-
دوش دیدم بلبلی شانه زنان زلف پریشان مرا
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:55
دوش دیدم بلبلی شانه زنان زلف پریشان مرا ساقی از ره رسید و انگاشت دیده حیران مرا یکی آمد که هم دل بود و هم پای سفر بود آمدی جانا بِکَندی از دلم پای رفیقان مرا بلبلم زلف مرا شانه چو مژگان به رهی رهیده زلف پریشان خویش و ساخته آشیان مرا اگر کنار چشمه ای غزلخوان شود بلبل به هیبت ساقی آرام شود رود خروشان مرا بخوان ای بلبل...
-
این دنیا خود غلط بود
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:55
این دنیا خود غلط بود ما به گِردش چرخیدیم این غلط خود صد غلط بود خود رسوا کردیم چهل رفت زین گردش شب و روز نمانده چیزی شهریار نکن غلط تا دنیا نبندد به پایت سیم شهریار یاوری
-
خورشید می تابد انگار از روی بام نگاهت
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:54
خورشید می تابد انگار از روی بام نگاهت کردی نگاهی و رفتی چشمم نشسته به راهت رفتی بعد از تو من هم شبگرد تنهای شهرم آه از سیاهی شبها بی روی مانند ماهت من انتظار تو را و درد سیاهی شب را آن میکشم از دل و جان این میکشم با کراهت آری به من حق بده ای فارغ ز عشق و محبت چون هر کس او را ببیند مجنون شود زاین وجاهت من مانده در این...
-
حال خوب
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:54
-
من آسمان ابری ات را دوست دارم
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:53
من آسمان ابری ات را دوست دارم ای عشق من بی صبری ات را دوست دارم مازندران طعم هوایت عاشقانَه ست با تو، هوای دل، همیشه پر بهانَه ست این جا، ترنّم ها به رنگ عشق هستند سبک آفرینانِ قشنگِ عشق هستند عاشق نبودن بر نگاهت اشتباه است این جا اگر عاشق نباشد دل، گناه است این جا، زمین و آسمان، رقص تجلی ست مجنون، خودش، می گوید: این...
-
ای که رفته، از دل و جانِ پریش
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:48
ای که رفته، از دل و جانِ پریش ای گرامیتر، زجان و قلبِ ریش خستهبودی و ملول، از این حضور رفتهبودی در قفای یک عبور تو و پایانِ همه دلواپسی رفتی از جان و من و این؛ بیکسی رفته بودی گرچه ماندی، در خیال رفتی و تنها شد این، عقلِ وبال از جنون، عاری شد این؛ جان و روان رفتی و عقل را نشاندی؛ جای آن من کجا و آن همه؛ دیوانگی...
-
ای عشق؛ که آنلاین ترین کاربر هستی!
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:47
ای عشق؛ که آنلاین ترین کاربر هستی! در آخرِ این شعر؛ بِکش یک گل و...دستی دارد دلم از شاخه ی این شعر می افتد پاییزِ من ای کاش؛ بهاری بفرستی باید به من _ این خسته ی دیروز؛ بگویی امروز به رویِ چه کسی پنجره؛ بستی یک عمر نشستم لبِ این بامِ نگاهت هرچند دلم را لبِ این بام ؛ شکستی یک شهر؛خداحافظی از چشم تو کردند وقتی که تکان...
-
یک فنجان چای
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:47
-
احساس میکنم زیر پایم خالیست!
