-
سرخوش از خال لبت تا به ثریا بروم
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:18
سرخوش از خال لبت تا به ثریا بروم هرشب اینگونه چو دیوانه به رویا بروم ساکن دشت هراسم که به دنبال تو من از پی چشم خمار تو به دریا بروم نکن اینگونه که من بی تو پریشان بشوم ره غم گیرم و افسرده به صحرا بروم نظرت با همگان باشد و من بی نظرم تا بکی بی نظرت با غم دنیا بروم گرجهانی پی من باشد و من بی تو شوم نظرم نیست به این...
-
گویم اینجا از دل پر راز , راز
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:18
گویم اینجا از دل پر راز , راز سر افشا میکنم , همچو رودی از گداز عالمی وحشت کند , حیرت کند , همچو گراز جان شیرین نقد گردد در فراز دیده را گویم بماند سر به ناز گوش و مغزش هر یک اندر سو نماز این چنین را هی نرفته هیچ کس این مسیرش پر سوز است , چو حجاز فارغ اندر ره که آیی تو برون تازه می گردی رفیق و سر به ساز بخت گردد با من...
-
یاعلی(ع)
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:17
-
این عصیانِ کبوترانهی اندام توست
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:13
این عصیانِ کبوترانهی اندام توست که با پیچک سپیدهها برمیافرازد این دهان مرتعش تو از ماه است که نغمهزاری شیرین بر آب میبَرَد رگهای توست که همچنان از علف انتظار سبز است و دُرنای سپیدِ گردن توست دلیل مدهوشی شبانگاهان اندوه میخزد آنجا که شعلهی تو در رقص است و آنجا که دهان من بر سینهی تو فرود میآید عصیان...
-
دلتنگی نجوای پر تکرار پریشانیست
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:13
دلتنگی نجوای پر تکرار پریشانیست در هجوم نیش عقربه ها و ساعتی که بی جان است در برابر درد. دلتنگی رخت خیس خیابان است بی چتر در عبور ممتد باران میانه ی راهیست نا معلوم و پایی که همیشه میلنگد. محبوبه محمدی
-
مثل رودی زلال...
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:12
مثل رودی زلال... مثل دشتی سبز... ای بهار سبز من ای زلال پاک ای اردیبهشت.. ای دمادم چهچه بلبل به دشت... ای صبحدم لبریز از طراوت باران بهار... در هوایت بیقرارم عاشق و پروانه وار... حمید موسیوند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:12
-
دوش بدیدم ای صنم از همگان جدا توئی
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:11
دوش بدیدم ای صنم از همگان جدا توئی رفته چو خورشید شده جلوه گه خدا توئی. نور بُدی صفا بُدی مهبط عشق ما بُدی برهمگان فزون بُدی یوسف مه لقا توئی. کعبه کند طواف تو مروه شده صفای تو هرطرفی که رو کنم شاهد دلربا توئی. شاهد شوخ من توئی کل صفات او توئی مظهر عشق او توئی مظهر اولیا توئی. شیفته بلا شدم تا به تو مبتلا شدم درد من و...
-
تو را که می خوانم
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 10:10
تو را که می خوانم شمیم برگ هایت هوش از سرم می برد کاش می شد عصاره می گرفتمت تا بوی جهل و نادانی برود.... ویرا بختیاری
-
بعد از رفتنت.....
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:34
بعد از رفتنت..... چو مرغ نیمه سر بریده ام...ِ فواره میکند ز گلوی دریده ام... تمام لحظه های با تو بودنم... آنقدرها رقص کنان..! به در و دیوار بی کسی خورده ام.. که فراموش گشته.. سرِ نیمه به تن افتاده ام .. فریادها از گلویم دگر نمی آید.. ز بس که بغضهای ستم.. به گلویم فشرده ام.. به انتظار باچشم به خون خفته.. به کنج دیوار...
