ساحرِ زیبای من آهویی مانَد نگارین یارِ پر آواز من دلفریب است دلفریبِ ناز بی همتای من چشم حاسد دور نگهدارش ربِ والایِ من شهرت آفاقی دارد دلبرِ آفاقِ من شهرتش افزون بفرما سرور و آقای من گوشه چشمی گر نشاند بس فریبا یارِ من جز به نیکیها نَیانجامد سرانجام کارِ من بَه چه خوشبختم در عالمها یقین دانید که...
-
زمان!
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:09
زمان! چه بی رحمانه به تاراج می بری لحظه هایم را. گذشته را جا مانده ام هنوز. بگذار حس کنم بودن را. آیدین آذری
-
گفتند که خوبم وَ خیالت به سرم نیست
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:08
گفتند که خوبم وَ خیالت به سرم نیست این قصّه ولی قصّه ی چشمانِ ترم نیست من یوسفِ افتاده به چاهِ دلم اکنون چندیست که از حالتِ خویشم خبرم نیست چون کوچه ی متروکِ درونِ دهِ ویران آرامم و دور از تو دگر رهگذرم نیست چون موج پیِ موج زند ضربه به من عشق آن ساحلِ دریایم و راهِ دگرم نیست! از درد پیِ درد پیِ درد چنانم انگار نباشد...
-
حال خوب
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:08
-
می خواهم پرواز کنم
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:07
می خواهم پرواز کنم به آسمان بسمت ستار ه گان بسمت ماه قلاب زنم وماه را شکار کنم شاید در انطرف در پشت ابر ها ودر میان شهاب های سرگردان خود را پیدا کنم می خواهم ازمیان سختی ها عبور کنم و قایقی بردارم در میان دریا ودر میان اقیانوس خود را بدست تقدیر وبدست باد بسپار م شاید در میان امواج ودر کنار صخره ای در جزیره ای دور...
-
شهر خواب اشباحِ بیدار
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 11:00
شهر خواب اشباحِ بیدار سراسیمه به دنبال آرامش می گردند با چشمانی سرخ تر از آخرین تقلای آفتاب در غروبی پرتکرار در پی افکندن بلوایی می چرخند گریزان از روز با زندگی قهر شاید هم مطرود و در رنج شب از ناگفته ها سرشار ماجرای تازه ای دارد داستان شهر تاریک و مردمان آلوده در تقصیر سرنوشتی شوم خارج از تفسیر محذوفانی از جامعه...
-
پر از گلایه بودم
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 10:59
پر از گلایه بودم سرشار از آرزو حضورش گلایه ها را چون برف آب کرد و آرزوها را به کام نیستی فرو برد دکتر صحافیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 10:57
-
محبوبم !
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 10:56
محبوبم ! سال هاست نامه های عاشقانه ام را با علاقه ای سوزان در روبانی به رنگ آبیِ عشق دسته می کنم سرِ طاقچهٔ دلم می گذارم رازهای سر به مهری که جز به دست تو گره ازآن باز نمی شود پرویز صادقی
-
هر پگاهی که تنِ پنجره ات باز شود
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 10:44
هر پگاهی که تنِ پنجره ات باز شود صبحِ زیبای من از دیدنت آغاز شود بارها بر سرِ زلفت بزند بوسه نسیم که گلِ روی تو از شرم و حیا ناز شود آنقَدر در کش و قوسم که به آوازِ بلند آنچه در دل بنِهفتم به تو ابراز شود دختر نغمه سرا نیمه شبی حوصله کن عاقبت باغِ ارم عرصه یِ آواز شود گاهی از کوچهی سعدی متوالی مگُذر که...