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 10:43
احساس میکنم زیر پایم خالیست! احساس میکنم تکیهام به جایی نیست ! ستونی سایهای نیست ! گم شده ام اینجا نیست ! کسی دیگر خواهان حرفهایم نیست ! کسی منتظر گامهای آمدنم نیست ! او که رفت ، شماره روزهای نیامدنم نزد دیگری نیست ! حسن بهبهانی
-
در عمارت زندگی
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:16
در عمارت زندگی پنجرههای مشبک رنگارنگ به سمت قصهها باز میشوند قصههای هزاران ساله قصههای هزاران خاتون عاشق قصههای مادربزرگ که طعم مهربانی دارند قصههایی که نور در کلماتشان جاریست، مثل نور در پنجرههای مشبک رنگارنگ شبنم حکیم هاشمی
-
با جهان در جنگ باشم بهتر است
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:15
با جهان در جنگ باشم بهتر است اندکی دلسنگ باشم بهتر است در دلم دیگر صداقت نیست نه گر پر از نیرنگ باشم بهتر است سبز یعنی عشق و آرامش، ولی من اگر بد رنگ باشم بهتر است هر که باهوش است لعنت میشود تا قیامت مَنگ باشم بهتر است شخصیت را زیر پا له میکنم مایهی صد ننگ باشم بهتر است شهر ما عاقل نمیخواهد رفیق بی گمان الدنگ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:13
-
دیگر ته زانوی من اینجا نفسی نیست
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:12
دیگر ته زانوی من اینجا نفسی نیست دیگر نفسی نیست که دل را هوسی نیست این قصه درست است که در عالم پیری دور و برمان خالی و آواز کسی نیست در لحظه ی پرپر زدن پلک در این جا حتی شبحی از طیران مگسی نیست اطراف تن غمزده و دلزده ی من جز خنده ی منقوش و نگاه عبسی نیست اینک همه را در ته دل بغض نمودم زیرا که مرا جز دل خود تیررسی...
-
توهم بودنت مرا به جنون کشید
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:11
توهم بودنت مرا به جنون کشید و اکنون در اتاقکی تنها با عقلی که زوال پیدا کرده هنوز منتظرم شاید توهمم واقعی شود اگر دز قرص هایم بیشتر شود. سحر کرمی
-
این قامت ِ خمیده ِ هلال ِ محرّم است
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:11
این قامت ِ خمیده ِ هلال ِ محرّم است این ماه ِنو رسیده پرازماتم و غم است از قحطِ آب و شور و نشور و تف ِ زمین سوزو حرارتی ست که درجان ِشبنم است این تابناک سر ، که به نیزهِ شدهِ بلند از پیکر ِ بریده ی ِ اولاد ِ خاتم است این حجم ِ اتّفاق ، ز سقیفه شروع شد ور نه حسین ، زاده ی نور ِمسلّم است دستی اگر فتاده به روی ِ زمین ز...
-
حال خوب
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:07
-
هوای گریه به چشم است و شانه می خواهم
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:06
هوای گریه به چشم است و شانه می خواهم کمی تسلیِ دل از زمانه می خواهم تنم تکیده تر از نِی،نفس به حنجره نیست برای باور ِ بودن بهانه می خواهم به انتظار غزل،ساز من نشسته چه حیف که از سکوت قلم ها ترانه میخواهم ستاره ای ندرخشید و لاله ای ندمید اسیر ظلمت راهم نشانه می خواهم نه نغمه خوان بهارم نه باغبان خزان در آرزوی...
-
خاطرم نیست کجا روی زمین افتادم
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:05
خاطرم نیست کجا روی زمین افتادم رفته انگار همه خاطره ها از یادم میل برخاستنم هست بپرسید از او باز پس می دهد آن جان که برایش دادم؟ از زمین هیچ کسی کاش بلندم نکند تا ببینم به کجا می رسد این فریادم بر زمین منتظرش تا به ابد می مانم کاش یاران و رفیقان نکنند امدادم موج فریادم اگر باز به گوشش نرسد به همین شور که برخاسته از من...
-
تا روح جدا نگردد از کبرِ و ریا
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:04
تا روح جدا نگردد از کبرِ و ریا لایق نشـود بر آستانِ کبریا هر مرتبه از رشد بهایی دارد عزت ندهند بر کسی جز به بها از راه به شاهراه خواهی برسی باید دلِ خود را ببـری به کربلا از صحتِ تن نعمت ارزنده تریست دردی که شود به دستِ عباس دوا در کاسهٔ اوست هر چه در عالم هست الطافِ حسین هر که را کرد گدا امیررضابهنام
-
بغض فروخوردهٔ توام
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 11:02
بغض فروخوردهٔ توام کودکم که کار سپرد نامت را به فراموشی بغض ترکیدهٔ تو ام دخترم که شیونِ حسرتهایت زدوده نور را از ستیغِ صبح آه.... چه شوم ست قصهٔ این خاک تشنه گرسنه غمناک وُ کساد گوئی رنجنامه ایست به خط اهریمن . . . تاکم نیست بر شاخسارش رنگِ شادی مگر غمی که می شود چید به هزار خوشه دریایم که دیر زمانی آب بود وُ آبادانی...