-
تورو کدوم هزاره پیش ازمیلاد دیده ام
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:33
تورو کدوم هزاره پیش ازمیلاد دیده ام تو به کدوم رویای من خندیدی کدوم کتاب کجای قصه شعری شبیه چشمهایت خواندم میمیرم وزنده میشم هرروز پرم ازتو ونمیبابم تورا کجا گمت کردم درخوابهایم هرروز تعبیر میشوی ایمانه عباسیان پور
-
حال خوب
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:32
-
تقدیر ، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست؟!
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:32
تقدیر ، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست؟! آینده ی ما دورتر از آیینه بینی ست ما هر چه دویدیم، به جایی نرسیدیم ای باد! سر انجام تو هم گوشه نشینی ست از خاک مرا برد و به افلاک رسانید این است که من معتقدم؛ عشق زمینی ست یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد با این همه تردید، در این باره یقینی ست شادم که به هر حال به یاد توأم،...
-
خلوتِ دستانِ تو
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:31
خلوتِ دستانِ تو حادثه سقوط من بود. در خیالم هنوز, دستِ خالیات مرا بالا میکشد. آیدین آذری
-
من نگویم دلبرم , هیچ دارد حسی نسبت به من
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:20
من نگویم دلبرم , هیچ دارد حسی نسبت به من ذره ذره از وجودم , ماندگار از عشق است یاد دلبر چنان وجودم را میکند قبراق و شاد گر مرا نفرین کند , یاد من هست , پس بازهم خوش است یادت چنان کارم کند,هیچ نبینم جز روی تو قبله اگر یک سو بود , هر سو روم , نشان است سوی تو جان و جهان و هستی ام , محو می شود با یاد تو هستی اگر نیستی...
-
آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:20
-
چندی ست می خواهم فراموشت کنم اما
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:18
چندی ست می خواهم فراموشت کنم اما دنیا پر است از رد پاهایت تور سفید روز عقدت, ابر چترِ چروکِ بسته, چینِ چادرِ مشکیت شالِ سرت رنگین کمانِ بعد باران است برگ خزانِ سرخ, لبهایت چشم سیاهت روز تاریکم خوابم نمایش می دهد تنها تو را هرشب اینها و اما شعر... نوزاد پیوند نگاهت با نگاه من تنها تو را مانند مادر می زند فریاد دیدی چه...
-
خیابانی که تو از آن گذر کرده باشی
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:17
خیابانی که تو از آن گذر کرده باشی چه میتواند باشد؟ به جز از خمرهای که آن را انباشته باشند به شراب رسیده شهریورماه اینجا همه شهر بوی شراب میدهد به جاذبهای که از تو جا مانده و من امیدوارم که تو زیباترین دختر این شهر روزی دستورالعمل تبدیل خیابان به شراب را یکبار دیگر و بارهای دیگر لااقل در حق من اجرا سازی علیرضا...
-
ای غصّه ام کز قلب بیمارم چه میخواهی
دوشنبه 5 تیرماه سال 1402 10:17
ای غصّه ام کز قلب بیمارم چه میخواهی برمن بگو از جسم تبدارم چه میخواهی هر روز را برمن توکردی مثل شب تاریک از زجرهایت بس گرفتارم چه میخواهی خونین جگر کردی مرا چون نهر خون جاری افسرده ام بنگر تو رخسارم چه میخواهی حسرت به دل ماندم نشد شادی نصیب من در سینه طوفانی بلا دارم چه میخواهی ناکام گشتم بردی امیالم به گورستان همچو...
-
صدایی از کیوسک میآمد
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:21
صدایی از کیوسک میآمد صدای زنی که بلند فریاد میزد دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم تلفن را برداشتم خانم اینجا کسی نیست! شاخهی گلی را می بینم که از هوش رفته! و کتابی دارد به خودش سیلی می زند خانم! اینجا عطر خوشبویی در هوا دلبری می کند و سایهی کُتی روی چمن دراز کشیده! آقا! آن عطرها نفسهای مردیست که هربار صیدشان می...
-
وقتی تو میرقصی
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:20
وقتی تو میرقصی جهان پر از آهنگ میشود! پر از سمفونی هماهنگ میشود! پر از نور و صدا و رنگ میشود! و چه بیبدیل است رقصی که آهنگ میشود! شبنم حکیم هاشمی
-
خواهم توشوی شمع چوپروانه بمیرم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:19
خواهم توشوی شمع چوپروانه بمیرم ای یار در آغوش تو جانانه بمیرم ساقی به سبویی بده آن باده ی گلگون تا در بَرِ دلدار به مستانه بمیرم دروقت سفر باش به بالینِ من ای مه تا پیشِ توای دلبرِ یکدانه بمیرم طردم مکن ای دلبرِ طناز چو ترسم از جور تو ای یار غریبانه بمیرم هردم ز غمت باده گساری بنَمایم تا از سرِ مستی درِ میخانه بمیرم...
-
نه! از ویتنام نمیگویم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:19
نه! از ویتنام نمیگویم این تبِ زمستانیِ من است در تابستان با خِسخسِ مداومِ سینه و سرگیجههای خواب و بیداری وضعیت قرمز است نه! جنگ را نمیگویم. آمبولانس خبر کنید ولی نیازی نیست نه به دستگاه تنفس نه به اعلانِ تسلیت روح من _ پشتِ هر طوفانی _ طبلِ بیصدای خورشید را میشنود و در انفجار غلیظ و غمانگیزی از امید همچنان در...
-
گلی زیبا, تک و تنها,..
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:18
-
عزیزم قطره ای اشکم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:17
عزیزم قطره ای اشکم در دریایِ آبیِ چشمانت شیرینم به جان می خرم دردِ جانِ شیرینت در تمتعی بی پایان به طوافم میانِ سینه هایت حائلم بر سرپنجهٔ خرامانت مبادا رنجه شود از سختیِ گذرگاهِ این روزگاران می نشینم بر لبِ گنجورِ غزلخوانت هر نفست را به شکرانه می چینم صد غنچهٔ بوس نفسم!! از اندوهم سرخ اگر کرده ای سینه ات حک می کنم...
-
زندگی گر چه نان و نام و افاده است
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:17
زندگی گر چه نان و نام و افاده است بهترین جای نشستن,کنار یک آدم ساده است تعریف عشق مساله و جمع و تفریق نیست آغاز آن نگاه دزدیده ی دو دلداده است احساس بی وزنی و رها ز جاذبه ها یک مستی عمیق کنار جام باده است مسیر زندگی را می توان بیهوده طی نمود گاهی هم معنایی عمیق در انتهای این جاده است تولد ماست که پر رنج و سختی است اما...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:16
-
چشمه خشکیده شعرم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:16
چشمه خشکیده شعرم بوی بهار می دهد تو آمده ایی جوششی دیگر در احساس شعر من نقش شکوفه می زنی در نگاره خیال من تو تولد عشقی در ضربان بی کسی نقطه آرامشی در لحظه لحظه دلواپسی مریم سپهوند
-
من هم از خانه به دوشان نگاهت هستم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1402 10:15
من هم از خانه به دوشان نگاهت هستم کوچه در کوچه,پریشان نگاهت هستم اگر ای آینه! دقت بکنی, می بینی یکی از آینه داران نگاهت هستم بنویس این دل پرپرشده ام را ,آخر من هم از اهل شهیدان نگاهت هستم با من از کوچه ی دلتنگی این شعر, بگو این دو سه روز که مهمان نگاهت هستم می شوی مولوی قونیه ی این دل من از بس ای شمس,غزلخوان نگاهت...
-
انگار مزایده گناه بود
شنبه 3 تیرماه سال 1402 10:31
انگار مزایده گناه بود دفتر ها همه سیاه یکی آمد بی دفتر غرق روغن سیاه بود برنده بود از اول رضا شاه شرقی