-
طبیعت
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 11:02
-
گرچه سخت است ولی باز بخند
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 11:01
گرچه سخت است ولی باز بخند در به روی شب اندوه ببند گرچه سخت است ولی گریه نکن که پرآژنگی از این حال نژند گرچه سخت است ولی حاشا کن شده ای گر سر آتش اسپند بزدای از دل خود گرد وغبار مثل یک آینه زنگار نبند بودم ای کاش درخت تاکی جای رگ داشتم ای کاش آوند بود در چشمه می ریشه من تا به لبها بنشانم لبخند همه شب بود به رویای من...
-
در این عالم در پی تو
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 11:00
در این عالم در پی تو حیران بودم ، سرگردان بودم نمی دانستم نمی دانستم به کدامین رو نماز خوانم نمی دانستم چگونه دعا گویم نمی دانستم به چه اسمی صدایت کنم نمی دانستم نمی دانستم هر لحظه دستانت را طلب کردم اما ... در جوابم فقط سکوت بود سکوت بود و درد بود سکوت بود و درد بود و غم بود سکوت بود و درد بود و غم بود و اشک بود سکوت...
-
صلوات
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:59
-
جز ذکر خیر یار
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:57
جز ذکر خیر یار درمجلس دل نبود شرحی یاد باد آنکه به غیبتی ز ما یاد نکرد پرشنگ بابایی
-
من اگر پیرم گلم دل نوجوانی میکند،،
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:57
من اگر پیرم گلم دل نوجوانی میکند،، در میان بوسه هایت، دل ربایی میکند،، بوده وهستم مرید سفره ی احسان تو،، من به فرمان دلم دارم خدایی میکنم شانه ای از بهر تکیه،، قلبی بهر وصال نازنین با این تفکر زندگانی میکنم صدیقه جـُر
-
در خیالم حکم ایمان است و بس
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:56
در خیالم حکم ایمان است و بس فارغ از دنیا و املاک است و بس دیگری را بینم و در افکار خویش او من است و من هم او باشم ،این راست است و بس گوید به من پیر گشتی و ز دنیا قافلی این هم، او باشد, او پیر است و بس دیگری را بینم و گوید به من ای راستین دانم آخر ،راستی هم ،او باشد و بس هر که را میبینم که زخمی میزند دانم این زخم ،زخم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:56
-
گاهی چنان هوایِ کوه و گیاه
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 10:55
گاهی چنان هوایِ کوه و گیاه بر سرم می زند که روحِ بیتابم بسانِ بره آهویی پابرهنه از میانِ هیاهویِ شهر یک راست به کوهستان می دَوَد حس هایِ بنفش تنِ روحِ آزرده ام را چونان زنبقی برگ برگ کبود کرده اند خوشا شامگاهان در فراسویِ کوهساران به سنگِ خارایی تکیه بر دادن و اندیشیدن بر دخترِ کولی که شبانه در زیرِ نورِ ماه کنارِ آتش...
-
به اینحجم از شکستن و ایستادگی تبریک میگویم!
شنبه 24 تیرماه سال 1402 10:54
به اینحجم از شکستن و ایستادگی تبریک میگویم! به جنازه ام که راه میرود ،بدون زندگی تبریک میگویم ! زخمهایم یکی یکی باز میشوندو من نمیمیرم به مرگ، مرگِ به این بی عرضگی تبریک میگویم! تمام تنم که نه روحم به درد گریان است به بیداریم با این حجم از خستگی تبریک میگویم ! من چه میکنم برای تو و عشق شیرینت با اشک به تو برای...